My Movie Challenge - 44 - The Sandlot - 1993
تاریخ تماشا : 1403/05/08
از این فیلمهای خوش حس و حال کودکانه که شما رو به طرز عجیبی و به خوبی وارد دنیای کودکان میکنه و دلتون میخواد که همونجا بمونید و باهاشون دوست و همبازی باشید. یه جورایی حس Stand by me و یا مثلا وجهه غیرترسناک Stranger things رو زنده میکرد و در عین حال، حال و هوای خودش رو هم داشت. نحوه روایت داستان خیلی شیرین و دلچسب بود و به نظر من بخاطر روایت و داستان ساده اثر هم که شده میشه این فیلم رو توی دسته فیلمهای حال خوب کن قرار داد.
داستان پسرکی که تازه به شهر جدیدی اومده و حالا باید از نو دوست پیدا کنه و با بچههای محل که بیسبال بازی میکنن انس میگیره و بعد اتفاقات عجیبی میوفته و ... داستان گرچه سرراست به نظر میرسه ولی نوع نمایش و به تصویر کشیدن نقطه عطف داستان که هیولای داستان باشه خیلی باحال و کودکانه ست و همین اون رو با فیلمهای دیگه متفاوت میکنه؛ اینکه چه داستانهایی از اون هیولا گفته میشه و اینکه چه ترسی توی دل شخصیتها میبینیم و بعد شیطنتهاشون واسه رفتن به استخر و توی زمین بازی و اینکه هر دفعه توپشون به مشکل میخورد دیگه کل بازی امروز کنسل میشد. من رو یاد دوران بچگی و توپای پلاستیکی من و دوستام انداخت که هر دفعه میرفتیم توی زمین روبروی خونمون بازی کنیم، اگه توپ خراب میشد دیگه هیچ کاری نمیشد کرد. نه من و نه اونا پول داشتیم که توپ دیگهای بخریم و ناچارا حتی شده با همون توپ خراب هم بازی رو ادامه میدادیم و سعی میکردیم لذت ببریم. منم که فانتزی اورتگا بودن توی سرم بود و با توپ خراب هم که شده دلم میخواست همه رو دریبل بزنم و جلو برم. اما این داستان دیگهایه که اینجا جای پرداخت بهش نیست.
اشاره من به احساسی هست که این فیلم درون آدم زنده میکنه و اون حسی که بارها و بارها ازش صحبت کردم؛ کاری که سینما با آدم می کنه و همیشه احساسی گم شده و فراموش شده رو توی دل انسان زنده میکنه و یه لحظه با خودت میگی «وای، آره. منم یه زمان چنین حسی رو داشتم» و من که همیشه نسبت به این دریافت عواطف نوستالژیک توی دلم شگفت زده میشم و ازش استقبال می کنم. این فیلم هم تونست این کار رو با من بکنه و از این بابت ازش ممنونم. (7/10)
My Movie Challenge - 43 - The Ruling Class - 1972
تاریخ تماشا : 1403/05/07
داستان
مردی که اسکیزوفرنی داره و به این تصوره که مسیحه و ارث و میراث هنگفتی
بهش میرسه و حالا باقی اعضای خانواده در تلاش هستن که اون رو از دور خارج
کنن!
طبیعتاً دلیل اینکه این فیلم رو دیدم پیتر
اوتول بود و از این لحاظ رضایت کامل رو داشتم. با توجه به نمرات و نقدهایی
که پیرامون فیلم میدیدم میدونستم که اینجا هم قراره یه بازی جالب توجه رو
از پیتر ببینم. و خود فیلم هم سوژه اولیه باحالی داشت؛ بیماری که فکر
میکنه مسیحه و تقابلی که با اطرافیانش در خصوص ارث و میراث به دست آورده
داره میتونست خیلی جالب باشه. به نظر من این موضوع به خاطر حضور اوتول
تونسته بود به خوبی نقش ببنده و واقعاً نوع بازیگری اوتول، سبک بیان و
ایفای نقش اون کل این فیلم رو میسازه. باری بود که به سادگی روی دوش پیتر
حمل میشد و بازیگران نقشهای فرعی اون رو همراهی میکردند.
