My Movie Challenge - 60- Kinds of Kindness - 2024
نسبت به فیلم قبلی که از این کارگردان دیده بودم (Poor Things) تفاوت زیادی داشت (یا من اینطور حسی داشتم که کار متفاوتیه) و ابهام و عجق وجقی خاصی رو توی فیلم حس می کردم. حالا شاید عبارت «عجق وجق» تو این لحظه و برای توصیف این فیلم مناسب نباشه ولی بیشتر منظورم مرموز و اسرارآمیز بودن فضای حاکم بر فیلمه که سعی می کردم بفهمم چی به چیه و گرچه که در نهایت به اندازه کافی چیزایی دستگیرم شد و خیلی پیچیده نبود ولی هرچی که بود بهتر از فیلم های کلیشه ای امروز هالیوود بود و دلم خواست حتی فراتر از این همه پیچیده و مرموز بشه و سعی نکنه سراغ استریوتایپ های همیشگی بره.
تیم بازیگری دلچسب بود. اولاً که اما استون، بازیگر زن محبوب منه و همیشه هر کجا می بینمش، ستایشش می کنم و اینجا هم تو برخی صحنه ها با نوع بیان و بازی خودش تونسته بود که کل توجه ها رو به خودش جلب کنه و واقعاً خوب بلده چطور خودش رو به رخ بکشه و نشون بده که وسعت بازیش در چه حدیه. حسابی از حضورش راضی بودم و به فضای فیلم می خورد. ویلیام دفو هم که ناگفته پیداست به چنین فیلم می خوره و عنصر قدرتمندی واسه فیلم محسوب میشد. ولی جسی پلمونس رو هرکجا که ببینم باهاش ارتباط نمی گیرم و اصلاً درک نمی کنم توی این بازیگر چی می بینن که هی مدام بهش پروژه های مختلف تعارف می کنن. نمیگم توی این فیلم بخصوص فوق العاده بد بود ولی می تونم تصور کنم اگه یه بازیگر بهتر جاش بود، چقدر فیلم پرکشش تر میشد.
یه مقدار طولانی بود و یه مقدار کند پیش میرفت ولی روی هم رفته فیلم جالب توجه ای بود. (7/10)
My Movie Challenge - 59 - Archive - 2020
تاریخ تماشا : 1403/06/5
فرای هر چیزی در خصوص بازی و هنرنمایی بازیگرای فیلم، من مجذوب ایده و پلات فیلم بودم که واقعا آدم رو مجذوب خودش می کرد. داستان مردی که می خواد بوسیله AI همسر فوت شده اش رو در قالب یک ربات برگردونه و چالش هایی که توی این مسیر با انواع و اقسام اتفاقات محیطی که درس حضور داره براش رخ میده. مثل ایده های فضایی و آثار متمرکز در سیارات دیگه ابهام و سنگینی علامت تعجب بخصوصی رو در دل آدم بوجود میاره و این زیباترین احساسی هست که میشه از چنین آثاری بدست آورد. احساس ناشناخته بودن و نامفهوم بودن اون چه که جلوی روی ماست و دنبال کردن مسیری که کمتر اطلاعی داریم که داره به کجا منتهی میشه.
نه که این فیلم در بالاترین سطح ممکن در زمینه آثار علمی تخیلی قرار گرفته باشه ولی در هر صورت آینده نگری جالبی رو به رخ می کشه؛ آینده ای که اصلا دور از انتظار نیست و میشه تصور کرد که روزی حرص و فراق انسان اون رو به چنین جایگاهی بکشونه؛ جایی که بخوابم عزیزان از دست رفته خودمون رو به هر طریقی شده برگردونیم.
ولی این سوال همیشه باقیه که : آیا اون چیزی که برمیگردونیم حقیقتا همون عزیز از دست رفته ستط؟ من همیشه بین دوستان میگم و اینجا هم دوباره میگم؛ تا مدتی دیگه میشه یک فیلم رو با استفاده از AI ساخت که جیمز دین، براندو، دین مارتین، جین کلی، بوگارت و هر بازیگر کلاسیک دیگه ای رو توش قرار بدیم و یه داستان جذاب هم داشته باشه ولی آیا این فیلم روحی خواهد داشت؟ آیا دیدنش جذاب میشه؟ کنار اومدن با فرهنگ AI از نظر من چیزی نیست که به این سادگی حداقل برای نسل من ممکن باشه. شاید نسل جدید بهتر بتونه پذیرش اون رو داشته باشه ولی برای افرادی مثل من که اومدن و رفتن ستاره های سینمایی رو در طول سال ها دیدیم، تصور اینکه براندو پس از مرگش روی پرده نمایش در کار جدیدی باشه، خالی از روح به نظر می رسه.
