M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Tonari no Seki-kun - OAD

Tonari no Seki-kun - OAD

اپیزود OAD انیمه که 12 دقیقه ست، ریلیز شده و تو ادامه دیدن کارهای سکی و رومی بامزه و دیدنی ـه. حالت دو قسمتی داشت .. یکی جایی که سکی در حال شن بازی توی کلاس بود و بازم مثل همیشه توجه رومی رو به خودش جلب میکرد. سخت کار کردن روی تپه شنی و باریک کردن اون تپه و سفت کردن شن‌های جلوی سکی همه به شکل عالی و هنرمندانه ای انجام شد ولی این وسط یه اتفاق تازه و جالب افتاد .. اونم این بود که معلم سکی رو پای تخته برای حل مسئله خوند ولی خُب بعدش بهش گفت که اگه نمیتونی مهم نیست و رومی رو صدا زد که رومی با یه جهش تُند از جا بلند شد و تپه شنی سکی رو کاملا خراب کرد. بعدش یه صحنه باحال بین سکی و روی داشتیم که بهم چشم غره میرفتن و بامزه بود. قسمت دوم OAD خنده دار بود .. سکی کون از کیف مدرسه ش یه گربه بیرون کشید .. گربه بیچاره هم خیلی آروم و ساکت بود و از ناز کردن‌های سکی کون لذت میبرد .. تو این بین رومی از شدت کاوایی بودن گربه به مرحله انفجار رسیده بود و اونوقت متوجه شد که به جای یه گربه، دو تا گربه کنار سکی کون ـه!! روی هم رفته این نیمه دوم هم بامزه بود و حتی شاید بهتر از نیمه اول بود. OAD خوبی بود و اگه به انیمه علاقه دارید، اونو از دست ندید.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- فلش بک ساحلی رومی :



- شن بازی سکی :



- عصبانیت رومی بخاطر اینکه نمیتونست با گربه ها بازی کنه :



- یه زاویه دیگه از بازی سکی :

D-Frag - Episode 02

D-Frag - Episode 02

اپیزود خیلی خوبی بود و ادامه مناسبی واسه اپیزود اول. موسیقی همچنان به عنوان یه کار کمدی واقعا خوبه و صحنه‌های کمدی کار با موسیقی متنی که میشنویم، خیلی جالب تر شده .. کمتر پیش میاد وقتی یه کار کمدی میبینم، موسیقی زیاد منو درگیر کنه ولی این انیمه تا اینجا واقعا خوب بوده و از لحاظ موسیقی امتیاز مثبتی از من میگیره. اتفاقا جالبی رو دیدیم .. سر و کله تاکائو هم پیدا شد؛ کارکتر اصلی که تو قسمت اول نبود .. اونم در قالب گروهی که خودشون رو گروه واقعی بازی میدونستن! دیدن عذاب کنجی در مقابل اون گروه و تصور اون گروه که فکر میکردن کنجی داره گریه میکنه، خیلی جالب و خنده‌دار بود. کنجی بیچاره با همون یک گروه هم مشکل داشت و حالا باید با دوتا گروه دست و پنجه نرم میکرد! کُل صحنه بین اون گروه و کنجی واقعا دیدنی بود .. ترس تاکائو از دست به زن داشتن کنجی و اون شکلی که گروه راه کنجی رو میبست و ... تو این بین یه چیز جزئی و محاوره‌‎ای که برام جالب بود، صحنه تفکرات بقیه راجع به ساکوراگائوکا و اون موسیقی خشنی که در حال اجرا بود و از طرف دیگه صداهای تیک تیک ـی که بین تفکر هر نفر وجود داشت (یه چیزی مثل تیک تاک‌های که بین صحنه‌های سریال 24 بود.) .. کلا پرداخت صحنه عالی بود. بنا به گفته بقیه، ساکوراگائوکا یه پسر بود و جالبی قضیه وقتی بود که لباسش برداشته شد و زیر اون با لباس دخترانه‌ش مواجه شدیم! بهرحال، تا همین تعداد کمی که از این گروه دیده بودیم و باهاشون آشنا شده بودیم، هم واقعا دست کمی از اون یکی گروه بازی نداشتن، حسابی عجیب بودن و تازه، هنوز یامادا رو هم معرفی نکرده بودن! یامادا دیگه واقعا عضو عجیبی بود. تاکائوی ترسو، یه منحرف، یه پسر و یه غول ... اعضای باشگاه اصلی بازی بودن. پایان بخش این نیمه اول عالی بود .. جایی که پلیس یامادای بیچاره رو با خودش برد .. چه خیانتی به اون بیچاره شد!

