M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Magi Season 2 - Episode 13

Magi Season 2 Episode 13

با یه اپیزود خیلی خوب دیگه به سمت علائدین و موفقیت‌هایی که بدست آورده برگشتیم. اما خوشحالی موفقیت کمی بیشتر طول نکشید و با تیتوس آشنا شدیم؛ تیتوس، کسی که شاگرد اولی بودن رو از علائدین دزدید .. صحنه خیره شدن تیتوس و علائدین خیلی جالب انگیز بود، با تعجب به همدیگه نگاه میکردن و غرق در نگاه هم شده بودن! ظاهرا تیتوس از یه خانواده قدرتمند بود و مجلس سنای لیم به دست خانواده اونا هدایت میشد که بخاطر همین حمایت زیادی رو از آدمای مختلف به خودش اختصاص داده بودن و کسی جرات روبرویی با اونو نداشت. اما تو این بین و در کمال تعجب همگی، این تیتوس بود که به سمت علائدین اومد و ازش درخواست دوستی کرد. "من و تو خاص هستیم! چطوره با هم دوست بشیم؟" این حالت خودخواهانه و دستی که بسمت علائدین برای دوست دراز کرد، با یه حرکت خنده‌دار از طرف علائدین بهم ریخت؛ علائدین فکر میکرد تیتوس یه دختره! خیلی تیتوس رو عصبانی کرد و تو این بین مدیر مدرسه کم کم با یک برنامه جالب خودشو به علائدین و تیتوس نزدیک کرد.

مدیر برای تیتوس و علائدین یه برنامه جالب توی سر داشت؛ آزمون مبارزه ای بین اون دونفر .. مبارزه باحالی بود و هر کدوم از دو طرف جادوهای زیادی به سمت همدیگه زدن. جادوی اوگو کون علائدین از لحاظ ظاهر شکلی عالی داشت. اینجور که از مبارزه پیدا بود، سطح جادوی تیتوس بالاتر از علائدین بود و در کنار اینکه تیتوس تمام جادوهای علائدین رو جاخالی میداد، با فرستادن یه جادوی ساده علائدین رو مجبور به عقب پریدن کرد که برتری اونو تو مبارزه نشون میداد. کار به جایی رسید که علائدین با داد و فریاد از ضربات و جادوهای تیتوس فرار میکرد و حتی تو این بین ضربه هم خورد. تو این بین علائدین بلاخره تونست گوی طلایی محافظ تیتوس رو با تکنیک خودش نابود کنه و بهش حمله بشه .. اونجا یه صحنه عالی دیدیم، جایی که هر دونفر از وجود سنگ ـی که هویت اونا رو مخفی میکرد، باخبر شدن! اینکه واقعا ماگی هستند و حالا حتی تیتوس هم چنین سنگی رو داشت .. پس یعنی تیتوس، کسی که تونسته بود به علائدین چنین فشاری رو وارد کنه، هم مثل اون ماگی بود. بلاخره مدیر مسابقه رو متوقف کرد و اونو "مساوی" اعلام کرد. علائدین میخواست سر از دلیل بودن تیتوس ماگی تو چنین جایی در بیاره ولی تیتوس با حمله ور شدن به علائدین بهش جواب داد. بهرحال نتونست آسیب زیادی به علائدین برسونه. علائدین تو حال خواب، یه رویای جالب دید که خیلی ذهن‌ش رو مشغول کرده بود و آخرین اتفاق اپیزود حرف‌های شهرزاد ساما با تیتوس بود که اونو تشویق به تحمل و ادامه هدف‌ش میکرد. ارتباط جالبی بین دوکارکتر تازه معرفی شده، پیدا کردیم. روی هم رفته پرداختن به بخش علائدین رو واقعا دوست داشتم.

قسمت بعد بازم به علائدین میپردازیم که خیلی خوبه. ظاهرا شهرزاد هم نقش بیشتری خواهد داشت و حالا میتونیم کمی بیشر باهاش آشنا بشیم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- مدیر و کسی که باهاش همراه بود :



- جادوی اودو کون علائدین :



- صحنه خرد کردن محافظ تیتوس توسط علائدین :



- برملا شدن هویت‌ها با اون حمله آخر :