من
نیمه اول فیلم رو خیلی دوست داشتم ولی نیمه دوم به طرز عجیبی برام نچسب شد
و حتی کمی گنگ پیش رفت. دلم میخواست مثل نیمه اول هموار بمونه و خیلی از
راه خارج نشه و گرچه که در نهایت پایانبندی رو بدک ندیدم ولی حس میکنم
خیلی بهتر از اینها میشد با سوژه این فیلم بازی کرد و اون رو به پایان
رسوند. یعنی در واقع فیلمی که میتونست شاهکار باشه تبدیل به یک فیلم
معمولی رو به خوب شد. و این جای تاسف داره و کاش بهتر از اینها روی این
ایده کار میشد.
روی هم رفته فیلمی بود که ارزش
یک بار دیدن را داشت و خصوصاً اگه میل دارید کارنامه پیتر اوتول و ببینید
حتماً این فیلم رو جز اولویتهای خودتون قرار بدید چرا که حتی اگه کلیت فیلم
برای شما خوشایند نباشه سبک ایفای نقش پیتر در نوع خودش جذاب و لذت بخشه.
(6.9/10)
My Movie Challenge - 42 - Buffalo Soldiers - 2001
تاریخ تماشا : 1403/05/03
به به، عجب فیلم درست درمونی بود؛ از اون فیلمهایی که با اینکه تو دهه 2000 ساخته شده ولی هنوز سیمای دهه 90 و فیلمهای جالب جنایی اون دوران رو داره و آدم دلش میخواد همینجور ادامه پیدا کنه و از دیدنش به این راحتیها خسته نمیشه. فضاسازی و نوع معرفی شخصیتها و حال و هوای حاکم بر فیلم بسیار دلچسب بود. چه از بازی واکین فینیکس جوون که حسابی دل بگیر بود و همینطور اد هریس که یه نقش خارج از عرف همیشگی خودش و شخصیتی نسبتاً معصوم رو داشت و چه دیدن آنا پاکویین جوون و دلربا که حسابی توی این فیلم شخصیت جذاب و باحالی داشت. با اینکه فضا یه فضای نظامی بود ولی اصلاً خشکی فیلم رو تسخیر نکرده بود و میشد به راحتی با شخصیتها خندید و نقشههاشون رو دنبال کرد و باهاشون همراه شد. من حتی مایکل پنا رو که معمولاً جاهای مختلف دوست ندارم، اینجا بدک ندیدم و به نظرم خوب بود. اما از هر شخصیتی صحبت کنیم باز هم برمیگردیم سراغ شخصیت ری الوود(واکین فینیکس) که واقعاً جوهره اصلی این فیلم بود و بدون داشتن یک بازیگر عالی توی این نقش، محال بود این فیلم بتونه دیدنی بشه. فینیکس هم که تازه از فیلم گلادیاتور فارغ شده بوده، جای عرض اندام خوبی به عنوان شخصیت اول توی این فیلم داشته و همینطور هم شده بود و حسابی خوش درخشیده.
در نهایت داستان و اینکه به کجا منتهی شد رو هم میشه جز نکات مثبت فیلم به حساب آورد و پایان بندی فیلم اصلاً سرهم بندی نشده و به شکل جذابی مخاطب رو به پای تیتراژ پایانی میبره؛ جوری که با خودتون میگید «ایول، این شد یه پایان باحال» و این به خودیِ خود چیزیه که خیلی از فیلمها ندارن و ارزش تحسین رو داره. (7.5/10)
My Movie Challenge - 41 - Carefree - 1938
تاریخ تماشا : 1403/05/02
تصورم اینه که مخاطب عام (حداقل تو فضای امروزی) با دیدن یکی دو فیلم از زوج فرد آستر و جینجر راجرز، از دیدن این فضا خسته بشند و میلی به دیدن باقی آثار مشترک این دو نداشته باشند ولی برای من که طرفدار پر و پا قرص موزیکال دهه های قدیمی هالیوود هستم، این موضوع اصلا صدق پیدا نمیکنه و حقیقتا با اینکه گاهی سوژه و یا روتین رقصی تکراری رو میبینم باز هم میتونم از فضای حاکم لذت ببرم. و گرچه که بین جین کلی و فرد آستر، ترجیح من همچنان جین کلی هستش ولی فرد آستر هم جذبه و سیمای بخصوص خودش رو داره که من رو همیشه سمت خودش میکشونه. اینجا هم از این قاعده مستثنا نیست؛ همون شخصیت بذله گو و شوخ طبع همیشگی فرد آستر رو روی صحنه شاهد هستیم که طی اتفاقاتی قراره به جینجر علاقمند بشه و داستان شکل بگیره.