نیمه دوم وقت برگشتن به سراغ اون یکی باشگاه بود. داشتن یه بازی عجیب نمایشی انجام میدادن .. نکته جالب اونایی بودن که کف زمین خوابیده بودن؛ یکی حسابی تو حالت مرده به سر میبرد و یکی از حس کف زمین لذت میبرد (!!) اومدن تاکائو به باشگاه هم دیر یا زود باید اتفاق می افتاد و چه بهتر که همین شروع کار این اتفاق رو ببینیم .. رابطه عجیبی با روکا داشت و از دستش عصبانی بود و میشد انتظار فهمیدن دلیل عصبانیتش رو داشت ولی فکر میکردم شاید کمی بیشتر از یک اپیزود طول بکشه. جریان اون یکی باشگاه و اینکه روکا چطور ازشون جدا شده رو از زبون کاراسویاما شنیدیم و اینکه چطور بهش پیشنهاد ساخت یه باشگاه جدید داده رو به صورت فلش بک دیدیم. دلیل عصبانیت تاکائو رو میشد حدس زد؛ بخاطر جدا شدن روکا از باشگاه و نموندن باهاش از دستش عصبانی بود و یه صحنه نسبتا جدی و احساسی خوب هم بین اونا دیدیم که بهتر ما رو به درون رابطه روکا و تاکائو وارد کرد. روی هم رفته این قسمت نهایی اپیزود هم شکل خوبی داشت و اونو دوست داشتم. مثل اپیزود قبل میمیک‌های زیادی ازروکا ندیدیم و در عوض با کارکترهای دیگه خصوصا تاکائو آشنا شدیم. کمی با فضای باشگاه بازی و اینکه چیکار میکنن، هم آشنا شدیم و حداقل میشه انتظار بازی‌های جالبی رو ازشون داشت.

باید ببینیم دوئل بین این دو باشگاه به چه شکل انجام میگیره! باید جالب باشه .. من که منتظرشم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- صحنه بین کنجی و باشگاه اصلی :



- این حالت کنجی رو واقعا میشه درک کرد :



- کاراسویاما میخواست به زور کاوایی بودن روکا رو به تاکائو قالب کنه!



- یه شات جالب از تاکائو :

Magi Season 2 - Episode 14

Magi Season 2 - Episode 14

مثل بقیه انیمه‌های فصلی که از پاییز ادامه پیدا کردن، OP , ED انیمه ماگی هم تغییر کرد. حس نزدیک ولی با تصاویر متفاوتی از اتفاقاتی که قراره تو نیمه دوم بیافته .. تصاویری اکثر کارکترهای جذاب انیمه ماگی در کنار هم! OP قبلی رو بیشتر دوست داشتم ولی خُب، با این هم میتونم کنار بیام. تو شروع اپیزود صحنه مکالمه بین تیتوس و علائدین راجع به ماگی بودن علائدین رو دیدیم. تو ادامه اپیزود، علائدین بهمراه سوفینتوس و تیتوس به شهر رفتن و صحنه‌های خیلی جالبی رو با هم دیدیم. اگه بخوام افکار خودم رو در مورد تیتوس لیست کنم، مسلما عشق اون به گربه و بچه کوچولوها جز لیستم قرار نمیگیره و انتظار نداشتم که با دیدن یه گربه و بچه اینقدر ذوق زده بشه. بهرحال دیدن این روی تیتوس هم در نوع خودش جالب بود. رفتن به سراغ محله 5 ام یا همون درجه 5 ام شهروندی قسمت بعدی و مهمترین نقطه تمرکز اپیزود بود .. شهروندانی گوی که حتی از پس مالیات دادن بر نمی اومدن و جای نامعلومی زندگی میکردن که تو ادامه علائدین و بقیه با تغییر قیافه سعی کردن اطلاعاتی رو از این منطقه به دست بیارن. محصور کردن جمعیت 200 هزار نفری تو چنین جای کوچیکی خیلی وحشتناک به نظر میرسید .. جایی که تغییر چهره و شبکه جادو از بین میرفت و ماگو بدن اونا کشیده میشد .. بچه‌های کوچولویی که بخاطر کمبود ماگویی در آستانه مرگ بودن و به ماگو نیاز نداشتن و البته هیچ کدوم از اهالی اون ناحیه به اون بچه‌ها اهمیت زیادی نمیدادن. بهرحال طبقه بندی کُل شهر حس کثیف و بدی داشت و نمیشد اونو به چشم مثبتی دید.

