M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Non Non Biyori Repeat - Ep 02

Non Non Biyori Repeat - Ep 02


[میشه تو دل جنگل و تاریکی سر قوطی گمشده رو پیدا کرد. چرا که نه؟!]




بعد از پخش اپیزود اول انیمه، ترس عجیبی به دل هوادارای انیمه افتاده بود؛ ترسی که شاید آنچنان مهم به نظر نرسه ولی نکته ای قابل تامله. اینکه آیا انیمه داره برهه زمانی عقب تر رو به تصویر می کشه؟ آیا دوباره داریم درون لحظات فصل اول انیمه می چرخیم؟! آیا این Repeat واقعاً قراره تکرار زمان رو به ما نشون بده؟ با پخش اپیزود دوم و دیدن اینکه باز هم در برهه زمانی شروع ورود هوتارو به مدرسه قرار داریم، دیگه می تونیم با اطمینان بگیم که بله، همینطوره. انگار قراره این فصل گذری به گذشته و لا به لای خاطرات کارکترهای انیمه داشته باشیم و چیزایی رو ببینیم که تو فصل اول ندیده بودیم. هنوز نمی دونم این سناریو در ادامه چطور پیش برده میشه ولی حقیقش رو بخوام بگم، کمی از این موضوع دلخور هستم. دلم می خواست زمان به جلو برده بشه و درجا نزنیم. همم .. شاید درجا زدن عبارت مناسبی نباشه ولی بهرحال اتفاقیه که افتاده و باید ببینیم تو ادامه چه اتفاقاتی رو از میون دفترچه خاطرات فصل اول ورق خواهیم زد.

اما از طرف دیگه، حس خوبی که از این بابت دارم اینه که شاید داریم این فصل رو به دیدن جلوه ای متفاوت از فصل اول میریم تا واسه دیدن یک فصل سوم جدید آماده بشیم. یعنی با این اوصاف احتمال وجود فصل سوم بالاتر از حالت معمولی میره. شاید استودیو و کارگردان با برنامه متفاوتی شروع به ساخت این فصل دوم کردند و می خوان یه جورایی ما رو آماده دیدن فصل سومی کنند. بهرحال خوش بین هستم .. درسته که برهه زمانی تکراریه ولی حس خوب انیمه همچنان سر جای خودش باقیه و اتفاقات جدیدی که به چشم می بینیم، لحظات دلچسبی رو برای من فراهم کرده. هر کدوم از کارکترها شیرینی خودشونُ حفظ کردند و بودن در یک چرخه زمانی و گذروندن لحظاتی که قبلاً سپری کردیم نمی تونه اونقدرها هم بد باشه.

این اپیزود مثل اکثر اوقات ، باز هم دو بخشی بود؛ بخش اول به مسابقه هیجان انگیز خط کش زنی اختصاص یافته بود. یه بازی من در آوردی و خنده دار که معلومه این بچه های دهاتی از سر بیکاری به سرشون زده و نوستالژی ناگهان به سمت من حمله ور شد؛ این ابداع بازی های کودکانه منو به یاد لحظات تاری از دوران کودکی خودم می ندازه .. نمی تونم درست اونا رو به خاطر بیارم .. لحظاتی که با هر چیزی که دور و برم میدیدم، بازی می کردم و خوشی رو با تمام وجودم لمس می کردم. شاید بهترین حسی که از این اپیزود نصیبم شد، همین حس برگشت ذهنم به دوران کودکیم بوده باشه .. دلم نمی خواد ازش دست بکشم و فراموشش کنم ولی می دونم که تا لحظاتی دیگه از ذهنم میره ... با اینحال، چقدر خوب بود که برای لحظات کوتاهی هم که شده، Non Non تونست تلنگری به ذهن من بزنه و خاطراتی فراموش شده و حبس شده در دور دست های ذهنمُ به یادم بیاره.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


مسابقه و بازی خط کش زنی قاعده و قانون های پیچیده ای نداشت. فقط کافی بود خط کش طرف مقابلت رو از روی میز بندازی و تنها نکته پیچیده ش همون جریان چنگ نهایی بود که دارنده خط کش می تونست با خودکار خط کش خودشو نجات بده. این کار رو نی چان به خوبی انجام میداد و یه حرفه ای تمام عیار در بازی خط کش زنی به نظر میرسید. چنان حرفه ای بازی می کرد که ناتسومی مجبور به شکل دادن اتحادی برای شکست دادن اون شد. اتحادی که در انتها نتیجه خوبی گرفت و نی چان شکست رو به چشم خودش دید. تو این بین و این صحنه، لحظات بامزه و خیلی قشنگ زیادی داشتیم ... میمیک های چهره ، حرف های مقتدرانه ی رن چون، استراتژی های ناتسومی، کوماریِ بازنده و بیرون رفته از بازی که با چشمای گشاد شده بازی رو تماشا می کرد و یک عالمه جزییات خوب و دلچسب دیگه که تو همین فضای ساده جا داده شده بودند.

تو همین حین و بعد از تموم شدن بازی، بحث رفتن و دیدن ستاره ها پیش کشیده شد. تو نگاه اول حس کردم که دسته جمعی رفتن بیشتر به دل مینشست ولی بعد یاد همراه شدن های کوماری با هوتارون افتادم و ناخودآگاه لبخندی روی لبم نشست و فهمیدم که نه، ایده ی خوبیه .. بذاریم همین دو نفر با هم همراه بشن و پا به دل شب بذارن. اما قبل از اون با پچی آشنا شدیم ... سگ هوتارون که تو فصل اول اونو ندیده بودیم و این تبدیل به ابهام بزرگی برای من شد. اینکه هوتارون چنین حیوون خونگی ای داشته و ما تو فصل اول هیچی از اون ندیدیم! به نظر میرسه کارکتر خوبی واسه اضافه شدن به داستان باشه. حداقل این اپیزود خوب حساب نی چان رو رسید .. هه هه! امیدوارم بیشتر از اینها اونو ببینیم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


قدم زدن با پچی تو دل جنگل بشدت دلپذیر بود .. مثل همیشه خودم رو در کنار هوتارون حس می کردم .. مناظر سرسبز و زیبای جنگلی روستا احساس آرامش بخش بسیار زیبایی رو بهم میداد. حتی ظاهر هوتارون از نظر من حس آرامش خوبی داشت .. نمی دونم چرا ولی یه جورایی حس می کردم لباسی که پوشیده، رنگ و روی آرامش میده و به دلم نشسته بود. هر چند سردرگمی گم شدن از راه رسید و صحنه کمی تند شد ولی بازم سردرگرمیِ کودکانه و بامزه ای بود و زیبایی صحنه به هیچ وجه از بین نرفت. و خدا رو شکر که هوتارون بیچاره تونست راه خونه رو پیدا کنه. گم شدن تو یه روستا استعداد عجیبیه که هر کسی اونو نداره ولی ظاهراً هوتارون اون استعداد رو داره!


