M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Inari, Konkon, Koi Iroha - Ep 10

Inari, Konkon, Koi Iroha - Ep 10

پایانی زیبا واسه یه کار ناتمام .. یادمه وقتی داشتم شروع به دیدن این انیمه میکردم و از آنگوئینگ بودن مانگا با خبر بودم، امید به این داشتم که داستان در آرک درست و خوبی به پایان برسه. خوشحالم که این اتفاق افتاد و رضایت من رو بهمراه داشت. داستان از هر لحاظی به نتیجه خوبی رسید و روابط یکی از یکی بهتر جلو برده شدن. ایناری رابطه خوب و دوست داشتنی با تانباباشی پیدا کرد و شاید در کنار رابطه ایناری با اوکا ساما، دو نکته مثبت اصلی انیمه از نظر من بود. تو اپیزود آخر اوکا ساما از محو شدن نجات پیدا کرد .. صحنه‌های باز کردن در اون غار حس خیلی خوبی دشت و همکاری روباه‌ها با ایناری به شکل زیبایی به تصویر کشیده شد. ایناری به محل زندگی خودش برگشت. جایی که هنوز اوکا ساما رو به خاطر داشت و میدونست که اوکا ساما از اون مراقبت میکنه. مطمئنا تو ادامه مانگا راهی برای دیدار دوباره اوکا ساما با ایناری به وجود میاد و قرار نیست رابطه این دو کارکتر به پایان رسیده باشه اما اون داستان دیگه ای ـه که باید به سراغ مانگا بریم و اونو بخونیم.

روی هم رفته، همونطور که قبلا بهش اشاره کردم، این انیمه یکی از دوست داشتنی ترین انیمه‌های زمستان برای من بود و واقعا از دیدن اپیزودهای اون لذت بردم. کمدی شیرینی داشت، صحنه‌های احساسی مناسب بهمراه کارکترهایی که لهجه بامزه ای داشتن و البته .. یک فضای فانتزی دلنشین و اوکا سامایی که در کنار ایناری ما رو به فضای فانتزی داستان وارد میکرد. طراحی کارکترها از لحاظ ظاهری زیبا بود و خصوصا ایناری و اوکا ساما از ظاهر دلچسب و خیلی خوبی برخورددار بودن. موسیقی هم در جای خودش به فضای معبد وار و محیط روستایی کار میخورد و ایرادی به اون وارد نبود. شاید اگه قرار باشه به یکی از کارکترهای انیمه گیر بدم و وجود اونو اضافی بدونم، اسمی از کارکتر برادر اوکا ساما، اوتوشی میبرم که کمی به نظر من اذیت کننده بود و زیاد به فضای داستان نمیخورد .. دوست داشتم در نبود اون، داستان شیرین بین اوکا ساما، روباه‌ها و ایناری رو دنبال کنم. بهرحال، پایان بندی داستان انیمه رو دوست داشتم و وقتی نکات مثبت انیمه رو در ذهن خود میسنجم، چنین نکته کوچیکی در بین کارکترهای انیمه، اصلا منو اذیت نمیکنه.

صحنه‌هایی از اپیزود آخر :

- ایناری سوار بر روباه در کنار میا ساما در حال رفتن به سمت اوکا ساما :



- باز کردن در به کمک روباه‌ها، کون اینجا چه بامزه شده بود :



- بلاخره تونست چهره اوکا ساما رو ببینه :



- ایناری قدرت اوکا ساما رو بهش برگردوند و بعد از خداحافظی دیگه قادر به دیدن اوکا ساما نبود :

Pennies from Heaven // 1981

Pennies from Heaven // 1981
The Accordion Man
[در مورد سکانسی موزیکال]