Magi Season 2 - Episode 12

Magi Season 2 Episode 12

یه اپیزود کاملا متمرکز به امپراتوری و اتفاقاتی که بین کوهن، هاکوریو، شاهزاده رن و مادرشون افتاد. تو شروع صحنه صحبت خیلی جالبی بین هاکوریو و کوهن دیدیم که کوهن از این حرف میزد که "دنیا فقط باید یک امپراتور داشته باشه" ، اتحاد داشتن کُل دنیا از نظر اون، آشنا شدن با کمی از افکار کوهن جالب بود و بعد از اون به صحنه خوندن وصیتنامه امپراتور رسیدیم. جایی که بدن امپراتور رو تو اون شرایط وحشتناک دیدیم و از طرف دیگه مادر اونا به حالتی چندش آور به کوهن خودشو نزدیک میکرد و بقیه تحمل دیدن چنین صحنه‌ای رو نداشتن. عکس‌العمل رن کوها خنده‌دار بود. دوبلور مادر واقعا فوق العاده بود و کارشو واقعا دوست داشتم .. بیننده میتونست حالت تنفرآمیزی که داره به وسیله صدا منتقل میشه رو کاملا حس کنه .. کارش عالی بود. تو ادامه وصیتنامه خونده شد و در کمال تعجب همگی، این مادر بود که به عنوان امپراتور نام برده شده بود. عصبانیت حاضرین و بعد از اون حرکات هاکوریو برای حمایت کردن از مادرش که در واقع برای حمایت از خواهرش بود. صحنه‌های اعلام وصیتنامه عالی بود ولی عالی تر جایی بود که هاکوریو به جودال برخورد کرد و بعد از اون با مادرش مبارزه‌ای خیلی جذابی رو دیدیم. جایی که مادرش به راحتی اونو شکست داد و حتی تهدید به کشتن هاکوی کرد. چهره مادر هاکوریو تو این اپیزود هر لحظه تاریک و تاریک تر شد و تو آخرین لحظات و صحنه مبارزه به اوج خودش رسیده بود. اما کلا انتظار چنین قدرتی رو از مادرشون نداشتم و خیلی شیطانی و قدرتمند ظاهر شد. باید ببینیم تو اپیزودهای بعد چه اتفاقی می افته.

تیتراژ پایانی آخرین امتحان علائدین رو بهمون نشون داد. امتحان نهایی برای سومین نسل دانش آموزان .. جایی که علائدین همه رو شگفت زده کرد.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- مادر :



- هاکوریو و جودال تو نیمه دوم اپیزود :



- مبارزه هاکوریو با مادرش :



- بعد از شکست خوردن :

Hajime no Ippo: Rising - Episode 13

Hajime no Ippo: Rising Episode 13

ادامه میدیم! ساوامورا، آیا الان که توسط ایپو داون شدی، هنوز هم خوشمزگی حریفت رو حس میکنی؟ هنوز هم دوست داری بیشتر بهش ادویه بزنی یا نه ... صبرکن! انگار تو این بین و در حال پختن این غذای خوشمزه، دست خودت رو سوزوندی! مراقب نبودی! ساوامورا فرصت تموم کردن مبارزه رو داشت ولی با کش دادن لذتی که از کار خودش میبرد، به ایپو فرصت برگشتن به مبارزه رو داد. فرصتی که به حرکت عالی ایپو و تلاش مجددش منجر شد و بلاخره این ساوامورا بود که اولین نفر داون شده تو این مبارزه بود. تو این دو اپیزود گذشته به موضوعی اشاره نکردم، اونم افکار میاتا و تمرکزی بود که به کارکترش شده بود؛ بین این مبارزه جذاب، انیمه خیلی جالب به فضای درونی و اشتیاق میاتا برای مبارزه با ایپو پرداخته بود. اما تو صحنه مبارزه، ماکونوچی داشت از حد خودش فراتر میرفت. ساوامورا از بدن داور واسه وایسادن استفاده میکرد. راند ششم هم تموم شد. اینبار به نفع ایپو .. ساوامورا با یک مشت کاملا به ضعف فرو رفت و ظاهرا آسیب زیادی بخاطر اون مشت دیده بود.