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


نیمه دوم پا به دل جنگل و شب گذاشتیم .. به سمت تپه ای رفتیم که قولش داده شده بود .. قرار بود یک منظره فوق العاده زیبا از ستاره های آسمونُ اونجا ببینیم و با اینکه کش و قوس های زیادی در بین راه داشتیم ولی واقعاً اون منظره بی نهایت دلچسب رو دیدیم. مهم نیست که هوتارون و کوماری هیچ کدوم چیزی از صورت های فلکی نمی دونن ، مهم اینه که اونا لذت بودن تو چنین فضایی رو بردند. منم غرق در خوشی بودم و دلم می خواست این لحظه رو تا مدت زیادی درون ذهن خودم جاسازی کنم.

اما بذارید کمی به عقب برگردیم، خریدن آبمیوه از ماشین خرید و بعد از اون افتادن سر قوطی کوماری از اون جریانات انیمه ای باورنکردنی بود .. البته حتماً می دونید که افتادن سر قوطی رو نمیگم؛ بلکه پیدا شدن سر قوطی تو راه برگشت رو میگم .. ... وای، آخه چطور ممکنه بین این همه جا و مکانی که هوتارون و کوماری بدون چراغ قوه می تونستن پا بذارن، دقیقاً به سراغ جایی برن که سر قوطی آب پرتقال افتاده بود؟! و بعدش هم جوری رفتار کردن که انگار نه انگار اتفاق بزرگی افتاده!! حداقل یه ذره غافلگیر بشید ... شاید اونا زیادی نگران گم شدنشون بودند که دیدن همین سر قوطی باعث خوشحالیشون شد و دیگه اهمیتی به جزییات مسئله ندادن. بهرحال صحنه، از اون صحنه های خاص و باحال این فصل بود. بلاخره راه رو پیدا کردند و به خونه برگشتن. برخلاف حرف های کوماری، مادرش تو این اپیزود ، تو حداقل نمایشی که داشت مهربون رفتار کرده بود و فکر نمی کنم اونقدرها از دستشون عصبانی شده باشه.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>







>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


در نهایت، اپیزود بسیار دل انگیزی بود؛ تایم لاین تکراری انیمه منو اذیت نمی کنه. حس می کنم می تونم زود بهش عادت کنم و حتی همون دلخوری کوچولویی که داشتم هم از بین میره. می دونم لحظات خوش و جدیدی انتظارمُ می کشه. باز باید خدا رو شکر کرد که شدت تکرار لحظات از فصل اول در حد بالایی نیست و بجز یکی دو صحنه تا به الان همه چیز جدید بوده. بجز تایم لاین هم نقطه ضعف دیگه ای در فضای انیمه به چشم نمی خوره و همین دل خوشی خوبی به من میده و پیش بینی می کنم در آینده بیشتر از اینها هم از انیمه لذت خواهم برد .. پس روی هم رفته حس خوبی درباره ادامه انیمه دارم ... با تمام وجود آماده دیدن ادامه راه و داستانم.


صحنه‌هایی از اپیزود :

- اولین نیانپاسوی فصل رو تو حالتی تکراری شنیدیم .. ولی بدجور مزه داد.



- ذوق کوماری از شنیدن کلمه سنپای :



- هیجان غیرقابل وصف بازی خط کش زنی :



- لحظه شکست نی چان ، بسیار درگیر کننده و با یک استراتژی فوق العاده خوب پیش برده شد :



- اینا عجب جایی ماشین خرید دارن ... معلومه که هر چی حشره ست دورش جمع میشه!



- کوماری انتظار داشت قورباغه ببینه!



- بهم ریختن های کوماری حرف نداره .. عالـــــــــیه :



- و اینگونه یاندره بازی هوتارون آغاز گردید :

Diamond no Ace S2 - Ep 15

Diamond no Ace S2 - Ep 15



درود به این کاپیتان با ابهت!

واقعاً میوکی داره سنگ تمام میذاره و کل تیم رو یک تنه به دوش میکشه؛ هم از لحاظ احساسی و هم از لحاظ فنی .. همه جوره داره تیم رو در مقابل اوگوموری و اومیمیا به جلو هل میده. با شارژ شدن میوکی، زونو هم به دنبالش خوب حرکت می کنه و زونو بخاطر عصبانیتی که از دست میوکی داشته، انرژی مظاعفی واسه چوب زدن توپ ها پیدا کرده و واقعاً داره خوب بازی می کنه. اونم زونویی که تا چند وقت پیش اصلاً جز کارکترهای اصلی نبود و یهو بهش بها دادیم. اینجوری نشون دادیم که می تونیم حتی از کارکترهای فرعی هم کارکتر خوب بسازیم و به این میگن رشد کارکتری قابل قبول و باور پذیر.

اما خب، اقتدار تیم سیدو فعلاً در دستان پرتوان میوکیه. میوکی داره به زیبایی هر چه تمام تر تیم رو به جلو حرکت میده و نه تنها اختلاف عقب مونده رو جبران کردن، بلکه سیدو تونست چند امتیاز هم از اوگوموری جلو بیافته. حرکاتی غافلگیر کننده، هوم ران هایی که کسی انتظارشو نداره. همه چیز داره به نفع سیدو حرکت می کنه و به نظر میرسه با اپیزود بعدی پرونده بازی سیدو، اوگوموری رو ببندیم و به سراغ بازی بعدی بریم. تو این بین چیزی که مشخصه و بهش اشاره هم شد، وضعیت فورویاست که در عین عالی بازی کردن، شمارش پرتاب توپش بالا رفته و باید کم کم به فکر تعویضش باشیم. احتمالاً اپیزود بعد این اتفاق بیافته و ساوامورا وارد بازی بشه. ساوامورا حضوری هرچند کوتاه ولی موثر در پایان دادن به این بازی خواهد داشت.