سکانس‌های موزیکال این فیلم تنوع خاصی دارن و هر کدوم در جای خودش دیدنی و چشم نواز هست ولی من همیشه سکانسی از این فیلم رو بهتر از بقیه سکانس‌ها میدونستم و میدونم. اون سکانس، سکانس مرد آکوردئون نواز دهاتی ـه. سکانس از لحاظ زیبایی سطح عالی داره و بخصوص وقتی که عنوان فیلم رو در کنار این سکانس قرار بدید، حس میکنید که واقعا این سکانس جلوه خاصی به فیلم میده. این فیلم، یکی از موزیکال‌های محبوب منه و با اینکه چند سال از زمان دیدن‌ش میگذره ولی باز هم هر بار که به آهنگ Pennies from Heaven گوش میدم، تمام صحنه‌های فیلم وارد ذهن من میشن و زیبایی فیلم دوباره منو به سمت خودش میکشونه. ممکنه که این بار، فقط بار سومی باشه که فیلم رو دیده باشم ولی این سکانس رو بخاطر علاقه زیادی که بهش دارم، بارها و بارها نگاه کردم و هر دفعه بیشتر از قبل بهش علاقه پیدا کردم. به نظر من این سکانس، یکی از سکانس‌های ناب موزیکاله. شکل پرداخت این صحنه رو خیلی زیاد دوست دارم.

با دهاتی بی‌پول همراه میشیم؛ دهاتی که با آکوردئون خودش روزها رو به نوازندگی در خیابان مشغوله و به امید پنی‌هایی که بقیه به اون میدن، چشمش رو به کسانی که از کنارش عبور میکنن، خیره کرده. آرتور، مرد اول داستان ما بعد از اینکه جمله "خفه شو، احمق" ـی رو به مرد آکوردئون دار داستان ما میگه، دلش به حال اون میسوزه و اونو به شام دعوا میکنه ... شامی که ما رو با سبکی موزیکال به اعماق وجود مرد دهاتی میبره. نشسته در رستورانی، با هم حرف میزنند و آرتور غذای خودشو به دهاتی تعارف میکنه و همون لحظه دهاتی از بذل و بخشش آرتور به وجد میاد و شروع به آواز خوندن میکنه .. سکانس موزیکال ما شروع میشه؛ جایی که دهاتی شروع به خوندن آهنگ زیبایی از Arthur Tracy به نام Pennies from Heaven میکنه .. یا بهتر بگم، ادای خوندن رو در میاره و ما صدای Arthur Tracy که کاملا تو این فضا مجذوب کننده ست رو میشنویم. زیبایی که این آهنگ در کنار تصاویر و رقص این صحنه داره، محصور کننده ست. پنی‌هایی از بهشت ... دهاتی که ما رو در کلمات خودش غرق میکنه ... "هر دفعه که باران میباره، پنی‌هایی از بهشت در حال باریدن ـه" ، دهاتی دیوارهای جدا شده رستوران رو از دید میگذرونه و به چهره‌های خُشک شده انسان‌ها نگاه میکنه .. انسان‌هایی که هر کدوم غرق در دنیا و افکار خودشون هستن. بعد از اون نوبت به باریدن پنی‌های بهشتی از آسمون ـه .. بارونی که به سکه‌های پول تبدیل شدن و دهاتی که در میان سکه‌ها به رقص خودش ادامه میده! گاهی شنا، گاهی آب باشی و ... بازی‌‎هایی که با پنی‌های روی زمین و روی هوا ادامه میده! باز هم شعر زیبای متن آهنـــگ به گوش میرسه و ادامه پیدا میکنه و به سمت پایان پیش میره "وقتی صدای رعدی میشنوی، زیر درخت قایم نشو .. اونجا پنی‌هایی برای تو و من میباره" و سکانس به زیبایی هر چه تمام تر تمام میشه.