قسمتی که تیتوس از مارگا در مورد آینده و دوست داره تو دنیای بیرون چیکار کنه، سوال میپرسید .. واقعا جالب بود و شنیدن رویاهای مارگا صحنه احساسی خوبی بود. نسل دوم اون ناحیه واقعا تو شرایط بدی به سر میبردن و همونطور که اون پیرمرد گفت، واقعا جای دلسوزی داشتن. صحنه انداختن مارگا درون "ماکبارا" واقعا وحشتناک بود و دیدن چشمای اشکبار مارگا در حالی که به کف ماکبارا میرسید و آرزوی دیدن دنیای بیرون رو داشت، شوک سنگینی بود .. اما خوشبختانه علائدین و بقیه جلوی این اتفاق رو گرفتن و مانع از مرگ مارگا شدن. تو حاشیه و قبل از این ماجراها، در حالی که تیتوس با اشتیاق زیاد از گردش شهری خودش واسه شهرزاد تعریف میکرد، شهرزاد اونو به انجام ماموریتش اجبار کرد و بهش دستور ادامه ماموریت‌ش رو داد. خیلی دوست دارم صحنه‌ای که مارگا به دنیای بیرون میرسه رو ببینم؛ مسلما صحنه عالی میشه و دیدن اینکه مارگا با اشتیاق زیاد به دنیای بیرون نگاه میکنه، میتونه یکی از بهترین صحنه‌های اخیر بشه. تو پیش نمایش بازم گروه علائدین رو دیدیم که اون دور و برا پرسه میزدن .. اپیزود خیلی خوبی بود و منتظر ادامه ماجراجویی‌شون هستم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- همراهی علائدین، سوفینتوس و تیتوس :



- ذوق تیتوس بعد از دیدن پیشی!



- مردم ناحیه 5 :



- اشک‌های مارگا در حال افتادن تو ماکبارا :

Space☆Dandy - Episode 02

Space☆Dandy - Episode 02

نه نه، ظاهرا قرار نیست توضیحی برای انفجاری که تو قسمت قبل دیدیم یا انفجاری که سفینه دکتر گل داشت، داشته باشیم؛ با یک استایل خاص از صحنه انفجار برمیگردیم، اونو فراموش میکنیم و پا به داستان دیگه‌ای میذاریم .. ممکنه بعضی‌ها چنین حالتی رو نقطه ضعفی برای انیمه بدونن ولی حالا که بهش فکر میکنم میبینم نحوه پایان بندی که اپیزود قبل داشت، همون حالت کمدی بود که در سرتاسر طول هر اپیزود قرار داده شده و میشه اونم جز نکات مثبت انیمه دونست. اما تو داستان این اپیزود، به سمت ماجراجویی خیلی جالبی حرکت کردیم .. جایی که جستجو به دنبال بهترین رامن فضایی، دندی رو بین فضا، زمان و بُعدهای مختلف دنیا حرکت میده و بلاخره دندی میتونه مزه اون رامن فانتومی رو بچشه! با اسکارلت آشنا شدیم؛ زنی که به نظر میاد تو آینده جز کارکترهایی باشه که بیشتر اونو میبینیم .. به نظر من واقعا کارکتر خوبی بود و در کنار شوخ طبعی و انحرافی که دندی داره، بودن یه دختر که اینقدر قوی ـه و میتونه به دندی زور بگه و نیروهای دکتر گل رو به اون راحتی نقش بر زمین کنه، حسابی جذابه و باید ببینیم در آینده چه اتفاقاتی بین اون و دندی می افته.