صحنه‌هایی از اپیزود :

- چوب زنی های عالی میوکی و زونو :





- جو دادن ساوامورا از روی نیمکت زیاد به دل بقیه خوش نیومده :



- از اون افکت های زیبای مسابقه ای انیمه ، اینبار میوکی :



- یکی از هوم ران های اپیزود :



- و البته اومیمیا و بقیه هنوز هم در حالت مبارز بودن قرار دارند و کم نیاوردن .. روحیه شون عالیه :

Diamond no Ace S2 - Ep 14

Diamond no Ace S2 - Ep 14



چه زود 14 هفته گذشت ..

این هفته وارد مسابقه سیدو با اوگوموری شدیم. سیدو با تفرقه و کشمکشی که هفته قبل بین بازیکنانش به وجود اومده بود جو سنگینی رو درون تیم خودش داشت و به نظر میرسید اتحاد به این سادگیا به وجود نمیاد ولی تو همون شروع میوکی کار خوبی کرد و از همه خواست که فعلاً به فکر برد تیم حریف باشن و اختلافات رو فراموش کنن. حتی زونو هم این موضوع رو درک کرد و می دونست که باید کار خودشو درست انجام بده. هدف اونا بزرگتر از اونه که بخاطر مسئله ای به این سادگی از خوب بازی کردن دست بکشن. بهرحال، تو شروع فورویا پیچر اول بود ولی وقتی به اومیمیا و چوب زنیِ اون رسیدیم، فورویا با به خاطر آوردن جملات تحریک کننده اومیمیا ، دچار اشتباه شد و نتونست دستورات تاکتیکی میوکی رو اجرا کنه. همین باعث شد میوکی به طرز عجیبی عصبانی بشه و با فورویا محکم برخورد کنه.

به عنوان کاپیتان چنین حرکتی قابل قبوله و فورویا باید هم به فکر تیم می بود. نباید اینطور بی فکر بازی میکرد و فقط بخاطر رودرویی با اومیمیا دستورات رو ندیده بگیره. بهرحال ترکیب پیچر و کَچر ، ترکیبیه که باید با هم تعامل صحیحی داشته باشند و وقتی تاکتیک توسط یکی از اونا نادیده گرفته بشه، کل سیستم بازی بهم میریزه. اما همین اشتباه فورویا باعث شد اومیمیا یه هوم ران خیلی باحال بگیره و باعث امتیاز گیری تیمش بشه .. اونم نه یک امتیاز، بلکه سه امتیاز کامل رو برای تیم اوگوموری بدست آورد.

اما لحظه آخر اپیزود، باز هم مثل اکثر اوقات یک کلیف هنگر عالی داشتیم .. جایی که میوکی به عنوان کاپیتان بَتر بود و اومیمیا پرتاب لغزنده ای رو که تا بحال کسی ندیده بود، پرت کرد. سلاح مخفی خودش رو رو کرد .. و حالا میوکی میخواد ثابت کنه که تیمشون هنوز می تونه از پس اومیمیا بر بیاد و اومیمیا می خواد برد تیمشُ به اثبات برسونه. نبرد بین این دوتا مطمئناً نتیجه بازی رو مشخص خواهد کرد. کافیه میوکی چوب رو بزنه تا امید و انگیزه به تیم سیدو برگرده و یه حسی به من میگه که میوکی از پس زدن چوب برمیاد .. باید ببینیم. 



صحنه‌هایی از اپیزود :

- ژس های باحال اومیمیا :





- هوم رانی که اومیمیا گرفت :



- برخورد جدی میوکی با فورویا :

Himouto! Umaru-chan - Ep 02

Himouto! Umaru-chan - Ep 02





وقتی هنوز انیمه شروع به پخش نکرده بود، انواع و اقسام تبلیغات فروش اکشن فیگور و بالشت های مربوط به این انیمه رو میدیدم و همیشه درباره اون بالشت گربه ای که تو این اپیزود دیدیم، کنجکاو بودم. شاید ایده به فروش گذاشتن اون بالشت قبل از پخش شدن انیمه آنچان ایده جالبی نبوده باشه ولی از همین اپیزود دوم ، مانوری روی اون بالشت داشتیم و دیدیم که کارکترهای انیمه چقدر دوست داشتن اون بالشت رو به دست بیارن و حالا مطمئنم سیل عظیمی از اوتاکوهای ژاپنی هم دست به جیب میبرن و اون بالشت گنده رو میخرن! و چه جمعیتی هم واسه بدست آوردن اون بالشت به مسابقه اومده بودند. بهرحال، کنجکاوی من درباره نکولومبوس (!!) برطرف شد و دیگه واسم سوال برانگیز نیست.


اما در مورد اپیزود، اینبار نوبت به داستان ابینا و اومارو چان رسید .. از همون شروع انیمه دوست داشتم بیشتر از اینا با ابینا آشنا بشم و خوشحالم که یک اپیزود کامل بهش اختصاص داده شد. حالا می تونیم بریم سراغ کارکترهای بعدی .. اما در مورد ابینا، شاید بهتره از لحظات آخر اپیزود شروع کنم و از فلش بکی که درباره ش دیدیم، صحبت کنم. اونجا به راحتی با خودم گفتم، پس بگو چرا ابینا اینقدر تو دل برو و نازه! معصومیتی روستایی در دل خودش داره و اون حس و حال پاک و صادقانه ای که درون کارکترش داره، حالا واسم معنای زیباتری پیدا می کنه و بیشتر از قبل می تونم اونو درک کنم. برخلاف اومارو که دختری لوس و شهریه و غرق در دنیای مجازی و فیلم و انیمه ست، ابینا نگاهش به آدمای دور و بر خودشه؛ اونی چان رو با چشم خودش می بینه و از اینکه اون اینقدر باهاش خوب برخورد می کنه، سپاسگذاره و دوست داره بیشتر از اینها احترام خودش رو تقدیم به اونی چان بکنه. خصوصاً با اتفاقاتی که تو این اپیزود افتاد، حس نزدیکی بیشتری به اون کارکتر خواهد داشت. و لهجه آکیتایی هم خیلی به دل می نشست .. امیدوارم بازم بتونیم این لهجه رو بشنویم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>