+


Hajime no Ippo: Rising - Episode 23

Hajime no Ippo: Rising - Episode 23

هیروشیما، سه چرخه سواری در توکیو، مبارزه‌های دوستانه نکو و کومگاوا و ... واقعا این اپیزود جالب و متفاوت بود. برگشت‌مون به دوران گذشته به شکل زیبایی داره ادامه پیدا میکنه و داستان از لحاظ درام در سطح بالایی قرار داره. Miyano Mamoru کارش مثل همیشه حرف نداره و کومگاوای داستان رو به یک کارکتر باورپذیر تبدیل کرده .. واقعا انتخاب این دوبلور رو در این نقش تحسین میکنم. اما در مورد داستان، کم کم دارم درک میکنم چرا طرفدارای مانگا بخاطر انیمه نشدن این آرک عصبی بودن و اونو یک نقطه ضعف بزرگ میدونستن! نقطه ضعفی که حالا تو قسمت‌های پایانی داره برطرف میشه و تبدیل به یک پایان بندی عالی واسه سری میشه.

"نکوتا بهترین دوستت ـه" ، "بهش خیانت نکن" روابط عشقی بین این سه نفر قسمت دیگه‌ای از این داستان بود؛ جایی که کومگاوا سعی میکرد بخاطر نکوتا، احساسات خودشو ازبین ببره و یوکی که به کومگاوا علاقه داشت. نوبت به مبارزه نکوتا با رالف اندرسون، همون آمریکایی رسید. در کنار این سرد و بی حسی‌ها یا همون "پانج درانک" نکوتا دردسر بزرگی رو پیش روی خودش میدید ولی اینجور که به ما تو آخر اپیزود نشون داده شد، ظاهرا نکوتا از پس آمریکایی براومد و باید ببینیم اپیزود بعد چه اتفاقی میافته. دوست دارم بوکس کار کردن کومگاوا رو بیشتر ببینم .. تا الان تمرکز خوبی روی هر دو بوده ولی از لحاظ بوکس، نکوتا پررنگ تر بوده که هنوز وقت جبران این کمبود باقی ـه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- گریه‌های یوکی در آغوش کومگاوا :



- گل‌های آفتاب گردان هم خیلی جالب به داستان و دیالوگ ها ربط پیدا کردن :



- درگیری نکوتا با پانچ درانک :



- صحنه آخری که از مبارزه نکوتا دیدیم :

Nisekoi - Episode 10

Nisekoi - Episode 10

اینقدر یک صحنه به سادگی "دست همدیگه گرفتن" ـرو کش میدن که بیننده وسط راه به فکر این میافته که آیا تو طول این اپیزود قراره دست این دو به هم برسه یا نه؟! خوشبختانه این مسیر طولانی رسیدن این دو دست به هم با به تصویر کشیده شدن شات‌های زیبا از خجالت دو کارکتر و دست‌هایی که داره هر لحظه به هم نزدیک‌تر میشه، باعث میشه اون لحظات واسه بیننده دوست داشتنی تر بشه و بلاخره گرفتن دست اتفاق میافته. این خوبه که چیتوگه کمی دست از سوندره بودن برداشته و تا حدودی به سمت ایچیجو تمایل پیدا کرده ولی به نظر من هرچقدر که رابطه چیتوگه با ایچیجو به سمت جلو اومده، رابطه ایچیجو و اونودرا هم به خوبی پا به پای اونا حرکت کرده و صحنه‌های بین هر دو زوج حسابی دیدنی شده. یه نکته دیگه که تو این اپیزود دوست داشتم، کارکترهای فرعی و نقش بامزه ای بود که تو این اپیزود داشتن .. مثلا کارکترهایی که قرار بود بچه‌ها رو بترسونن و اون نحوه اصرار خنده دارشون به چیتوگه و البته چیتوگه ای که برخلاف میل‌ش مجبور شد بهشون کمک کنه یا مثلا دوست ایچیجو و نحوه قال گذاشته شدن‌ش توسط چیتوگه .. بازم یکی از صحنه‌های خوب اپیزود بود. اونودرا و ایچیجو بعد از کُلی دلواپسی و نگرانی با شماره 12 ـشون بهم رسیدن و با یه اتفاق ساده نتونستن یه شب ترسناک رو در کنار هم بگذرونن! من هر دو حالت داستان رو دوست داشتم! هم اینکه چیتوگه رو در کنار ایچیجو دیدیم و هم اینکه ایچیجو با اونودرا تو تست شجاعت همراه بشه (که اتفاق نیافتاد.) .. هر کدوم میتونستن به نحوی جذابیت‌های خاص خودشون رو داشته باشن.