"اگه نتونم به مشت هام اعتماد کنم، برمیگردم به سرجای اولم" حالا دیگه نوبت به درگیری های فکری ساوامورا رسیده بود. واسه دلسوزی برای ساوامورا خیلی دیر شده و همدلی کردن باهاش بعد از این مبارزه غیراخلاقی واقعا غیرممکنه. یه صحنه فوق جذاب در راه بود، صحنه حمله ور شدن ایپو با دمپسی رول و اینبار ساوامورا به خیال اینکه ایپو بازم وسط راه متوقف میشه آماده جواب دهی بود ولی ایپو چندبار اونو چرخوند و ایندفعه به جای یک مشت، اونو به رگبار مشت های خودش بست که باعث شد ساوامورا به شکل فجیع و باورنکردنی داون بشه. اینبار دیگه از بلند شدن ساوامورا خبری نبود، ساوامورا نابود شده بود. غذا به کسی که قرار بود اونو بخوره، پیروز شد! زنگ پایان مبارزه زده شد و ایپو برنده رینگ اعلام شد. نکته جالب این بود که ساوامورا در حالی بیرون برده شد که غرق در تشویق تماشاگران استادیوم بود. دیگه تنهایی ساوامورا تو اون صحنه معنایی نداشت، حتی غیراخلاقی بازی کردنش هم باعث نشد که تماشاگرا از مبارزه زیبای اون چشم پوشی کنن. پایانی دیدنی برای مبارزه ایپو و ساوامورا. شما رو نمیدونم ولی من این مبارزه رو یکی از بهترین مبارزه‌های سری میدونم. کارکتر ساوامورا جذابیت زیادی داشت و از مبارزه‌ش با ایپو حسابی خوشم اومد.

امیدوارم اپیزود بعد یه اپیزود استراحت وار جالب باشه. کمی از فضای سنگین مبارزه دور بشیم و برای صحنه‌های بوکس بعدی آماده بشیم. هنوز کُلی راه تا پایان فصل باقیه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- روپا ایستادن ساوامورا به کمک بدن داور :



- دمپسی رول آخر ایپو :



- فرود ساوامورا به کف زمین :



- خروج ساوامورا در حالی که تماشاگرا اونو تشویق میکردن :

Hajime no Ippo: Rising - Episode 12

Hajime no Ippo: Rising Episode 12

شکارچی که به دنبال خوشمزه کردن غذای پیش روی خودشه، ساوامورایی که با لبخندی ملیح گارد خودشو بالا گرفته و داره از ضربه‌هایی که از ایپو میخوره، لذت میبره؛ پیکوبوهای ایپو لحظه به لحظه شدت گرفتن، موسیقی غوغای خودشو ادامه میداد و هر لحظه به اوج گرفتن خودش ادامه میگرفت، رینگ بوکسی از حرکات زیبا و پر افکت ایپو که در کنار خونخوار بودن ساوامورا ترکیب شده و حالا دیگه وقتشه! وقت دمپسی رول .. فوق العاده بود. با اون همه اتفاقاتی که در مورد ورگ دیدیم و موضوعاتی که در مورد دمپسی رول پیش اومد، متعجبم که چرا ایپو دوباره با دمپسی رول به جون ساوامورا افتاد. مشخص بود که بی نتیجه میمونه. ساوامورا به همین راحتی کانتر دیوانه واری رو به صورت ایپو وارد کرد و تکنیک دمپسی رول رو نابود کرد. این تیکه از اپیزود خیلی عالی بود، ایپوی بی جون و بی انرژی در مقابل ساوامورایی قرار گرفت که فقط داشت از دیدن قیافه ضعیف اون لذت میبرد. اون نحوه کج کردن گردن ساوامورا و نگاه وحشیانه ش به ایپو، هیچ وقت خسته کننده نمیشه .. چقدر عالیه این کارکتر ساوامورا و چقدر لحظه به لحظه به جذبه کارکترش اضافه میشه .. راند چهارم با این اتفاق آخر تموم شد و یه راند طلایی و جذاب بود. ایپو به سختی شکست خورد و به زحمت روی پای خودش وایساده بود.

لذتی که ساوامورا گوشه رینگ از کار خودش میبرد، دیدنی بود .. از طرف دیگه ایپویی که عاجزانه به فکر برد در مقابل چنین حریفی بود، رو میدیدیم. ولی واقعا چطور؟ راند پنجم با جب های گلوله‌ای سریع تر ساوامورا شروع شد. آنالیز ساوامورا در مورد گوشت و ماهیچه‌های ایپو و خوشمزگی اونا فوق العاده بود. هرچقدر این گوشه از رفتار ساومورا رو میبینم، "سیر" نمیشم! خوشحالی ساوامورا لحظه به لحظه داشت بیشتر میشد و دیگه به راحتی میشد برتری اونو به ایپو اعتراف کرد. راند پنجم خیلی زود تموم شد و دوباره افکار ایپو، "هنوز میتونم حرکت کنم" "تا وقتی بهوشم، باید بجنگم" از طرف دیگه ساوامورا حس میکرد بقیه شام خوردن‌ش رو بهم زدن؛ "زنگ لعنتی رو بزنید دیگه" واقعا این صحنه ترکیب شده بین افکار ایپو و ساوامورا عالی بود، چه افکار متفاوتی و جو واقعی مبارزه رو به تصویر میکشید. لحظه وارد شدن به دمپسی رول دوباره ایپو و دیدن ترس حضار بازم یکی از صحنه های خوب اپیزود بود؛ جایی که هرکس به شیوه خودش حرکت ایپو رو اشتباه قلمداد میکرد اما ایپو به حرکت خودش ادامه داد و بازم کانتر خورد. اینبار هم سرجای خودش وایساد و نیافتاد. "کانتر رو یاد گرفته" خیلی خوب بود که برای اولین بار ترس رو تو چهره ساوامورا دیدیم! یا اگه بخوام به سبک خود ساوامورا حرفمو بزنم، "دیدن ترس ساوامورا چه خوشمزه بود!" اینجا دیگه موسیقی به حالتی وارد شده بود که انگار ایپو داره به مبارزه برمیگرده. ساوامورا دوباره غیراخلاقی عمل کرد و به ایپو با آرنج صدمه زد.