بی‌مصرف بودن میو چیزی بود که اپیزود رو شروع کرد .. اینکه میو مفت خوری بیش تو سفینه نبود و بخاطر همین دندی تصمیم گرفت از شر میو خلاص بشه ولی تو این بین میو واسه نجات خودش هم که شده، یه سری اطلاعات رو در مورد "رامن فانتومی"رو کرد. رامنی که ظاهرا قراره خیلی خیلی خوشمزه باشه و حالا به دنبال پیدا کردن این رامن از یه لوکیشن به لوکیشن دیگه میرفتن. تو این بین به هر لوکیشنی که میرسیدن، میو با استفاده از سایتی مثل توییتر، هر جا که میرسن رو به صورتی آپدیت میکرد و از طرف دیگه دکتر گل با دیدن این اطلاعات آپدیت شده، تک تک لوکیشن‌هایی که اونا حرکت میکردن، رو میفهمید و به دنبالشون حرکت میکرد. مبارزه دندی و بقیه با نیروی دکتر گل تو هر لوکیشن به شکل خیلی بامزه ای در اومده بود و میو همینطور به لو دادن لوکیشن خودشون ادامه میداد. تو این بین وقتی تو یکی از رستوران‌ها بودن، متوجه شدن که دیگه پولی ندارن و این وسط چشم دندی به "اسکارلت" افتاد. زنی که تو شروع اپیزود مسئول تایید فضایی‌های ناشناخته بود و اونا رو بخاطر نداشتن یه فضایی ناشناخته بیرون انداخته بود. یکی از بهترین قسمت‌های اپیزود این روبرویی دندی با اسکارلت بود. دندی به یه شکل خنده دار و با حرکات "مایکل جکسون" ـی به سمت اسکارلت رفت و با کُلی ادا در آوردن ازش پول خواست که اصلا عکس العمل خوبی رو از طرف اسکارلت دریافت نکرد. هنوز چیزی نگذشته بود که بازم نیروهای دکتر گل از راه رسیدن و دندی و بقیه مجبور به فرار شدن. این وسط، اسکارلت حسابی حال نیروهای دکتر گل رو گرفت و اونا رو یکی یکی نابود کرد. اسکارلت حرکات رزمی بسیار خفنی داشت و صحنه‌های مبارزه‌ش خیلی دیدنی بود.

نوبت به برملا شدن راز اینکه "چطور هرجا دندی میره، نیروهای دکتر گل از راه میرسن؟" رسیده بود. بلاخره متوجه شدن که همه این بدبختی‌ها زیر سر میو هستش. از طرف دیگه دکتر گل که دیگه خسته شده بود، تمام نیروهاش رو با استفاده از "انحراف فضایی" به سمت لوکیشنی که دستگاه میو وجود داشت، حرکت داد که .. خوشبختانه دندی اون دستگاه رو بیرون پرت کرده بود و بخاطر همین دکتر گل بازم نتونست به دندی برسه. کنجکاوم بدونم، این تعقیب و گریز دکتر گل تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟ و البته دندی چه نظری یا ذهنیتی در مورد دکتر گل خواهد داشت و یا تو گذشته داشته .. احتمالا رابطه جالبی بین دکتر گل، رئیسش و دندی وجود داشته باشه که ارزش دنبال کردن این تعقیب گریز رو داره. بعد از این ماجرا، میو به صورت اتفاقی تو یه رستوران با رشته‌های کهنه ‌ای روبرو میشه که اونا رو به کرمچاله و یه بُعد دیگه میکشونه .. جایی که آشپز سازنده رامن فانتومی رو پیدا میکنن. یه موجود فضایی عجیب و زشت که داستان زندگی غم انگیزشو برای دندی تعریف میکنه. داستان با اینکه حالت دراماتیکی داره ولی بیننده رو وادار به خنده میکنه! اشک‌هایی که این فضایی روی رامن خودش میریزه، عامل اصلی خوشمزگی رامن فانتومی و اینقدر قوی بودن اون رامن بوده و حالا دندی و میو میتونن اون رامن رو بچشن و ازش لذت ببرن.