>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>


اومارو باز هم دنیای خودش رو داشت؛ شب زنده داری می کرد و بازی آنلاین میزد، دیدن فضای بازی آنلاینش در نوع خودش خنده دار بود .. اون کارکتر عجق وجقی که روی صفحه بود و اینکه هیچ کس دیگه بجز اومارو آنلاین نمونده بود. تو حالت معمولی تصور می کنم که اوتاکوهای دیگه باید وجود داشته باشند که تو اون ساعت از روز تو دنیای بازی های آنلاین الاف باشند ولی خب تو این مورد از خیر گیر دادن به این مسئله می گذرم. مهم نکته تنها موندن اومارو تو صبح بود که بهم رسونده شد. چیز دیگه ای که فهمیدیم این بود که ، نوشابه خوردن اومارو شب و روز نداره و حتی سر صبح هم نوشابه می خوره! و چقدر بدجنسی کرد که داداش بیچاره رو با اینهمه خستگی بیدار کرد .. واقعاً شیطنت هم حدی داره. بذار بیچاره بخوابه. من به مرور زمان دارم بیچارگی این داداشه رو بیشتر حس می کنم و باهاش احساس همدردی می کنم .. ابینا در نوع خودش معصومه و در اون شکی نیست ولی داداشه هم یه جور دیگه گناه داره. زحمت کشیدن صبح تا شب و بعد رسیدن به خونه و وقت گذروندن .. یا بهتر بگم عذاب کشیدن از دست چنین خواهری خیلی سخته.

بیاین کمی درباره صحنه رستوران حرف بزنیم .. چی شد، واقعاً صحنه بامزه ای بود .. ابینا اینقدر ذوق زده شد که نتونست داد و بیداد اومارو رو متوجه بشه. کمی کلیشه ای .. شاید ولی بازم صحنه جالب انگیزی بود و منو باش که فکر می کردم اومارو بتونه بیشتر از اینها جلوی خودش رو بگیره. اونم با این وضع نجابتی که در بیرون از خونه داشت .. تصور می کردم که تا بحال به یک حرفه ای تمام عیار تبدیل شده باشه. پس با این اوصاف، بعید نیست به زودی از هم پاشیدن اومارو رو جلوی دوستای خودش ببینیم .. خصوصاً با فشاری که داداشش بهش میاره. بهرحال دیدن اینکه اومارو اونطور بچه بازی در آورد و واسه خریدن یک بازی چنین الم شنگه ای راه انداخت، از جمله خوشی های این اپیزود بود که تونستیم به چشم ببینیم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>


روی هم رفته، اپیزود حس خوبی داشت .. با داشتن مسابقه ، بدجنسی های اومارو، ابینا چان و فلش بک دوست داشتنی ش و اینکه بیشتر باهاش آشنا شدیم و ... کلاً راضی بودم و آنچنان ضعف خاصی نسبت به هفته گذشته تو این اپیزود ندیدم. و حتی شاید بیشتر مشتاق بودم که به این نقطه برسیم و با ابینا چان آشنا بشم. قبلاً گفته بودم که چقدر ازش خوشم اومده و از الان تو لیست دخترهای برتر فصلمه. و اینطور که به نظر میرسه قسمت بعد قراره دوباره تاچیبانا رو ببینیم که دلم واسه اون حالت چشماش تنگ شده و در کنارش تمرکزی هم روی موتوبای شناگر داشته باشیم. اومارو قراره شاگرد بگیره و دانش آموزی واسه خودش داشته باشه. اگه قرار باشه خصوصی تدریس کنه، خونه دوباره تر و تمیز میشه. که بازم خیال داداشش رو راحت می کنه. باید منتظر دیدن اپیزود بعد بمونیم.

راستی .. همچنان OP , ED واسم دوست داشتنی هستن .. ^_^

+


صحنه‌هایی از اپیزود :

- از میمیک های خارج از خونه ی اومارو :



- این یکی هم عالیه :



- بازم ناز کردن های اومارو ، جالبه که داداشه هنوزم گول میخوره :



- تعجب داداشی از تمیزی اتاق و خونه :



- سرخ شدن های ابینا رو خیلی دوست دارم .. عالیه :


- کارکتر اومارو تو بازی آنلاینش :



- نقشه ای اومارو ، نقشه خوبی بود ولی حیف که خودش خوابش برد :





- دادن بالشت به ابینا چان :



- و عصبانی شدن صاحبش :





- البته لذت دیدن این صحنه اونقدر بود که از اینکه بالشت به ابینا چان رسیده، ممنون باشیم :

Baby Steps 2nd Season - Ep 15

Baby Steps 2nd Season - Ep 15



و به این میگن یک آماده سازی مهیج!

واقعاً با این اپیزود و اتفاقاتی که درش افتاد، جو رو برای دیدن یک مسابقه فوق العاده آماده کردیم. شناخت ما از ایده اونقدرها زیاد نبود ولی گذروندن 20 دقیقه این اپیزود با این کارکتر باعث شد که به فهم بسیار خوبی از کارکترش دست پیدا کنیم. تصادفی که رخ داد و ایده که اونجا حضور داشت و بی توجه به اینکه زمان مسابقه ش داره فرا می رسه، بهمراه پسر بچه به بیمارستان رفت، واقعاً یه عمل تحسین برانگیز بود. شاید اگه کس دیگه ای جای اون بود، اینکارو نمی کرد و میذاشت بقیه به اون پسر بچه رسیدگی کنند. کس دیگه .. همم ، البته شاید اگه ماروئو هم جای اون بود، با توجه به شناختی که ازش داریم، همون کار ایده رو تکرار می کرد ولی بهرحال ماروئو پاکی و بازی جوانمردانه ی خودش رو جای دیگه رعایت کرد و تصمیم گرفت در عین اینکه حقشه برد رو تصاحب کنه، منتظر ایده بمونه و یک بازی جوانمردانه رو در برابر بازیکنی که به جون انسان دیگه ای اهمیت داده، ارائه بده.