چیز خیلی خاص و متفاوتی توی فیلم نبود. بجز شاید یک قطعه رقص که فرد آستر با توپ و چوب گلف انجام میداد که معمولا تو فیلمهای فرد عادیه که اون از لوازم و اقلامی که توی صحنه هست برای رقصش استفاده کنه و همیشه لازمه فیلمهای فرد آستر، بودن یک قطعه موزیکال متفاوت نسبت به فیلمهای قبل هستش. گرچه که این برای جین کلی هم صدق پیدا میکنه.
بهرحال یه داستان عاشقانه سرگرمکننده رو طبق معمول توی این فیلم شاهد بودیم و خیلی اتفاقات بهت آور و غیرقابل پیش بینیای رخ نمیده. به سادگی میشه نشست و سعی کرد از به کار گذرا لذت برد و با وقار جینجر و صلابت آستر توی قطعات موزیکال همراه شد و بازیگوشی های کلامی اونا رو به تماشا نشست. روی هم رفته فیلم بدی برای تماشا نبود ولی اگه از من بپرسید که حبیب، آیا فیلم Carefree فیلم خاطر انگیزی بود یا نه؟ طبیعتا جواب میدم نه. (6/10)
My Movie Challenge - 40 - Radio - 2003
تاریخ تماشا : 1403/05/01
بعضی وقتا پی میبرید که لغت Cheesy در دایره لغت سینما چرا به بعضی فیلمها اختصاص داده میشه و این فیلم شاید یکی از اون فیلم هایی باشه که حسابی برازنده این لغت هستش. گرچه عواملی داره که روی کاغذ حسابی جذاب به نظر میرسند و خصوصا توی دهه ۲۰۰۰ میتونسته حسابی مخاطب پسند تلقی بشه و شاید هم عمر فیلم خوب نبوده ولی هرچه که هست، آدم احساس می کنه با یک داستان سراپا کلیشهای روبروئه و فرای قابل پیشبینی بودن داستان، اون حس رویای آمریکایی، اینکه باید به همنوع خودمون کمک کنیم و ما دلرحمیم و ما دلسوزیم و مربی سفید پوست رو نگاه کن که داره به پسرک کند ذهن سیاهپوست کمک میکنه تا رشد کنه و شکوفایی پیدا کنه و فرای حد توان هاش دیده بشه و ... همه چیز احساس کلیشه رو داره و خب گرچه که داستان بر پایه واقعیته و شاید ماجرای واقعی حسابی شیرین به نظر برسه ولی به قول بیل بر، ما چقدر از این فیلمها دیگه نیاز داریم؟ چقدر یه معلم باید بره محل سیاه پوست نشین و همه رو متحول کنه؟
حالا تو اون برهه شاید این نوع فیلمها بازخورد خوبی داشته و طبیعی بوده که بیشتر و بیشتر چنین فیلمهایی ساخته بشن. ولی من میلی به دنبال کردن چنین فضایی ندارم و دیدن این فیلم هم از سر دنبال کردن کارنامه کاری اد هریس بود و بس. وگرنه شخصیتی که گودینگ جونیور بازی میکرد، غیر قابل تحمل بود. نه بخاطر کند ذهن بودنش، فقط نوع بازیش حس نچسبی داشت. راحت بگم، یه کند ذهن دوست داشتنی رو نساخته بود. من دلم میخواست مثل شان پن توی I am sam حس همدردی من رو قلقلک بده ولی در عوض فقط میخواستم توی صحنه نباشه و از شرش خلاص بشیم و این نکته خوبی واسه این شخصیت نیست.