آخرین لحظات ایپو دوباره وارد حالت دمپسی رول شد، دمپسی رولی که در حالت نیمه بیهوشی به سمت ساوامورا به جلو میبرد. حتی اینکه بعد از خوردن اینهمه مشت، میتونست سرجای خودش وایسه، شاهکار بود دیگه چه برسه به اینکه تکنیک سنگینی مثل دمپسی رول رو اجرا کنه. واقعا اراده ایپو تاثیر زیادی در تحمل بالاش داشت. شکلی که مبارزه به سمت جلو رفت، شنیدن افکار هردو مبارز جوری ادامه پیدا کرد که اصلا حس غیرواقعی در مورد مبارزه به من منتقل نشد و خیلی این نکته رو دوست دارم. اینبار ایپو وسط راه پرت کردن مشت خُشکش زد و از طرف دیگه ساوامورا نتونست جلوی خودشو بگیره و مشتی رو به هوای توخالی پرت کرد. اون لحظه بود که ایپو از موقعیت استفاده کرد و مشت سنگینی به صورت ساوامورا زد. یه صحنه جذاب که قهرمانمون رو به مبارزه برگردوند. حتی عنوان اپیزود بعد هم گویای اینکه چه اتفاقی میخواد بیافته، هست و خیلی از روندی که این مسابقه داشت راضی ام! ایپو یکی از سخت ترین مبارزه‌های خودشو تجربه کرد و حالا به لحظات آخر اون مبارزه رسیده. اگه از طرفدارای این انیمه باشید، میدونید که همیشه آخرین لحظات هر اپیزود اونقدر جذابه که ناخودآگاه عطش فوق العاده ای واسه دیدن اپیزود بعدی پیدا میکنید و حتی اگه عنوان اپیزود بعد کمی محتواش رو اسپویلر کرده باشه، بازم معلوم نیست که واقعا چطور به اون مسیر حرکت میکنه. اما چیزی که مشخصه اینه که رینگ بوکس بین ساوامورا و ایپو بی نهایت جذاب و عالی بود. بذارید این فصل رو کمی به جلو ببرم و بگم، خیلی دوست دارم ببینم مبارزه تاکامورا و اون خارجی چقدر میتونه به مبارزه ایپو و ساوامورا نزدیک باشه .. چون این مبارزه خیلی سطح بالایی داشت و حالا اون مبارزه سنگین هم در راهه و امیدوارم بتونه سطح انتظاراتمو برآورده کنه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- لبخند سوپر جذاب ساوامورا پشت دستکش و در حال مشت خوردن از ایپو :



- لحظه کانتر زدن ساوامورا به دمپسی رول و هیجان‌ش برای اینکار :



- آرنج غیراخلاقی ساوامورا :



- مُشت نهایی ایپو، برگشتن به مبارزه :