تمرکز خیلی خاصی روی جمعیت تماشاگران زمین بازی داشتیم؛ مشخصه که جو به نفع ایده چرخیده و حتی کسایی که اهل تنیس نیستن، با شنیدن موضوع و جریان نجات دادن پسر بچه مشتاقانه واسه تشویق ایده به دور زمین جمع شدند. شاید اگه خبر کوتاه اومدن ماروئو هم بینشون می پیچید، کمی هم به نفع ماروئو تشویق میشنیدیم ولی فعلاً جو شدیداً به نفع ایده هست و خصوصاً با خصوصیات بازی ای که داره، اینکه با تشویق شدن و مثبت بودن فضا به نفع خودش، بهتر از همیشه بازی می کنه، فضای بازی واسه ماروئو شدیداً خطرناک به نظر میرسه. جالب اینه که حتی کاگیاما هم نمی تونست ماروئو رو تشویق کنه و تماشاگرای دیگه چشم غره خنده داری بهش داشتند.

لحظه شروع مسابقه هم در نوع خودش جالب انگیز بود؛ روحیه ای که ایده داشت و دیالوگ هایی که بین اون و ماروئو رد و بدل شد، اصلاً به مسابقات قبلی شباهتی نداشت. معمولاً اینجور مواقع دو حریف به حالت خشن و بی رحمانه در مقابل هم فرو می رفتند ولی اینجا ایده و ماروئو با مهربونی با هم خوش و بش کردن و شروع مسابقه رو استارت زدن. مسابقه مسلماً برای ماروئو سخت تر از ایده خواهد بود و باید ببینیم زیر فشار تماشاگران و استعداد و سطح بازی ای که خود ایده داره، چطور عمل می کنه. هر چند با شناختی که از ماروئو داریم، می دونیم که می تونه به شرایط غلبه کنه و زودتر از اون چیزی که تصور میشه، جو بازی رو کنترل کنه ولی بهرحال لحظات شروع سنگینی رو پشت سر خواهد گذاشت.


صحنه‌هایی از اپیزود :

- ذوق ناتسو از بردی که آورده بود، خیلی بامزه بود :



- چه راحت مسئله رو به بقیه گفتن .. خیلی طبیعی پیش رفت :



- یوکیچی بدجور تو این اپیزود ماروئو رو اذیت می کرد ، قیافه ساساکی هم دیدن داشت :



- ایده در کنار پسر بچه صدمه دیده :



- تشکر دوستای ایده از ماروئو بخاطر منتظر موندنش :



- و شروع مسابقه به این حالت باحال :

Himouto! Umaru-chan - Ep 01

Himouto! Umaru-chan - Ep 01






فصل بعد از فصل میگذشت و هنوز اون طعم خوش "برش زندگی" های مورد علاقه ـم ، برش زندگی هایی که از جنس منن رو نمی تونستم بچشم. کارهای برش زندگی زیادی در چند فصل اخیر اومدن و رفتن که بهشون علاقمند شدم ولی گذر زمان باعث میشد که ماندگاری خوبی درون ذهنم نداشته باشند .. دلم می خواست بازم یه کار فوق العاده تو ژانر برش زندگی ببینم و تعجبی نداره که حالا، باز هم این کارگردان مورد علاقه‌ی برش زندگی منه که این کار رو انجام داده. Oota همونطور که فکر می کردم، با تیم کمدی و SoL خودش برگشت و باز هم رضایت منو به دست آورد. فضا فرق می کنه .. همونطور که قبلاً گفته بودم، ولی لطافت لمس Oota روی اثر جدید وجود داره؛ لطافتی که در خلق کردن صحنه های کمدی به خرج میده و خلاقیت بسیار دلنشینی که در روبرو شدن با کارکترهای کاوایی به ما نشون میده. از صفات خوب این کارگردان تو پست معرفی اولیه زیاد گفتم و واقعاً خوشحالم که بهم ثابت کرد همینطور بوده و اشتباه نمی کردم .. اون واقعاً می دونه داره چیکار می کنه.

شروع خیلی خیلی خوبی بود. اومارو ، کارکتری فوق العاده روی اعصاب ولی بی نهایت دوست داشتنیه. روی اعصاب رفتنش چیزیه که اونو نازنین می کنه و مهرش رو به دل ما میندازه. هنوز نمی دونم کدوم ورژنش رو بیشتر دوست دارم، چیبی یا غیر چیبی و با وقار ؛ ولی بهرحال تمایلم به دیدن هر چه بیشتر اومارو سر به آسمون می کشه و بالاست. چه دوبلور خوش صدایی داشت .. زیبایی کارکتر اومارو رو چندین برابر کرده بود .. هم در لحظات چیبی بودن یا از خود راضی بودنش و هم در لحظات مهربون رفتار کردن و ناز کردنش ... در همه حال صدایی خیلی خاص و در خور شخصیت اومارو رو داشت. انصافاً از کار دوبلور اومارو رضایت کامل رو دارم، معومیتی که دوست داشتم رو تو صدای خودش داره و مشتاقانه منتظر شنیدن هر چه بیشتر صدای اونم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>


داداشی، یا همون تایهی که اسمش تو اپیزود اول به زبون آورده نشد ، اونقدرها هم که فکر می کردم بی خاصیت و بی چهره نبود .. خوشبختانه یه سری دیالوگ های کمدی و باحال بهش داده بودن که در تقابل با اومارو حسابی به دردش می خورد و مشخصاً همین باعث شده بود کارکترش روح دار تر از حالت معمولی به نظر برسه. ممکنه تمرکز داستانی زیاد روی اون نباشه ولی به عنوان یک نقش مکمل به خوبی می تونه اومار رو همراهی کنه. اما نکته دوست داشتنی و فوق العاده خوب در مورد کارکترهای فرعی، دوستای اومارو هستند که وقتی اپیزود تموم شد و اون ED فوق العاده زیبا رو دیدم، عطشم واسه دیدن هر کدومشون بیشتر و بیشتر شد .. خیلی دوست دارم اپیزودهای زیادی رو با ابینای بیچاره، تاچیبانای خنده دار و موتوبای مثلاً سنگین (!) بگذرونم.

از بین این سه کارکتر فرعی، این ابینا بود که بیشتر از بقیه نقش داشت و خصوصاً با همسایه بودن با اومارو به نظر میرسه بیشتر از اینها اونو ببینیم و باهاش آشنا بشیم .. شاید حتی راز اومارو رو هم کشف کنه اما بیچاره حتی نحوه حرف زدنش هم دل آدمُ به لرزه درمیاره. گناه داره .. دلم واسش میسوزه ولی در عین حال بهش می خندم و دوسش دارم. تاچیبانا هنوز فازی که درش به سر میبره رو مشخص نکرده ولی شارژ بودن و پر انرژی بودنش به گروه دخترها می خوره، رقابت محور بودنش رو دوست دارم و البته، بخاطر قیافه خاصی که داره اداها و میمیک های خیلی باحالی هم داره. موتوبا ظاهراً عضو تیم شنای مدرسه ست و با اینحال بازم از اومارو باخت. چطور ممکنه از این اوماروی تنبل ببازی؟! هه هه .. بهرحال موتوبا هم کارکتر ناز و با پتانسیلی به نظر میرسه .. یه گروه چهار نفره ی خیلی خوب!