روی هم رفته نه که فیلم افتضاحی باشه ولی ندیده بودم هم چیزی از دست نمیدادم و بجاش میتونستم یک ساعت به دیوار خیره بمونم و بافت گچ و اینکه چطور میشه یکی دو ساعت رو به یک سفیدی مطلق زل زد و تمرکز حواس و ذهن داشت رو بسنجم. حالا نه در این حد شدید ولی خب، فکر کنم منظورم داره رسونده میشه و نیازی نیست بیشتر از این قضیه رو باز کنم. در باب اد هریس، دیدنش در نقش یک مربی و یه شخصی که در حال انگیزه دادن به دیگرانه ای، بدک نبود و دوست داشتم. بجز اون کمتر چیزی بود که از این فیلم چشمم رو بگیره. (4/10)
My Movie Challenge - 39 - Castaway on the Moon - 2009
تاریخ تماشا : 1403/04/31
داستان مردی که توی یه جزیره کنار رودخانه هان سرگردان میشه و حالا باید اونجا دوام بیاره.
چنین سناریویی توی فضای غربی میشه فیلمی مثل Castaway با بازی تام هنکس و با روتینی که میشه درونش رو کم و بیش پیش بینی کرد؛ تقلاهای اون شخص نجات یافته برای کنار اومدن با وضعیت جدید و یاد گرفتن مهارت های مختلفی که حالا بهشون نیاز داره. و خب همیشه این سوژه «مرد دور افتاده و گیر افتاده در جزیره» دیدنی هستش و آدم حتی از کسل کننده ترین فیلم دارای این سوژه هم به راحتی خسته نمیشه. ولی نسخه آسیای شرقی همیشه چیزهای اضافه تری برای ارائه داره که شما پیش بینی نمی کنید؛ کم و بیش گاها افکار مریضی رو ممکنه توی یه اثر این شکلی ببینیم و اینکه صحنههای حال بهم زن و یا جسورانهتری رو از لحاظ تقابل اون شخص با طبیعت رو شاهد خواهیم بود که توی این فیلم هم همینطور بود. من چند جا واقعا دلم خواست با وجود کنجکاوی بیخیال دیدن ادامه فیلم بشم ولی باز سعی کردم تمام وجودم رو برای یافتن تحمل برای دیدن بعضی صحنهها از درونم بیرون بکشم و پای کار بمونم. هر چه که بود تا آخرش موندم ولی این حقیقت که همیشه آسیای شرقی مایله پا رو چند قدم جلوتر ببره و پاستوریزه بازی رو کنار بذاره هم جالب توجه هستش.
(مقداری اسپویل) نه که بد باشه و نه که واقع گرایانه نباشه ولی حالا نیاز نبود اینقدر به مدفوع بپردازیم و یا مثلاً تو اون صحنه بی لباس رقصوندن بخش اهم اهم بدنِ شخصیت اصلی واسه مردم اون سمت رودخونه و چیزای حال بهم زن دیگه بپردازیم. می دونم و درسته که آدم توی تنهایی به سرش میزنه و کارایی میکنه که معمولا انجام نمیده و حتی شاید از شخصیتش به دور باشه ولی بهرحال ترجیح میدادم فضا پاستوریزه تر باشه. چون من فکر می کنم فیلم منظره خوبی داشت و داستان هم بدک نبود و میشد باهاش حس خوبی گرفت. احساس عاطفی و قشنگی گرفت و بجای پرداختن به چیزای تهوع آور، به ملایمت بهتری تمرکز می کردیم. ولی خب، اون منم که ملایمت و آرامش دوست دارم. بهرحال هرچه که بود فیلم ریتم خودش رو داشت و نویسندگان ابایی از به رخ کشیدن صحنه های این شکلی نداشتن.