نمی دونم. نهایتا باید روزی توی موقعیت قرار بگیریم تا حسمون رو بسنجیم.
روی هم رفته فیلم سرگرم کننده و باحالی بود. (7/10)
My Movie Challenge - 58 - La repetition - 2001
تاریخ تماشا : 1403/06/4
داستان دو دوست دوران کودکی که وقتی بزرگ میشن، یکیشون به اون یکی علاقمند میشه و ...
پلات اولیه و عشق دو دوست قدیمی بهم رو دوست داشتم. حضور عنصرهایی مثل ریسک کردن یک دوستی قدیمی برای بدست آوردن یک رابطه عاشقانه ترس بزرگی به نظر میرسه و توی این فیلم خیلی خوب نشون داده شده بود. بازی ها خصوصا امانوئل برت واقعا دلچسب بود و نشون داد که توی یک نقش دراماتیک چقدر می تونه قوی باشه که گرچه که بعضی جاهای فیلم حس کردم درام و اتفاقات فیلم احساس اجباری دارند ولی باز هم سطح کیفی کار برد مشخص بود و تصمیمم واسه دیدن آثار بیشتر ازش تصمیم بسیار درستی بود. و البته که اینجا کم کم میشه آثار عمل های جراحی روی صورتش رو مشاهده کرد و افسوس خورد.
بازی بازیگر نقش مقابل برت، پاسکال بسروس هم خوب و جالب توجه بود و نه در حدی که دلم بخواد بازم چیزی ازش ببینم ولی در این فیلم خوب خودش رو جا داده بود. داستان هم که هرچی جلوتر رفت عجق وجق تر شد و نهایتا به عنوان یک فیلم درام رابطه ای همچین چنگی به دل نمی زد که پیشروی به چنین سرانجامی رسید. ولی بهرحال دوست داشتم از برت فیلم ببینم و صرفا بخوام یه عامل خوب واسه دیدن فیلم اسم ببرم همین بازی امانوئل برت رو اسم می برم. (6/10)
My Movie Challenge - 57 - Tulip Fever - 2017
تاریخ تماشا : 1403/06/3
علت تماشای فیلم واسه من آلیسیا ویکاندر بود که از مایکل فسبندر بهش رسیده بودم و بازی خوبی که توی فیلم The lights between us در کنار همسرش (مایکل) داشت باعث شد دلم بخواد بیشتر ازش کار ببینم و خوشحالم که اینکار رو کردم؛ آلیسیا واقعا تو نقش های کلاسیک و قرون وسطا و این شکلی حیرت آور به چشم می رسه و خصوصا اینجا که بحث طراحی و نقاشی چهره در میون بود حضور سیمای اون بعد لطیف و دلربایی به فیلم داده بود. بازی و حضورش رو دوست داشتم و در کنارش یه سری عنصرهای دیگه هم من رو غافلگیر کردند.
مثلا نمی دونستم کریستوف والتز توی فیلم حضور داره و گرچه که نقش قوی و شکم پر کنی بهش نداده بودن ولی در هر صورت دیدن کریستوف همیشه برای من لذت بخشه و یادآور دوران دیدن کارهای تارانتینو و جذبه ایه که اونجا داشته. در کنارش بازیگران فرعی هم بدک نبودن و تیم بازیگری باب میلم بود.
داستان احتمالا بگیر نگیر داره و خصوصا پایان بندی شاید برای بعضی ها نچسب باشه ولی برای من نرمال بود و به نظرم پیشروی خوبی داشتیم. پیچیده ولی خب خوب. نهایتا از دیدن فیلم رضایت کافی رو بدست آوردم که بگم ارزش یکبار دیدن رو داشت. (6.5/10)
My Movie Challenge - 56 - My Favorite Year - 1982
تاریخ تماشا : 1403/05/31
داستان بازیگر فوق العاده معروفی که به یک پروژه جدید دعوت میشه ولی چون زیاد از حد اهل نوشیدنیه و تعادل درستی نداره، یک نفر رو مسئول این می کنن که حواسش به آمد و شد این بنده خدا باشه و مراقبش باشه تا پروژه به سرانجام برسه.