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>







>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>


اما از هرچه که بگذریم، صحبت از اومارو یه چیز واجبه و لازمه بیشتر از اینها از اومارو حرف بزنیم. چه روتین خنده داری واسه هله هوله خوردن داشت و چه ایده های بامزه ای به سرش میزد. تمرین دادن همسترها و حقه یاد دادن بهشون واسه اینکه براش چیپس و نوشابه بیارن یا اونو در اوج تنبلی و دراز کشیده از اتاق بیرون ببرن ... آخه تنبلی تا چه حد؟! چطور ممکنه چنین دختری که اینطور وقتشو صرف خوشگذرونی میکنه، تو تمام امتحاناتش نمره 100 و کامل بگیره؟ یه جورایی منو به یاد توشینو کیوکو از Yuru Yuri می ندازه که اونم چنین وضعیتی داشت و واسم قابل درکه. فرق کیوکو با اومارو در اینه که همه عاشق اومارو هستند و وقار اونو دوست دارن ولی کیوکو یکی از فضول ترین کارکترهای انیمه ایه و خیلی ها ازش شاکی ان. تشابه کارکتری رو زیاد ندیدم .. شاید ابینا ذره ای ، قطره ای از معصومیت آکارین رو داشته باشه ولی بجز اون، تفاوت رفتاری و چهره ای و خیلی تفاوت های دیگه ای با هم دارند که بهتره اصلاً از خیر مقایسه شون بگذریم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>


تو اپیزود اول حتی ارجاعات انیمه ای هم داشتیم. به وان پیس، "جان پیس" گفتیم و اینجور که معلوم بود، اومارو تو چپتر خیلی حساسی به سر می برد. بهرحال بخاطر علاقه زیاد اومارو به مانگا و انیمه و گیم، انیمه می تونه ارجاعات بیشتری هم داشته باشه، دوست دارم دقت کنم و ببینم دوباره چیز آشنایی به چشم می بینم یا نه. در حال حاضر اونقدر غرق در لذت بردن بودم که زیاد به حواشی و جزییات درون اتاق ها دقت نکردم. شاید چند ساعت دیگه که دوباره به سراغ دیدن انیمه رفتم، بیشتر جزییات رو از نظر بگذرونم.

OP حس شاد و سرزندگی بامزه ای داره و ED بی نهایت زیباست .. شاید زیباترین ED فصل واسه من باشه و با این تصاویری که لب دریا درونش داشت، از الان بی صبرانه منتظر دیدن یه اپیزود ساحلی با حضور این کارکترهای دوست داشتنی هستم .. خدا کنه اتفاق بیافته و یه فضای خیلی عالی رو کنار دریا ببینیم. تو چنین موقعیت هایی هست که درک می کنم چرا داشتن یک اپیزود ساحلی در دنیای انیمه ای یک "باید" محسوب میشه و اینجا با وجود چنین ED دریایی و دلپذیری نداشتن یک اپیزود ساحلی عذابی واسه من بحساب میاد. موسیقی متن درون انیمه هم همونطور که فکر می کردم، به صحنه های کمدی می خوره .. قرار نیست از اون موسیقی های متنی باشه که دیوانه وار مجذوبش بشید و بمحض اومدن لینک دانلودش سراغ دانلودش برید ولی سازگاریِ موسیقی متن با محیط انیمه بشدت بالاست و میشه حس و حالی که انیمه از موسیقی متن خوب خودش می گیره رو متوجه شد و از دیدن انیمه بیشتر لذت برد.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>


در نهایت، نمی دونم چه نکاتی رو از قلم انداختم .. فقط میگم که خیلی دوسش داشتم .. یه برش زندگی فوق العاده دوست داشتنی با انواع لحظات کاوایی بود. خوشبختانه اعتمادی که به عوامل انیمه داشتم و حس خوبی که از جو تریلر انیمه پیدا کرده بودم، نتیجه مثبت داشت و همونقدر که می خواستم انیمه جالب انگیزه. از الان منتظر دیدن اپیزودهای بعدی ام.

+

صحنه‌هایی از اپیزود :

- ارجاع به وان پیس و کارکتر چوپر :





- با کامپیوتر کار کردنش معرکه بود :



- طمع بدست آوردن یک میلیون ین چنین بلایی سر چشمای اومارو میاره. :



- همسترهای برده، به پیــــــــــش :



- آخ آخ .. تو ملا عام چه نازی می کرد ، بیچاره داداشه :


- اینو .. چه ژس هایی می گیره :



- کاوایـــــــــــــــی :



- بد نگذره یه وقت .. اومارو، چیز دیگه ای نمی خوای؟



- این تیپش هم عالی بود :



- You Dead ... ؟



- چپ و راست شدن اومارو تو این صحنه خیلی خنده دار بود :





- وای چه لبخنــــــــــدی!



- ED بی نهایت زیبای انیمه :



Non Non Biyori Repeat - Ep 01

Non Non Biyori Repeat - Ep 01



[یعنی من می تونم یه سال اولی بشم؟!]



  • نکته : داستان این اپیزود به قبل از شروع فصل اول برمی گرده؛ جایی که هنوز هوتارون به روستا نیومده، رن چون به مدرسه نرفته و بقیه هم هر کدوم تو برهه زمانی عقب تری قرار دارند. قراره رن چون تازه پا به مدرسه بذاره و کلاس اول رو شروع کنه. مراسم افتتاحیه ای در راهه. ناتسومی به اول راهنمایی رسیده و بهمراه رن چون می خواد تو مراسم افتتاحیه شرکت کنه.