کرمچاله همینجور به اونا نزدیک‌تر میشد و به گفته کیوتی اگه اونا زود برنمیگشتن، دیگه امکان برگشتنشون به سفینه وجود نداشت و برای همیشه تو اون بُعد موندگار میشدن. بهرحال دندی تونست مزه اون رامن رو بچشه ولی متاسفانه یا خوشبختانه (!) میو نتونست اونو بخوره و دیدن اینکه دندی و میو چطور رامن به دست درون کرمچاله کشیده میشدن، فوق العاده دیدنی بود. ظرف رامن فانتومی که تو دست میو بود و همینجور تو هوا معلق مونده بود. رامنی که هرگز خورده نشد و در عوض تو فضای عجیب اون بُعد شناور شد. قسمت بعد ظاهری فن‌سرویس دار داشت .. پیشنمایش جالبی بود .. امیدوارم بازم قسمت خوبی تو راه باشه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- اسکارلت :



- دندی در محاصره نیروهای دکتر گل :



- رامن فروشی بُعد دیگه و روبرویی با اون فضایی آشپز :



- برگشتن به سفینه :

Super Sonico Animation - Episode 02

Super Sonico Animation - Episode 02

خُب، این اپیزود تمرکز خوبی به باند و دوستای باندی سونیکو داشت .. چیزی که بهرحال قراره محور اصلی داستان باشه. اینکه چطور تمرین میکردن و مثلا سوزو چه انتظاری از سونیکو داشت .. پوشیدن اون لباس عجیب و تو این بین بحث کنسرت هم پیش کشیده شد. کنسرتی که قرار بود بهمراه سوزو و فوری اجرا کنن. من هنوز درک نمیکنم چرا مدیر برنامه‌های سونیکو همیشه در حال ماسک پوشیدنه! البته وقتی بهش فکر کنیم، یه جورایی مثل همیشه هدفون زدن سونیکو میمونه .. هر دو یه ویژگی کارکتری دارن که ازش دست نمیکشن و تمام مدت با خودشون اینور و اونور میبرن. تو ادامه صحنه آشنایی سونیکو و سوزو و همینطور سوزو و فوری رو هم دیدیم .. جایی که سوزو با دیدن استرس سونیکو به سراغش رفت و شروع به حرف زدن با اون راجع به راک کرد .. فورو هم درگیر یه آدم منحرف افتاده بود که سوزو اونو نجات داد .. هر دو صحنه صحنه خوبی بودن و اینجوری این گروه دوست سه نفر به وجود اومد. بلاخره به صحنه کنسرت رسیدیم؛ رابطه بین سونیکو با تماشاگرا شکل جالبی به خودش گرفته بود و با اینکه سوزو و فوری دیر کرده بودن، تماشاگرای کنسرت کاملا به سونیکو روحیه میدادن و دیر کردن بقیه براشون اهمیتی نداشت .. بلاخره سوزو و فوری از راه رسیدن و شروع آهنگ یه پایان بخش جالب واسه اپیزود بود. پایان بخشی که با آب شدن لباس سونیکو همراه شد .. اتفاقی که نباید میافتاد، افتاد و سونیکو خجالت زده شد!