Nobunaga the Fool - Episode 01

Nobunaga the Fool - Episode 01

شروع جالبی داشت؛ اولین چیزهایی که تو فضای انیمه ذهن منو به خودش مشغول کرد، یکی فضای حماسی خوب کار بود و یکی موسیقی متن شنیدنی‎‌ش! هر دو خوب بودن و با توجه به اینکه هنوز تو شروع کار هستیم، اون موضوع "حماسی بودن" بیشتر حالت مقدمه داشت و میتونه به سمت بهتر شدن حرکت میکنه .. امیدوارم تو ادامه سطح خوبی پیدا کنه. چقدر محتویات اپیزود اول متفاوت و جور واجور بود: سفرهای فضایی از ستاره‌ای به ستاره دیگه، ماژلان، دریانوردی که تو این انیمه در فضا به سر میبرد، منظره‌های طبیعتی در دوران قدیمی که پر از ربات‌های مبارز بودن، داوینچی ساز به دست، ژان دارک (قهرمان ملی فرانسوی) دختر زیبای انیمه در کنار داوینچی و همسفری اون و صداهایی که به گوشش میرسید و فراری بودن مردم از اون، شاه آرتور و ... این نکات خیلی جزیی و کارکترهایی که برامون نام آشنا هستن، باعث میشه دیگه زیاد آنچنان لزومی برای معرفی هر کارکتر نداشته باشیم و مقدمه سازی خودش انجام گرفته ست. به نظر من فضای داستانی کار کمی از لحاظ داستانی سنگین ـه و باید تمرکز خوبی روی داستان داشته باشید تا بهتر اونو درک کنید. کارکترهای خوبی داشت، رابطه بین سه دوست اصلی برام جالب بود و بین این سه نفر مسلما کسی که بیشتر از همه به چشم میاد، اودا نوبوناگا ـه که کارکتر اصلی انیمه ست. بجز این کارکترها، کُلی کارکتر فرعی دیگه هم دیدیدیم ولی مهم‌تر از همه داوینچی و ژان بودن که به سیاره شرقی سفر کردن و بعد از رسیدن و برخورد به زمین، با نوبوناگا برخورد کردن که باید ببینیم تو اپیزود بعد به چه سمتی حرکت میکنیم. آیا ترکیب کردن فضای تاریخی با رباتی و این کارکترهای متفاوت جواب میده؟ رابطه بین نوبوناگا و ژان به چه شکلی ادامه پیدا میکنه؟ ترجیح خودم رو نمیدونم و باید ببینم انیمه چه مسیری رو حرکت میکنه. امیدوارم مسیر خوبی برای ادامه راه داشته باشه.

راستی ... این Sugita چه داوینچی خوبی بود؛ علاوه بر اینکه کار Mamoru خیلی خوب بود، بقیه دوبلورها هم خوب دوبلوری کرده بودن اما کار Sugita رو بیشتر از بقیه پسندیدم. مثل همیشه عالی بود.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- داوینچی در کنار جان :



- این صحنه نوبوناگا یه دیالوگ عالی داشت "به نظرت دارم میخندم یا گریه میکنم؟" خیلی به فضای صحنه میخورد :



- سه دوست در کنار هم :



- نگاه متعجب جان بعد از دیدن نوبوناگا در ربات کنار خودش :

Tonari no Seki-kun - Episode 01

Tonari no Seki-kun - Episode 01

هفت دقیقه‌ای کاملا دلچسب و دیدنی. همونطور که انتظارشو داشتم یه فضای جالب و دوست داشتنی رو تو یه کلاس درسی دیدم و حس خیلی خوبی داشت. وارد شدن به دنیای رومی و سکی خیلی ساده شکل گرفت. هانازاوا مثل همیشه عالی دوبلوری کرده بود و از اونجایی که سکی حرفی نمیزد، (یا حداقل تو اپیزود اول حرفی نزد!) تمام بار گویندگی انیمه روی دوش رومی بود. اپیزود سرگرم‌کننده ای بود و از همون چرخشی که فکرشو میکردم استفاده کردن؛ بازیگوشی سکی کون و ترسیدن رومی بخاطر حضور معلم تو کلاس و بعد از اون افتادن تقصیرها به گردن رومی چان. خیلی بامزه بود. این قسمت به بازی دومینو تمرکز کرده بودن .. سکی داشت دومینو درست میکرد، اونم با اون همه پاک کنی که توی کیف‌ش داشت (مگه یه دانش آموز مثل سکی به چندتا پاک کن نیاز داره؟ :دی ..) رومی هم بخاطر ترسی که از معلم داشت، سعی میکرد سکی رو از کارش متوقف کنه ولی فایده‌ای نداشت.


صحنه‌هایی از اپیزود :

- میمیک جالب رومی وقتی اون همه پاک‌کن رو دید :



- روند آماده سازی دومینوی سکی :



+



++ ورژن نهایی!