و چرا که نه ... ؟ با رن چون شروع کنیم .. نازنین ترین کارکتر دنیای این انیمه .. کارکتری که معصومیتی دلنشین داره .. کارکتری که حتی قدم زدن های اون در دل روستا دل آدم رو به وجد میاره .. اون کافیه تو راه رفتن به مدرسه یه تیکه چوب روی زمین ببینه؛ چوبه رو از روی زمین برمیداره و باهاش یه بازی قشنگ درست می کنه، یه عالم کودکانه رو بهمون نشون میده .. مسیر رفتنش از خونه به مدرسه رو خط خطی می کنه تا راهشُ گم نکنه. رن چون اونقدر به فکر بزرگ شدنه که با شنیدن اینکه از این به بعد باید واسه اتوبوس سوار شدن پول بده، ذوق می کنه؛ از اینکه اسمشُ با پسوند "سان" صدا بزنن خوشحال میشه. مثل فصل اول، دوباره داستان و انیمه رو با رن چون شروع کردیم .. اینبار هم گام های کوچولوی اونو در دل روستا به نظاره نشستیم و لحظه لحظه ی نزدیک شدن اون به مدرسه رو با لذت تماشا کردیم. این تازه شروع تابستون ماست .. یه عالمه چیزای نو و تازه دیگه ای انتظار رن چون رو می کشه .. همه در راه هستند. و ما قراره تو این مسیر اونو همراهی کنیم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>



>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>


می تونم بگم شروعی به آرومی فصل قبلی داشتیم .. هر چند فلوت کمتری نواخته شده، "نیانپاسو" ـیی گفته نشد ولی جو، همون جو قدیمی و خوش انیمه ست. هوتارون رو تو این اپیزود جز صحنه ای تو انتهای انیمه ندیدیم ولی بسی مطمئن هستم که از اپیزود بعد حضورش حسابی حس میشه و بعید میدونم روال به تصویر کشیدن محتوای مانگا باز هم حالتی عقب گرد داشته باشه. این اپیزود به عنوان یک اپیزود "شروع کننده" ، نیازمند داشتن یک حس عاطفی خوب و یک محتوای ابتدایی مناسب بود که بیننده رو به یاد لحظات ماندگار این انیمه بندازه و فکر می کنم وابسته شدن رن چون به مدرسه و شروع یک دوران خوش برای اون گزینه بسیار درستی بود و عقب گردی که درون فضای مانگا داشتیم، بسیار به جا و صحیح انجام گرفته بود. حالا از اپیزودهای بعد ، احتمالاً به زمان حال برمی گردیم و دوباره جو پر شور و همیشگی رو با هم به نظاره میشینیم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>



>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>


کوماری رو کم دیدیم، ناتسومی کمی بیشتر نقش داشت و با دیدن تیکه های کمدیِ ریزی مثل جریان شمشیر افسانه ای که به رن چون یاد داده بود، دوباره شیطنت هاشُ به خاطر آوردیم .. خدا می دونه این فصل قراره چه خراب کاری هایی بکنه! اما کوماری بازم شروع نشده به فکر قدشه و اینکه چرا مجبوره در آینده لباس ناتسومی رو بپوشه .. هه هه .. یه جورایی تو اون صحنه قابل پیش بینی جلو رفتیم ولی کی اهمیت میده .. حس دلچسبی داره .. رابطه این دو خواهر واسم حس نزدیکی خاصی داره، می تونم خودم رو کنارشون حس کنم.

سادگی .. چیزی که در این انیمه موج میزنه .. به زیبایی موج میزنه و دل آدم رو میبره. حالا چه از صحنه های قدم زدن هیکاگه با رن چون در دل روستای سرسبز شروع بشه و چه با تصویری ساده که نوشته "امروز همش همین بود" و پایان اپیزود رو به ما اعلام کنه. دلپذیر بودن محیط انیمه به سادگی قابل لمسه و خوشبختانه حتی تو همین تک اپیزود هم منظره های زیبای زیادی رو به چشم دیدیم .. لاک پشت ها ، رودخونه ها ، جنگل ، راه مدرسه، مسیر پر از درخت اتوبوس و قطار روستا و ... همه چیز .. همه چیز خوش رنگ و پر از لطافت به نظر میرسه. این فضای زیبا رو به دنیای ساده کارکترهای انیمه اضافه کنید و اونوقت یه ترکیب بی نهایت دوست داشتنی به دست میارید. مثل آب های شهر نئو ونیزیا می مونه .. پارو زدن وسط دل ساختمون های شهر نئو ونیزیا و شوخی کردن با همدیگه و داد زدن "گندولا داره رد میشه" کنار هر پیچ واسه مطلع کردن گندولاهای دیگه ... و منو ببین .. دوباره رفتم سراغ آریا ... بگذریم!

هیکاگه نباید اونقدر غرق در تعریف از توکیو بشه که اینجوری از فضا پرت بشه! یکی از صحنه های مورد علاقه ـم بود. چقدر بامزه با رن چون خداحافظی کرد و بعد از اینکه رن چون رو دلداری داد، به خیال اینکه رن چون داره از سر تنهایی و ناراحتی اونو صدا میزنه، برگشت تا دستی واسه رن چون تکون بده ولی بعد با حواس پرتی فجیع خودش روبرو شد. سکوت این صحنه رو خیلی دوست داشتم .. اینکه چهره هیکاگه رو از اون حالت از خود راضی به حالتی پر از آشوب تبدیل شده دیدیم و آشفته بودنش در حالی که قطار داشت از رن چون دور میشد، دیدنی شده بود. اونجا بود که با خودم گفتم "تا تو باشی که دیگه اینقدر غرق در تعریف ها و فیس کردن های خودت نشی" همش یه توکیو رفتی و اینجوری پز میدی. هه هه!


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>


رن چون خیلی مدرسه رو دوست داره .. .. شاید ندونه شهر چه شکلیه، مردم شهر چه دنیایی دارن ولی حس خوب مدرسه رو با تمام وجود می فهمه .. اینو میشه از ادای احترامش به مدرسه شون درک کرد، اینو میشه از علامت گذاشتن و خط خطی کردن راه مدرسه ش فهمید، اینو میشه از نگاه های خیره و پر از معنی اون حس کرد، اینو میشه از دوی سرعتش به سمت مدرسه فهمید. شاید ناتسومی دنبال تنبلی باشه و مثل رن چون ذوق مدرسه رو نداشته باشه ولی حداقل از اینکه یک کوهای اضافه شده و یک سال اولی کوچکتر از خودش تو مدرسه ست و حالا دیگه اون دانش آموز کوچیکتر از بقیه نیست، خوشحاله. و کوماری رو دیدید؟ به فکر اینه که یکی اونو "سنپای" صدا کنه .. ^^ ... نگران نباش کوماری .. روزهای خوش "سنپای" صدا زده شدن تو نزدیکه .. فقط باید تا اومدن هوتارون صبر می کردی!