تست شجاعت روی هم رفته سوژه بدی نیست و در کنار سوژه ساحلی انیمه‌ها همیشه واسه من جالب ـه. البته یه مقدار تنوع همیشه لازمه کار هست و نمیشه از وارد کردن خلاقیت چشم‌پوشی کرد. اینجا هم کافیه به سبک پرداخت شات‌ها و پیشروی لحظه به لحظه اپیزود نگاه کنید و تفاوت رو میتونید احساس کنید. به نظر من خیلی خوب تونستن از یه سوژه نسبتا تکراری فضای لذت‌بخشی پدید بیارن.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- روری خیلی باحال شماره اونودرا رو لو داد :



- زوج تست شجاعت اونودرا و ایچیجو :



- کریساکی در کنار اون گروه :



- ایچیجو و برگردندن کریساکی .. صحبت‌هایی که باهم داشتن جالب بود :

Gin no Saji 2nd Season - Episode 09

Gin no Saji 2nd Season - Episode 09

سلام کومابا .. یا بهتر بگم، سلام موقتی به کومابا کردیم! یه اپیزود خیلی خوب در ادامه اتفاقات قبلی و خداحافظی که کومابا انجام داد. قسمت کوچولوی قبل از شروع OP فوق العاده بود؛ جایی که صحنه خیلی بامزه‌ای بین میکاگه و هاچکن دیدیم .. میکاگه‌ای که نزدیک بود یه ابراز علاقه رو به سمت هاچیکن پرتاب کنه! نحوه توقف‌شون و بعد از اون کسی که اومد و اونا رو با هم دید، عالی بود. "میخواین در رو قفل کنم؟!" از لحاظ کمدی این تیکه حرف نداشت. اما تو خود اپیزود، با میکاگه و هاچکن همراه شدیم و به سراغ کومابا رفتیم .. جایی که گاوها داشتن از محل زندگی خودشون خداحافظی میکردن و دوقلوهایی که بخاطر رفتن گاوها اشک میریختن ... صحنه‌های احساسی خیلی خوبی رو دیدیم. بعد از ED هم صحنه‌های جالبی داشتیم و میکاگه تونست از "رویا داشتن" خودش حرف بزنه. هاچیکن به نحو خیلی خوبی تونست میکاگه رو به سمت جلو هُل بده .. غیر قابل انکار هست که رابطه بین این دو تو اپیزودهای اخیر پیشرفت واقعا خوبی داشته. باید منتظر دیدن ادامه داستان تو اپیزود بعد و عکس‌العمل خانواده میکاگه باشیم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- "میخواین درو قفل کنم؟" :



- خوردن آخرین شیر مزرعه کومابا :



- یه شات از همراهی میکاگه با هاچیکن تو این اپیزود :



- "هاچیکن شوهر خوبی میشه" ، بیچاره هاچیکن :

Diamond no Ace - Episode 23

Diamond no Ace - Episode 23

بازی مقابل مایمون تموم شد. یه اپیزود متمرکز به ایجون و تیم سیدو و از طرفی دیدیم که تانبا برگشته و یک کارکتر جدید جالب رو هم به انیمه اضافه کردیم. دیدن اینکه ایجون به اون حالت فُرم کامل شروع به پرتاب میکرد و بعد یهو پرتابش رو به بدن بازیکن حریف زد، عجیب و خنده‌دار بود .. معمولا اینجور حالت انیمیشنی فُرم کامل وقتی نمایش داده میشه که قراره یه پرتاب موفق رو ببینیم ولی برای ایجون اینجور نیست و به حالت کمدی بامزه ای در اومد. صحنه‌های تایم اوت اپیزود جالب بود و سنپای هایای جون گوشمالی خوبی بهش دادن. نکته جالبی که به وضوح تو بازی دیده میشد، نشون دادن انگیزه تیم حریف و فرضا بَتر جلوی ایجون بود که اونم بعد از سه سال و حالا تو این بازی که تیمش هیچ امتیازی نگرفته بود، بشد به دنبال زدن توپ بود و ایجون حریف آسونی رو پیش روی خودش نداشت.