Space☆Dandy - Episode 01

Episode 01

وقت رفتن به سراغ خوشتیپ فضایی رسیده! یه شروع عالی از انیمه، میدونستم که قراره به یه چیز متفاوت روبرو بشم و واقعا باید بگم پایان بندی که اپیزود اول Dandy داشت حسابی منو سوپرایز کرد و از دیدن این شکل پایان بندی ذوف زده شدم. دندی فضایی، کسی که در دل فضا هم یک منحرف واقعی ـه و بیانات و اظهاریه‌های خاص خودشو در مورد انواع مسائل منحرفانه داره. عشق واقعی به بـــ- رستوران‌ها و کسی که با سیاست‌های ساده خودش سر ربات همراه‌ش رو شیره میماله و به دنبال خوشگذرونی‌های خودش میره. اپیزود اول خیلی سریع ما رو با کارکترها آشنا کرد و بعد از اون ماجراجویی‌ها همینطور پشت سر هم از راه رسیدن و هیجان خیلی خوبی تو شروع انیمه به نمایش کشیده شد. در مورد کارکترها باید بگم که، از همین الان عاشق ربات دندی، یعنی کیوتی شدم، یه ربات خیلی ساده و دوست داشتنی با اون حرکات چشم‌ بامزه ش و جواب‌های خنده دارش به سوالان دندی در مورد مسائل منحرفانه .. چی بهتر از اینکه یه ربات رو در مقابل یک آدم منحرف بذاریم و ...؟ این ظاهرا تمام موضوع نبود و حالا یه "میو میو" ـی دیگه هم بهشون اضافه شده دیدیم.

OP انیمه واقعا فوق العاده ست؛ از دو سه هفته قبل از اومدن انیمه، این آهنــــگ رو به صورت کامل و بهمراه یک کلیپ گرفته بودم و بارها بهش گوش دادم، خیلی این آهنـــگ رو دوست دارم و حس میکنم کاملا فضای عجیب و منحرفانه و کمدی انیمه رو به تصویر میکشه .. اینجا هم با بودن دندی و کارکترهای دیگه روی تصاویر و رقص دندی به شکل زیبایی در اومده بود. اما در مورد خود انیمه، شوخی‌های ریز و کمدی داستان خیلی شکل جالبی داره و باید بهشون دقت کرد. مثلا جایی که دندی اعتبار کیوتی رو زیر سوال میبره و اونو به "کهنه بودن" متهم میکنه، به شکل جالبی میبینیم که چشمای کیوتی به حالت دپرسی فرو میره، یه کار غیرباتی و انسانی (!) و حتی بعدش دندی بهش گیر میده و اونو متهم به دپرس بودن میکنه که کیوتی با یه حالت عجولانه و بامزه احساسات داشتن خودشو انکار میکنه. این فقط یکی از صحنه‌های کمدی اپیزود بود که واقعا دوست داشتم. اظهاریه‌های دندی تو سفینه شون در مورد زن‌‎ها فکر نکنم به همین یکی دو نظریه این اپیزود تمام بشه و حالا حالاها از این افکار پُر اون چیزای بیشتری خواهیم شنید.

آشنایی با "میو" و رفتن به بــ- رستوران خیلی ساده ولی جالب شکل گرفت. اما قبل از اون، آشنایی با یکی دیگه از کارکترها یعنی "عسل" هم به شکل خنده‌داری شکل گرفت، دندی میخواست جلوی عسل خودی نشون بده و لاف بزنه ولی عسل کاملا تو هپروت بود و احمق به نظر میرسید! استتاری در رستوران برای پیدا کردن فضایی‌هایی که تو لیست بانک اطلاعات فضایی‌ها نیستن. شغل دندی، پیدا کردن فضایی‌هایی ـه که ناشناخته هستن و یا به عبارت دیگه تو بانک اطلاعات فضایی‌ها وجود ندارن و تحویل اون فضایی‌هاست که براش پول زیادی بهمراه داره. ولی خُب باید بدونیم که این تنها دلیل این چرخیدن دندی تو فضا نیست و اون علاقه زیادی به رستوران‌های زنجیره‌ای و اون بـ - رستوران‌ها داره. اما چه اتفاقی در رستوران افتاد؟ کیوتی در حال چک کردن همه فضایی‌هایی که تو اون رستوران بودن، بود و از اون طرف دندی به عیاشی مشغول بود! دلیل اینکه اونا به "میو" گیر دادن این بود که، گونه‎ راست میو با برچسبی که از عسل گرفته بود، پوشیده شده بود و بخاطر همین ظاهرش با گونه جانوری و فضایی "بتلگئوس" که گونه اصلی میو بود، متفاوت شده بود. شروع تعقیب میو توسط دندی با اون آهنــــگ جالب، حسابی دیدنی بود. تعقیب باحالی بود، تعقیبی که به گیر کردن قلاب دندی به فضایی‌ها منجر شد و دریایی از آب و خرابکاری به وجود آورد. بلاخره میو گیر افتاد.