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>







>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>


موسیقی از همون ابتدا چند ترک جدید داشت و خوشحالم که یکی از خواسته هام از فصل دوم برآورده شده و لحظات موسیقی دار خوبی رو دیدیم. OP بسیار دلنشین و تصاویرش فوق العاده بود .. اون گام برداشتن های سریع درون OP بدجور دل من رو برد .. به طرز عجیبی دلم می خواد بارها و بارها اون صحنه ها رو تماشا کنم. OP رو بهرحال مثل فصل اول باند nano.RIPE خونده که خواننده گروه صدای کودکانه و فوق العاده دوست داشتنی ای داره .. باب فضای انیمه های این شکلیه. اما ED هم پایان بخش بسیار دلپذیری بود، اینبار هم همونطور که قولش داده شده بود، کارکترهای انیمه بودند که ED رو خوندن و بسیار هم زیبا خوندن. و جا داره از فن ساب Vivid هم تشکر کنم که به سرعت زیرنویس رو بهمراه OP , ED بیرون دادن تا من بتونم متن هر دو رو به زیرنویس خودم اضافه کنم. متن رو دوست داشتم .. شاید در آینده کمی به متنش دست ببرم و ملموس ترش کنم.


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>





>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>

و در آخر ...

جا داره ما هم به میائوچی رنگه دونوی بزرگ درود بفرستیم و ورودش رو به مدرسه تبریک بگیم. قراره ما هم تو خوشگذرونی های رن چون باهاش شریک بشیم و هر کار شیرینی که تو مدرسه می کنه رو دوست داشته باشیم .. دیالوگ های عجیب غریبش و بازی های کودکانه و ملوسانه ش ... اونقدر ازش صحنه های خوب دیدیم که حالا دیگه با خیال راحت بهش "نیانپاسو" میگیم و میذاریم فردا دوباره با اتوبوس ما رو به مدرسه شون ببره.

پیش به سوی یک فصل دوم بی نهایت دوست داشتنی!


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >>>>>>>>>>>>>>>>>

Baby Steps 2nd Season - Ep 14

Baby Steps 2nd Season - Ep 14



[این فصل بخاطر گرفتاری هایی که تو طول هفته دارم، همیشه نوشتن در مورد این انیمه رو به آخر هفته و روز جمعه موکول می کردم ولی این هفته اونقـــــــــــدر اپیزود خوبی داشتیم که هنوز هم بابتش هیجان زده ـم و واقعاً دوست دارم همین الان دوباره برم و اپیزود رو نگاه کنم. پس اینبار شاید استثنائاً نقد اپیزودیکم رو به روز پخش میرسونم.]

وای .. خدای بزرگ .. ! مگه صحنه عاشقانه بهتر از این هم میشه؟! عالی بود .. انتظاراتم در این حد کشش پیدا نمیکرد. میدونستم که با انیمه ای متفاوت روبرو هستم و همیشه بهم ثابت شده بود که صحنه های خاصی رو در فضای این انیمه می بینم ولی تصور می کردم اگه قراره رابطه عاشقانه ای شکل بگیره، خیلی ساده تر از این حرفا شکل می گیره. آخه هر چی نباشه، با یک انیمه ورزشی طرفیم! ولی Baby Steps با اینکه ورزشیه، با اینکه تو حالت معمولی از هر 400 دیالوگش، 300 تاش تاکتیکیه ، با اینکه به نظر نمیرسه جنبه عاشقانه ش بتونه به جنبه ورزشی ش برسه، با یک اپیزود ثابت کرد که نه، اینجوریا هم نیست و حتی سازندگان انیمه، استودیو تو لحظه اعتراف عشقی کمی ولخرجی کردن و روی چهره ها بهتر کار کردن .. ناتسو رو خوشگل تر کردن و نازتر از همیشه چهره ش رو دیدیم و اونوقت کنار موج های دریا لحظه اصلی از راه رسید.

لحظه ای که ماروئو با خودش کلنجار می رفت و می خواست روی اعتراف کردن یا نکردن خودش تصمیم بگیره و هرچند بعد با جملاتی مثل "ممنون که هوای منو داری" شروع کرد ولی مشخصاً حس و حال عاشقانه ای تو وجود ماروئو بود و ناتسو .. تو چقدر رک و بامزه احساس خودت رو به زبون آوردی .. .. خیلی صحنه رو دوست داشتم. حتی ناتسو، با اینکه معلوم بود خودش رو آماده کرده بود، با گفتن جملات "باهام قرار بذار" از خجالت سرخ شد و فضا رو دیدنی تر کرد .. منو میگید؟ لبخند گنده ای روی لبام بود .. نمی تونستم ازش دست بکشم و همینجور خیره به تته پته های ماروئو مونده بودم.

تو این جو سخته که برگردم و به فضای تاکتیکی و روند پیشروی مسابقات بپردازم ولی خیلی خلاصه وار ... مسابقات کانتو تو یه فضای باحال برگزار میشه و حریف های اول و دوم ماروئو رو شناختیم .. به چهره! حریف دوم، ایده کمی خطری میزنه و ظاهراً و اینجور که پیشنمایش نشون میداد، قراره به مسابقه ش با ماروئو دیر برسه. باید ببینیم این دیر رسیدن چه سناریویی رو پیش می کشه. از طرف دیگه یه سری نکات تقویتی در مورد وارد شدن به فضای مسابقه هم داشتیم .. مثل سه ساعت گذشتن از زمان صبحانه و گرم کردن کامل قبل از بازی. و ... فایده نداره .. بذاریــــد من برم و دوباره صحنه لب دریا رو تماشا کنم ...


صحنه‌هایی از اپیزود
(یا صحنه هایی از یکی از بی نقص ترین صحنه های عاشقانه انیمه ای!) :


- جدال منطق و غریزه ... اینجا هم درگیرن؟



- چهره نات چان قبل از زدن حرفش فوق العاده بود :





- و خجالتی شدن هر دوشون بعد از اعتراف نات چان .. :