جالبه که فیلم Venus هم تقریباً چنین ایده اولیه ای با حضور پیتر اوتول داشت و به نظرم اوتول توی بعضی فیلمها خیلی خوب جای میگیره و یکیش این چنین شکل فیلمهایی هست. حقیقتش اوتول روی هم رفته بیشتر تئاترگونه بازی میکنه و بهتر بود روی فیلمهای اساطیری و حماسی بیشتر تمرکز میکرد و کمتر سراغ فیلمهای مدرن بیاد. ولی حداقل یکی دو انتخاب اخیری که من ازش دیدم برام خیلی خوشایند و دوست داشتنی بودن. اینجا هم پیتر اوتول به خوبی نقش یک بازیگر دائم الخمر رو بازی می کنه و خیلی خوب ولی تئاترگونه نقش آلن سوان رو بازی میکنه. مارک لینک بیکر هم به خوبی نقش بنجی رو ایفا کرده بود یه جور فانتزی جالب توی شخصیتش بود. به نظرم همراه مناسبی برای اوتول بود.
بازم چشمههایی از هنرنمایی خیالی (!) اوتول توی کارهای تاریخی یه جاهایی از فیلم نمایش داده میشد و اینکه چقدر نقشهای تاریخی بهش میاد و سعی شده بود توی این فیلم هم به عنوان یه سری صحنه فرعی، چنین چیزایی رو ببینیم. و کلاً جو فیلم برای من کسل کننده نبود و از دیدن فیلم لذت بردم. (6.5/10)
My Movie Challenge - 55 - Come and See - 1985
تاریخ تماشا : 1403/05/30
فیلم خوفناکی بود. از لحاظ صحنههای جنگی و وقایعی که رخ میداد و سطح هولناک بودن هرچیزی که روی صفحه نمایش در میاومد، زمختوارانه و با نهایت جسارت ابایی از چنگ انداختن به بخش دلرحم مخاطب خودش نداشت و دل آدم رو ناخودآگاه به درد میآورد. گرچه در مورد من، معمولاً سخت میتونم با چنین فیلمی ارتباط بگیرم و یه مقدار برای سلیقهام زیادی دارک و دور از لمسه و اینجا هم خیلی ارتباط نگرفتم و ترجیح میدادم بعضی صحنههای کشدار رو رد کنم و زیاد مشغول تلاش برای انس گرفتن با اثر نشم.
ولی تاریکی و سیاهی جنگ رو به خوبی میشد در دل این فیلم دید و اینکه چقدر یاس و ناامیدی رو میشه به خوبی توی عالم سینما به تصویر کشید. به پایان رسیدن چیزها و افراد عزیزی که آدم هیچگاه دیگه نمیتونه تو طول زندگیش کنار اونا باشه یه مقوله واقعاً وحشتناکه که این فیلم به خوبی از عهده نمایشش بر اومده بود. (5.9/10)
My Movie Challenge - 54 - Hannah and Her Sisters - 1986
تاریخ تماشا : 1403/05/28
داستان مردی به نام الیوت که ناخواسته به خواهر زن خودش علاقمند میشه و ... یه سری سناریوهای دیگه که در طول فیلم بوجود میاد.
چه فیلم زیبا و دلنشینی بود. خب، حالا این جمله من رو خیلی قاطعانه در نظر نگیرید، چرا که بهش ایراداتی هم وارد میدونم. حداقل از دیدگاه من اینطور به نظر رسید که بخشی از سناریوی فیلم، زائد بود. بیشتر حرفم با سناریوی فرعی داستان مربوط به کارکتریه که وودی آلن بازی میکرد و در عین اینکه باقی فیلم فوق العاده دلچسب بود و دیالوگها حرف نداشت ولی حس میکردم حضور داستان فرعی شخصیت میکی اصلاً به فیلم نمیخوره و حس میکردم صرفا بهونهای بوده که وودی خودش هم توی فیلم بازی کنه. جدا از این موضوع که خیلی باب میلم نبود و همش لحظه شماری میکردم که به سناریوی اصلی یعنی داستان لی، هانا و الیوت برگردیم، باقی فیلم بسیار جالب توجه بود و بار دیگه تفکر من رو نسبت به کارهای وودی آلن تغییر داد. این فیلم رو شایسته تحسین میدونم و ارزش بارها دیدن رو داره.