صحنه‌هایی از اپیزود :

- محل تمرین باند :



- سوزو در کنار لباسی که واسه سونیکو آورده بود :



- صحنه آشنایی سوزو با سونیکو تو فلش بک :



- محل اجرای کنسرت و دیر کردن سوزو و فوری :

Hajime no Ippo: Rising Episode 14

Hajime no Ippo: Rising Episode 14


اپیزود استراحت بدی نبود ولی انتظار کمدی بیشتری داشتم. روی هم رفته راضی بودم و کمی از فضای سنگین رینگ و مبارزه دور شدیم. "دیگه به دمپسی رول تکیه نکن" از توصیه‌های دکتر به ایپو که بگذریم، اینبار اپیزود به یه کارکتر فرعی دیگه مترکز شد. تو شروع فصل دو قسمت به آئوکی مترکز بودیم و حالا یه کارکتر مثل اومزاوا و داستان مانگا نوشتن‌ش. البته مگه میشه در حال نوشتن مانگا باشی و از دار و دسته تاکامورا کمک نگیری؟ حتی اگه نخوای هم زورکی بهت کمک میکنن! تو چند ثانیه کار اومزاوا رو نابود کردن و بعدش هم که فرار کردن! انتظار بهتری ازشون نمیرفت. خوبی پاره شدن مانگای اومزاوا این بود که اصلا ناامید نشد و وقتی اشتیاق اونا رو واسه مانگا دید، بیشتر انگیزه گرفت. تصور اینکه اومزاوا از اون کارکتر زورگیری که ایپو رو میزد به چه جایی رسیده، خیلی جالبه .. تغییر کارکتریش خیلی زیاد بود و تو این بین دوست خیلی خوبی برای ایپو بود. تو ادامه اپیزود، یه مسئله مهم هم مطرح شد و اون کنسل شدن بقیه مبارزه های ایپو بود .. باید ببینیم تو ادامه جریان مبارزات ایپو به چه سمتی حرکت میکنه. بجز این اتفاق، حرف های ایپو با دکتر و دیدن پیشرفت هایی از ایتاگاکی تو مبارزه بخاطر کار کردن با ایپو، چیز خاصی از داستان اصلی ندیدیم.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- ایپو در حال تصور میاتا :



- صحنه پاره شدن مانگا :



- میز غذای خانواده بهمراه اومزاوا :



- ایپو در حال انگیزه دادن به اومزاوا :

Tonari no Seki-kun - Episode 02

Tonari no Seki-kun - Episode 02

خُب، بساط شوگی راه انداخته شد .. سکی، رومی و ما رو به دنیای شوگی برد؛ جایی که یه مهره ساده به سرباز تشبیه شد و یه مهره دیگه جنرال شد و در این بین اون سرباز از پشت به جناب جنرال خنجر زد. دیدن حرکات و افکار رومی یکی از بهترین قسمت‌های این انیمه ست؛ جوری که هر لحظه با حرکات سکی بیشتر به درون اون بازیگوشی‌ها فرو میره و مثلا اینجا چطور وارد عمق فاجعه درگیری بین جنرال و سرباز شده بود، جالب به تصویر کشیده شد. روی هم رفته قسمت بامزه ای بود و فضای کُلی خودشو به اثبات رسوند .. اینکه چطور شروع میکنیم و چطور به پایان میرسیم! این قسمت OP رو هم داشتیم که خود Hanazawa کار خوانندگی‌ش رو به عهده داشت .. خوب بود.

صحنه‌‎هایی از اپیزود :

- سرباز خیانتکار در ظاهر جنرال :



- دوتا میمیک از رومی :



+



- نیشخند شیطانی سکی :