فاصله امتیاز تو بازی اونقدر زیاد بود که کسی نگران امتیاز از دست دادن ایجون نباشه. همونطور که میوکی گفت، "فرصت خوبی واسه بازی دادن ایجون ـه" و تونستن یکی دیگه از پیچرهای تیم رو وارد بازی رسمی کنند. بلاخره بازی تموم شد و صحنه‌های احساسی بین دو تیم رو هم با هم دیدیم .. جایی که همه غرق در احساسات بودن ولی ایجون به اون شکل صحنه رو از اون حالت به سمت حالتی کمدی هُل داد. تانبا این اپیزود شروع به پرتاب کرد ولی هنوز تا دوران اوج خودش کُل فاصله داره. باید منتظر برگشت ایس تیم باشیم و ببینیم تو یک چهارم نهایی چطور خودشو برمیگردونه. بازی دوم سیدو در مقابل موراتای شرقی بود که یه تماشاگر ویژه داشت. تماشاگری عینکی، یوینگ شوشینگ، دانش آموز انتقالی از تایلند که ظاهرا خودش بازیکن خوبی باید باشه و کمی مغرور به نظر میرسید. باید منتظر روبرو شدن بیشتر با این کارکتر باشیم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- ایجون در حال پرتاب خرابش :



- تایم اوت میوکی :



- ترس مدیر مدرسه از مربی هم جالبه :



- کارکتر جدید :

Nagi no Asukara - Episode 23

Nagi no Asukara - Episode 23




اگه دقایق آخر اپیزود رو کنار بذاریم، یکی از آروم‌ترین اپیزودهای انیمه رو با هم دیدیم. هرچند به نظر من لحظات آخر هم به آرومی و زیبایی جلو رفت ولی بخاطر اتفاقی که افتاد، هیجان خاصی به فضای انیمه وارد کرد .. جایی که اینبار نوبت به انا پیدا کردن سوموگو رسیده بود .. میشد شنیدن حرف‌های هیکاری و سوموگو توسط چیساکی رو حدس زد ولی خُب، اصلا چیز منفی نبود و خیلی این صحنه رو دوست داشتم .. شروعی واسه لحظات پایانی دیدنی و دلچسب .. جایی که سوموگو به دنبال چیساکی به درون آب پرید و بعد از انا پیدا کردن، با هم یک اعتراف زیرآبی زیبا رو به نظاره نشستیم! اعتراف سوموگو به چیساکی یکی از چیزایی بود که خیلی دوست داشتم ببینم، به زیبایی هرچه تمام‌تر به تصویر کشیده شد و از لحظات موردعلاقه من تو چند اپیزود اخیر بود. حس خیلی خوبی راجع به جواب چیساکی دارم .. باید منتظر بیشتر فکر کردن چیساکی به این موضوع باشیم! عکس‌العمل سوموگو در مقابل اصرار هیکاری برای ابراز علاقه به ماناکا باز هم بلوغ اونو نشون داد و اینکه چقدر نسبت به بقیه بهتر رفتار میکنه، خیلی مشخص بود. دوست داشتم داستان مربوط به ماناکا بیشتر از اینها پیشرفتی داشته باشه، بیشتر اپیزود به حالت آروم و ساده‌ای جلو رفت ولی فکر کنم اتفاقی که تو انتهای این اپیزود افتاد، فعلا حسابی منو راضی نگه داره .. تا اپیزود بعد که از راه برسه و دوباره انتظاراتم بالا بره!