گرچه که باز هم بخوام جزئی تر بهش نگاه کنم، حس میکنم سناریوی علاقمند شدن به خواهر زن، سناریوی مریضی بوده و گرچه که رخ میده و نمیشه گفت دور از واقعیته و شاید بنیان خانواده های مختلف چیزهای بدتری رو هم تجربه کرده باشه و نه اینکه من خیلی پاستوریزه باشم و چنین سناریویی روی ذهنم بد جلوه کنه، نه. صرفاً با دیدن این سناریو، داستانهای دخترخواندههای واقعی وودی آلن جلوی چشمم رژه میرفتن و با خودم میگفتم که موقع نوشتن این فیلمنامه چی توی سرش میگذشته.
هرچقدر میخوام به حواشی نپردازم ...
ولی خب، فرای همه چیز، فیلم بسیار سرگرمکننده و باحالی بود. بازی مایکل کین رو طبق معمولِ کارهای دیگه پسندیدم، نمیدونستم بخاطر این فیلم اسکار گرفته و نظر خاصی در این باره ندارم. صرفاً از بازیش لذت بردم و به نظرم اینجا ارتباط ملموسی با هانا و لی داشت. و البته که بازی میا فارو و باربارا هرشی هم در نوع خودش شایسته ستایش بود. تیم بازیگری روی هم رفته چیزی کم نداشت و جز نکات مثبت فیلم به حساب میاومد. ولی نکته تعجب برانگیز ماجرا برام اینه که چرا بین این بازیگرها دایان ویست برنده اسکار توی نقش مکمل زن شده بود و حقیقش من که چیز اعجاب انگیزی توی بازی ویست ندیدم. اتفاقاً یه جورایی هم زیادی از حد معمولی بود.
روی هم رفته به نظرم این فیلم ارزش دیدن و وقت من رو داشت و از دیدنش لذت بردم. (7.5/10)
My Movie Challenge - 53 - How to Steal a Million - 1966
تاریخ تماشا : 1403/05/25
بیشتر از اینکه مشتاق دیدن هپبورن باشم، مایل بودم اوتول رو بسنجم ولی در نگاه اول متوجه شدم که هپبورن اون حالت همیشگی و یا مثلا زیبایی فیلمهای دیگه.اش رو نداره. نمیدونم چه تغییری کرده بود و جریان چی بوده ولی هرچی که بود یه حس متفاوتی درونش میدیدم. لزوما تاثیر خیلی منفی و بدی روی فیلم نداشت و فیلم بطور کلی فیلم بسیار باحال و سرگرمکننده ای بود و اگه بخوام یه لیست از فیلمهای کلاسیک مثال بزنم که عمر خوبی داشتند، حتما این فیلم رو توی اون لیست میذارم.
پیتر اوتول اینجا یک طبع دلربایی و خوش زبونی بخصوص نشون میده و طبق معمول با قدرت بیان خوب خودش بیننده رو پای کار نگه میداره. به نظر من هپبورن و اوتول حداقل توی این فیلم زوج خوبی رو تشکیل داده بودن ولی خب گرچه که برخی کلیشههای معروف سینمایی یکم روی ذهن آدم میره. مثلا صحنه بوسه کارکترها طبق معمول کارهای کلاسیک یکم غیرطبیعی به نظر میرسید و حس رومنس رو کمی عجق وجق نشون میداد و یا مثلا از گیج و منگ شدن هپبورن بعد از هر بار بوسیده شدن خیلی مضحک به نظر میرسید ولی اگه بتونید این جور عنصرهای کلاسیک و از دور خارج شده رو کنار بذارید، فیلم واقعا فیلم مفرح و دلخوش کنندهایه و ارزش دیدن رو قطعا داره.
و درباره کارگردان هم اینطور بگم که مثل باقی کارهایی که ازش دیده بودم، سطح کیفی فیلم در سطح بالایی بود و هرچه بیشتر از بیلی وایلدر ببینید متوجه میشید که چرا اینقدر ستایش میشه و یک کارگردان عالی و مطرح به شمار میره. نوع داستان پردازی و پیشروی فیلمهاش واقعا دلنشینه و کمتر پیش میاد که شما رو به سمت و سوی کسالت ببره. (7/10)