تو یه صحنه خیلی کوتاه با دکتر گل آشنا شدیم، "بلاخره پیدات کردم، دنـــدی" .. صحنه‌ایی از دکتر گل و رئیس‌ش هم دیدیم. رئیس، عالیجنابی که به شکل یه اسکلت بود و ظاهر پُرابهتی داشت. (منو به یاد Inferno Cop انداخت! :دی) بعد از اون یه نیمه کاملا هیجانی با همراهی دندی، کیوتی، میو و یه عالمه فضایی عجیب و غریب دیدیم. غریبانه رفتار کردن کیوتی و دندی با میو روی سفیه و درگوشی حرف زدنشون واقعا باحال بود .. دکتر گل دندی رو پیدا کرد و شروع به تعقیبش کرد. تو این بین و درحال تعقیب میو اشتباهی دکمه "انحراف زمانی" رو فشار داد و اونا به یک زنجیر کیهانی رسیدن که فضای انیمه رو کاملا از یه حالت کمدی به سمت علمی تخیلی هُل داد. زنجیره‌ای که طبق توضیحات کیوتی با دستکاری کردنش، فضای-زمان بیشتر از حال فعلی بهم میریخت و ممکن بود که اونا هیچ وقت نتونن به جای اولشون برگردن. اما ظاهرا دندی کوچکترین اهمیتی به اون حرفا می‌نداد و کار خودشو انجام داد. با غیب شدن‌شون حداقل از دست دکتر گل راحت شدن ... دکتر گلی که رحمی از رئیس خودش ندید و با انفجار سفینه‌ش روبرو شد. من فکر میکردم دکتر گل نقش مهم‌تری تو داستان داره و قرار نیست به همین زودی از بین کارکترها حذف بشه ولی ظاهرا اینجور نبود. بعد از اون دندی و بقیه با یه سیاره عجیب روبرو شدن؛ جایی که برای میو آشنا بود. صحنه انتقال میو و دندی به روی اون سیاره واقعا خنده دار بود. بخاطر قدیمی بودن مُدل انتقالی اونا، منتقل شدنشون به روی سیاره کُلی وقت گرفته بود. دیگه از اون صحنه انتقال به بعد، فرار از دست فضایی‌ها شروع شد ... اونم به یه سبک خیلی سرگرم کننده و بامزه .. واقعا کُل این دقایق آخر انیمه دیدنی شده بود.

اما پایان بندی که در موردش حرف زدم و به نظر من واقعا عالی بود، جایی که دندی بعد از در خطر دیدن جون خودش و بقیه کسایی که باهاش همراه هستن، رو آورد به راه چاره آخرش و از کیوتی خواست که سر عروسکی که تو سفینه هست رو فشار بده، عروسکی که قرار بود کُل سفینه رو بهمراه هرچیزی که تو اون وجود داره، منفجر کنه! واقعا چرا دندی به منفجر شدن خودشون فکر نکرده بود؟ خیلی صحنه باحالی بود و منفجر شدن اون سیاره بهمراه دندی، کیوتی و میو با از راه رسیدن تیتراژ پایان انیمه همراه شد. تو همین اپیزود اول این تفکر به بیننده داده شد که آره، واقعا کارکترها همه مردن .. و البته اون صدا و حرف‌های راوی انیمه رو هم فراموش نکنیم .. "ازت ممنونیم، دندی! .اعمال شجاعانه و شرافتمندانه تو فراموش نمیشه ... احتمالا!" حضور راوی تو آخرین لحظات اپیزود خیلی جالب بود. اما خُب، همه میدونیم که این مرگ و انفجار، حالت کمیک ـی بود که به داستان داده شده بود و به نظر من پرداخت این صحنه و شکل نهایی پایان بندی کاملا درخور فضای Space Dandy بود. در نهایت، میتونم شروع انیمه رو یه شروع عالی بدونم و فکر میکنم قراره فضای انیمه، هیجان انگیز تر از این حرف‌ها بشه و این تازه شروع کاره. قسمت بعد قراره رامن فروشی‌های فضایی رو پیدا کنیم! باید جالب باشه.