کلا فیلم خوبی بود و ارزش یکبار دیدن رو داشت. بازی ها هم بدک نبودن، خصوصا شخصیت اول که خوب توی قالب نقش کیم سئونگ فرو رفته بود و میشد حسابی باورش داشت و باهاش همراه شد. بازی دختر داستان رو خیلی نپسندیدم و پایان بندی هم به نظرم معمولی بود و چیز شگفت انگیزی نبود. (6/10)
My Movie Challenge - 38 - I Am Sam - 2001
تاریخ تماشا : 1403/04/30
داستان پدری که از حسابی کند ذهنه و باید در حین تلاش برای گذران زندگی روزمره اش و کار کردن، حالا از دختر تازه متولد شده اش هم به تنهایی مراقبت کنه.
با اینکه بدون هیچ دانش قبلی سراغ فیلم رفته بودم، از همون سکانس اول و نوع بیان شان پن توی دیالوگ اولش فهمیدم که شخصیتش قراره چطور شخصیتی باشه و قشنگ هیجان زده شدم که بعد از دیدن شان پن تو یه مشت فیلم درام، جنایی و جنگی، بالاخره یه روی شیرین و خاص از اون ببینم. یا بهتر بگم، یه جایی که احساس می کردم قدرت این رو داره که قدرت و وسعت بازیگری خودش رو به نوع بهتری به رخ بکشه و همینطور هم شد؛ واقعاً شان پن تونسته بود نقش سم رو به زیبایی به تصویر بکشه و همه جور احساسات از بیننده دریافت کنه؛ چه خوشحالی، چه همدردی، چه غم و چه هر جور عاطفه و مروتی که میشد نسبت به شخصیت سم داشت. و در کنارش البته که نقش دخترک بازیگر داستان هم شگفت انگیز بود. وقتی میگم بدون دانش سراغ فیلم رفتم، در این حد بگم که من حتی نمیدونستم که خواهران فنینگ توی این فیلم شروع به بازیگری کردند و همش توی لحظات فیلم مبهوت معصومیت شخصیت لوسی بودم و هی با خودم تکرار میکردم «وای که چقدر انتخاب بازیگر خردسالشون محشر بوده.» و حالا بعد از بعد از شناختن بازیگر لوسی، همه چیز برام منطقی شد. حقی که انتخاب این نقش عالی بوده و در کنار شخصیت سم، حضور یک دختر با نهایت معصومیت میتونست همه چیز رو دو برابر دلنشین تر کنه و همینطور هم شده بود.
داستان فیلم گه گاهی قابل پیش بینی بود و انتظار زیادی ازش نداشتم که بخواد من رو شگفتزده کنه و فقط دلم میخواست ازش حس خوبی بگیرم که گرفتم. و یه چیز جالب دیگه که درباره فیلم من رو گرفت، انتخاب موسیقی اون بود که حقیقتاً دست روی ترکهای دلچسبی زده بودن. چه برداشتهای آزادی که از آهنگهای بیتلز شده بود و چه آهنگهای دیگه که دوسشون داشتم. صحنههای دادگاه فیلم یکم برام نچسب بود؛ میدونستم که قراره یک طرف ماجرا بی رحم رفتار کنه و ما سم رو تحت فشار بذاریم و از این لحظات واکنشهای عاطفی جذابی دریافت کنیم ولی بازم دلم نمیخواست این دراماتیک باشه که بازم در نهایت عیب نداره و بیننده دلش نمیاد داستان رو نیمه کاره رها کنه. بهرحال من طرفدار فضای زیاد از حد دراماتیک نیستم و یه وقتایی احساس اجبار رو به آدم میده که خیلی برام خواستنی نیست.