Nisekoi - Episode 01

Nisekoi - Episode 01

دقیقا چیزی که دوست داشتم ببینم! یه کمدی رمنس خیلی خوب و بامزه با کارکترهای جالب. با اینکه شروع داستان کمی حالت تکراری برام داشت ولی دید کُلی خیلی خوبی راجع به انیمه پیدا کردم. تصادفی که کریساکی و ایچیجو داشتن، از جمله صحنه‌های بود که به نظر من حس تکراری داشت ولی خُب .. صحنه جالبی بود و بعد از اون .. البته که دانش آموز انتقالی جدید، دقیقا همون دختری از آب در میاد که به ایچیجو خورده. از این نکات ریز و حاشیه‌ای که بگذریم، فضای ساخته شده تو اپیزود اول واقعا جذاب بود و در کنارش، انیمیشن کار هم تو سطح عالی قرار داره .. استایل آرت Shaft تو تمام صحنه‌ها موج میزنه و خودشو به رخ بیننده میکشه .. من که حسابی از دیدن‌شون ذوق کرده بودم و برام لذت بخش بود .. خیلی از صحنه‌ها ناخودآگاه به تعریف از انیمیشن تو ذهنم پرداختم. رفتار کریساکی با ایچیجو خیلی دیدنی بود، خصوصا تیکه‌هایی که ایچیجو قصد کمک داشت و با رد شدن‌ش توسط کریساکی روبرو میشد. از طرف دیگه اگه میخواید یه دختر دوم برای انیمه در نظر بگیرید و قراره اون دختر کمی خجالتی باشه، هیچ وقت فراموش نکنید که از Hanazawa استفاده کنید! :دی خارج از شوخی، کار هانازاوا هم مثل همیشه عالی بود و خیلی به کارکتر میخوره. وسط این درگیری‌های ایچیجو برای پیدا کردن قفل عزیزش، دیدن حرکات گانگسترها و آشوبی که به پا کرده بودن هم خیلی باحال بود .. به نظر میرسه تو ادامه کار بتونن کمدی خیلی خوبی رو به واسطه این گانگسترها تو انیمه شکل بدن .. من که امیدوارم.

یکی از نقاط اوج اپیزود اول از نظر من جایی بود که کریساکی وابستگی ایچیجو رو به اون قفل به تمسخر گرفت و بعد از اون بارون شروع به باریدن کرد؛ واقعا اون صحنه زیبایی خاصی داشت و میشد از بارون برای تصور کردن اشک روی چهره ایچیجو کمک گرفت! ممکنه کمی تخیلی به نظر برسه ولی خُب، یه جورایی علاقه ایچیجو رو به اون قفل با بارونی که داشت میبارید، میدیدیم و در کنارش قیافه متعجب اونودرا ... بلاخره تونستن قفل رو پیدا کنن و شر قضیه کنده شد. تو این بین، پدر ایچیجو برای مصلحت گنگستری خودش تصمیم گرفت که ایچیجو رو به سمت ازدواج با دختر اون یکی گروه گنگستری هُل بده ... حدس بزنید که دختر اون گروه گنگستری کی بود؟ ... دیدن اینکه قیافه ایچیجو بعد از دیدن کریساکی چطور در هم رفت و آب شد و به زمین فرو رفت، فوق العاده بود. "قراره سه سال دوست‌پسر، دوست‌دختر باشید" اجباری به کریساکی و ایچیجو و .. شروع داستان تنفر از با هم بودن در عین اجبار به با هم بودن! فکر کنم همه ما میدونیم که گاهی این تنفرها به علاقه تبدیل میشن؛ آیا قراره اینجا هم به همین شکل جلو بریم؟ ایچیجو توانایی تحمل کریساکی سوندره رو داره؟ جریان دوست دوران کودکی ایچیجو خیلی کنجکاو کننده ست و دوست دارم بدونم اون دختر چطور به داستان‌مون ربط پیدا میکنه. تو این قسمت اونودرا چیزایی احتمالی درباره اینکه "ممکنه اون دختر باشه" از خودش نشون داد! منتظر اپیزودهای بعد میمونم و سعی میکنم بیشتر به فضای انیمه وارد بشم .. خیلی برام سرگرم کننده بود.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- اونودرا در حال چسب زدن روی صورت ایچیجو :



- کریساکی در کنار ایچیجو :



- فکر کنم این لوکیشن بعدها جای خاطرانگیزی واسه این کارکترها بشه؛ تیکه گشتن به دنبال قفل :



- یه شات جالب از ایچیجو



- امیدوارم از این حرکات کریساکی بیشتر ببینم! خیلی بامزه بود :



- ایچیجو در کنار قفل نازنین‌ش