لحظه انا دار شدن سوموگو هم در نوع خودش جالب بود. اینکه دریا رو از زاویه کسی که با آرامش انا بدست آورده دیدیم و زاویه دوربین به شکلی که سطح آب رو به ما نمایش میداد و ... همه چیز حالت دلنشینی داشت. جالب این بود که برای لحظاتی سوموگو، چیساکی رو فراموش کرد و محو انا دار شدن خودش و اینکه چطور در اون حالت شناور میون آب وایساده، شد .. که البته عکس‌العمل طبیعی بود ولی خود عمل پریدن تو آب اون کمی عجیب به نظر میرسه. جوری به دنبال چیساکی راه افتاد که انگار قرار نیست دیگه اونو ببینه و حتما همین الان باید با اون روبرو بشه. بهرحال اینا جزییاتی هستن که اونقدرا اهمیت ندارن و زیبایی اون صحنه رو به هیچ وجه کم نمیکنند. اگه بخوام در مورد هیکاری نظر بدم، حس کردم تو این اپیزود کمی به حالت بچگانه اپیزودهای اول انیمه برگشته بود؛ اینکه چنین اصراری به سوموگو میکرد و با میونا راجع به احساسات ماناکا چنین حرف‌هایی رو میزد. با خودم فکر میکردم هیکاری بالغ بهتر از این میتونه عمل کنه و انتظار دیگه‌ای ازش داشتم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- گردنبند ماناکا :



- درگیری سوموگو با هیکاری :



- چیساکی وقتی که حرف‌های سوموگو رو شنید :

Golden Time - Episode 22

Golden Time - Episode 22

مثل همیشه نیمه اول کمی معمولی شروع شد ولی حتی تو همون شروع هم اتفاقات مرتبط با لحظات آخر اپیزود قبلی رو دیدیم. دیدن رفتار کوکو تو این اپیزود و تفاوت‌هایی که با کوکوی قدیمی داره، کمی غیرقابل باور هستش و خود این مسئله نشون میده که چقدر بابت موضوع دیدن ویدیو ناراحت شده .. کوکو خودشو از بانری جدا کرد ولی بانری هنوز هم به فکر این بود که همه این اتفاقات شوخی بیش نیست و در انتظار عوض شدن شرایط بود .. شرایطی که اصلا عوض نشد و کوکو به راحتی انتخاب خودشو کرده بود. رفتار کوکو به اون حالتی که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده، اصلا رفتار جالبی نبود و واقعا با این کارش به بانری صدمه زد .. اینو قبلا گفتم و حالا دوباره میگم، هنوز هم طرفدار زوج لیندا و بانری هستم و فکر میکنم با اتفاقاتی که تو این اپیزود افتاد، صحنه احسای آخر اپیزودی که با هم از اونا دیدیم، میشه برگشتن اون دوتا رو تو پایان انیمه دید و میتونه حرکت خوبی باشه. از طرفی کوکو وزنه سنگینی روی داستان انیمه ست و اینکه بخوایم بانری رو به همین سادگی به لیندا متصل کنیم، اصلا منطقی نیست. بهرحال باید ببینیم نویسنده ناول چه بلایی سر این داستان میاره. آیا ما با اول قرار دادن لیندا سوپرایز میکنه یا به همون سبک کوکویی خودش تا آخر پیش میره.

این اپیزود بازم نانا رو دیدیم .. همیشه به شکل جالبی به فضای داستان متصل میشه. واقعا این کارکتر خوب تونست خاطره به یادموندنی انیمه Nana رو زنده کنه و با اینکه تو شروع انیمه کمی با دیدن چنین کارکتر مشابه‌ای از اون انیمه تو این فضا مشکل داشتم ولی رفته رفته بهش عادت کردم و حس میکنم به یکی از کارکترهای خیلی جالب انیمه تبدیل شده. بجز نانا و بانری و البته لیندا، کارکتر دیگه‌ای از انیمه نبود که آنچنان توجه منو به خودش جلب کنه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- نانا مثل همیشه نقش خیلی جالبی تو اپیزود داشت :



- رفتار عجیب کوکو روز بعد از جدا شدن‌ش با بانری :



- عصبانیت لیندا از دست بانری و شروع صحنه احساسی آخر اپیزود :



+