صحنه‌هایی از اپیزود

- آخرین شات OP :



- درگیری دندی و کیوتی :



- دندی بین دخترای بـ .. رستوران



- چهره منحرفانه دندی و بی‌توجهی‌ش به کیوتی :



- وارد شدن عسل :



- صحنه معرفی دندی :



- عصبانیت دندی بخاطر از رو کتاب عمل کردن کیوتی :



- دپرس شدن کیوتی :



- صحنه آشنایی با میو :



- گیر کردن میو تو صندلی در حال فرار :



- صحنه اول مربوط به دکتر گل :



- بی محلی دندی و کیوتی به میو :



- دکتر گل در حال صحبت با عالیجناب :



- صحنه دیالوگی معروف دندی و اون حرکات جالب‌ش :



+



- طولانی بودن زمان کارکرد دستگاه انتقال سفینه :



- روبرویی با اون فضایی‌ها تو سیاره :



+



- دندی و میو در حال فرار :



+



- انتقال یه فضایی به جای دندی و میو به سفینه و تنها شدن کیوتوی با اون فضایی :



+



- صحنه ای که دندی متوجه شد، خودشون هم با اون انفجار میمیرند :

ImoCho - Episode 01

ImoCho - Episode 01



با تعریفاتی که از سانـــ .. سورهای انیمه شنیده بودم، کاملا واسه دیدن سانــ .. سور وحشتناک آماده شده بودم ولی متاسفانه سانـ .. سورهای اپیزود واقعا بد بودن، بالاتر از حد انتظارم سانـ .. سور شده بود و به فضای داستان صدمه زده بودن. حداقل صحنه‌های یوری اپیزود اول تا حدودی دست نخورده باقی مونده بود. کُل اپیزود در عین عجیب بودن و فن سرویس‌دار بودن، کمدی نسبتا خوبی داشت و به نظر من میتونه تو ادامه جالب‌تر بشه. اینکه بدون هیچ مقدمه‌ای سریع وارد داستان شدیم و کارکترها، یووا و میتسوکی و روابطشون رو دیدیم، نقطه مثبتی بود و چه بهتره که سریع به اصل ماجرا برسیم .. یعنی روح عجیب دختر منحرف داستان! چقدر دختر عجیبی بود. نحوه ورود هیوری، روح داستان به بدن میتسوکی رو اون پُل هوایی به شک جالبی به نمایش کشیده شد؛ اول از دید یووا صحنه رو دیدیم و نمیدونستیم داره چه بلایی سر میتسوکی میاد ولی بعد برگشتیم و از زاویه دید میتسوکی همه چیزو دوباره دیدیم .. اینکه چطور هیوری به بدنش وارد شد و باعث افتادن میتسوکی شد. یووا زیاد برادر بدی به نظر نمیاد و برعکس، خیلی هم با ملاحظه نسبت به میتسوکی رفتار میکنه. از طرف دیگه میتسوکی اون چیزی نیست که فکر میکردم، دختری که خیلی خیلی برادرش رو ندیده بگیره و به نظر میاد به خاطر حالت کمدی که صحنه‌های انیمه داره، کمی انعطاف کارکتری رو هم ازش خواهیم دید. واسه شروع صحنه‌ و سوژه‌های عجیب زیادی دیدیم و انتظار داشتم سطح فن‌سرویس یا فضای منحرفانه اون کمی کمتر باشه.


ظاهرا حس اولیه‌م راجع به انیمه خیلی بهتر بود؛ حسی که در مورد "منحرفانه" بودن‌ش داشتم، خیلی بهتر به توصیف این انیمه میپردازه. کمربند فلزی، صحنه یوری طولانی بین هیوری و میتسوکی، تم برادر-خواهر ناتنی داستان، روحی که با استفاده از برادر میتسوکی قصد رهایی خودشو داره، اون صحنه دستشویی طولانی که کاملا عجیب بود و حسابی وقت نیمه دوم اپیزود رو به خودش اختصاص داده بود، صحنه بیمارستان و اتفاق بین یووا و میتسوکی و ... اما خُب، روی هم رفته نظر نسبتا مثبتی نسبت به اپیزود اول داشتم و اتفاقات بین هیوری و میتسوکی برام جالب بود. منتظر اپیزودهای بعد میمونم و اونوقت بهتر میتونم قضاوت کنم. امیدوارم جالب‌تر بشه و داستان بهتر از اینها بشه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- صحنه افتادن میتسوکی از پله‌های پُل هوایی :



- یووا در حال به زبون آوردن عنوان انیمه به اون شکل دیالوگ‌وار و جالب :



- اولین حرف هیوری به میتسوکی قبل از افتادن‌ش :




- این شکل جدا شدن میتسوکی از بدن خودش هم جالب بود :