و نکته آخر هم که میشل فایفر واقعاً بازیِ قشنگی توی این فیلم داشت؛ گرچه یه نقش کلیشه ای بهش داده بودن ولی چهره، حضور و نوع بیان دیالوگش من رو تحت تاثیر قرار داد و دیدنش توی این فیلم کنار شان پن برام خوشایند و دیدنی بود. دلم میخواست نقشش پررنگ تر باشه ولی درک میکنم که زیاد جای تزریق کردن حضورش به فضای فیلم نبود و به همین اکتفا میکنم. جدا از اون، بازی شان پن و داکوتا فنینگ حسابی دوست داشتنی بود و به نظرم رسید که تصمیمم برای بیشتر دیدن فیلمهای شان پن، تصمیم درستی بوده و باز هم در ادامه اینکار رو ادامه میدم. (7/10)
My Movie Challenge - 37 - Spaceman - 2024
تاریخ تماشا : 1403/04/27
این
فیلم در راستای بیشتر فرو رفتن در احساس مخوف فضا و انزوای حاکم بر اون
حقیقتا فیلم خوب و دلچسبی بود. میشه توی سکوت و تاریکی نشست و دو ساعت
کامل رو غرق در اونچیزی که در این فیلم و داستان میگذره شد؛ و این همون
معجزه و لذتی هست که توی سینما وجود داره. اینکه از زندگی روزمره و مسائل
مختلف دور بشید برای ساعاتی هم که شده توی یه دنیای دیگه فرو برید. البته
که شاید آدم دلش نخواد توی چنین فضای سنگینی از لحاظ محیط قرار نگیرن ولی
خب دیدن با بودن توی اون محیط فرق داره و دیدن و دنبال کردن فضانورد داستان
و روند پیشروی داستان حقیقتا برای من لحظات خوبی رو ساخت.
آدام
سندلر گاها خیلی مأیوسکننده ظاهر میشه ولی وقتی هم که خوب ظاهر میشه،
اعتقاد و ایمان آدم رو به خودش زنده میکنه و این یکی از اون جاهاست که
سندلر به خوبی عرض اندام میکنه و نشون میده که چرا هنوز کارگردان یک فیلم
درام و دراماتیک حاضر میشه که به اون فرصتی بده و بینش اون کارگردان رو
میتونید با دیدن کیفیت کاری سندلر توی این فیلم درک کنید و اون رو تحسین
کنید. بازی خیلی خوبی داشت و در کنارش و در قالب یک نقش فرعیتر، کری
مولیگان هم که حس و حال همیشگی یه دختر معصوم رو داشت که اینجا میطلبید
باشه و احساس دلرحمی و مروت رو در مخاطب زنده کنه که موفق به این کار هم
شده بود.
لوکیشن فضایی، محیط و جلوههای ویژه و
نمای بصری فیلم دلچسب بود و بعد البته حضور هانوس در داستان گرچه بعضی جاها
قابل پیش بینی شده بود ولی ابتدای حضورش و نحوه پرداخت معرفی شخصیتش و بعد
بیشتر شناسوندنش به ما و اینکه چه موجودیه و چطور نگاهی به عالم هستی داره
و چه ارتباطی با جیکوب داره؛ همه و همه بخشی از مسیر جذاب این فیلم بودن و
من مکالمات رد و بدل شده در طول فیلم رو دوست داشتم. احساس خوبی از اون
حالت مخوف و ترسناکی که از دنیای فضا دوست دارم بهم میداد و از لحاظ روانی
حسابی این بخش برام ارضا کننده بود.
تو نگاه اول
ایزابلا روسلینی رو نشناختم و حضورش نکته جالبی برای من بود. یاد دوران
فرندز دیدن افتادم و البته که هنوز خوشچهره و جذاب مونده. پل دینو هم
انگار خوب بلده با نقشهای خاص خودش رو به رخ بکشه و واسه خودش بازیگر و
حالا صداپیشه جذابی شده و من هر دفعه می بینمش یا اثری ازش توی یک فیلم
جلوم ظاهر میشه، باز هی دلم میخواد برم There will be blood رو ریواچ کنم و
این نشون دهنده اثر این بازیگر روی ذهن منه. حضور اونم نکته مثبت و قابل
توجهای واسه فیلمه.
روی هم رفته از دیدن این
فیلم حسابی راضی بودم. جای بهبود قطعا داشت و میتونست زیباتر هم باشه ولی
هرچه که بود تجربه لذت بخشی بود. (7/10)