My Movie Challenge - 36 - Last Action Hero - 1993
تاریخ تماشا : 1403/04/25
هنرمندی که بتونه بین دو ژانر سویچ کنه، از کمدی به اکشن بیاد و از اکشن به درام بره و بازم موفق باشه، واقعاً هنر کرده و این موضوع از نظر من کار هر کسی نیست؛ گرچه در خصوص آرنولد به این عقیده هستم که تاثیر نویسنده و پروژه و کارگردان خیلی بالاست ولی باز هم هر چه که هست، آرنولد رو بهتر و بهتر برای من محبوب میکنه که ببینم چطور از ترمیناتور حاضر میشه توی چنین فیلم کمدی بخصوصی ایفای نقش کنه. کمدیای که خیلی خودش رو جدی نمیگیره و میدونه که باید چه طور متفاوت باشه و سکانسهای ناب و خلاقانهای رو با بازی با دنیای واقعی و سوژه جالب خودش بوجود بیاره. به نظر من پیاده کردن این ایده از پسرکی که وارد دنیای فیلم میشه و با یک هنرمند فیلمهای اکشن همراه میشه، کار هر کسی نبوده و اینجا گرچه یکم گاهی کسلکننده میشد ولی روی هم رفته آدم دلش نمیاد دیدن فیلم رو بیخیال بشه و به این فضای ایجاد شده احترام میذاره.
فیلم خیلی خوبی بود و من فضای حاکم بر اون رو دوست داشتم. آرنولد خیلی خوب نقش خودش رو بازی کرده بود و بازیگرهای فرعی هم خوب بودن. چه از رئیس پلیس داستان، چه بازیگر کوچولوی فیلم و چه حتی نقشهای جالبی که امثال مک کلن یا اف موری آبراهام ایفا کرده بودن؛ افرادی که اصلاً انتظارش رو نداشتم توی چنین فیلمی باشن ولی حضورش خوشایند بود و به فیلم وجهه و اعتبار بالاتری بخشیده بودند. در هر صورت از دیدن این فیلم لذت بردم. (6.3/10)
My Movie Challenge - 35 - Annihilation - 2018
تاریخ تماشا : 1403/04/24
من همیشه مجذوب مضمون فضا، دنیا و موجودات ناشناخته بودم و هستم؛ احساس غیرقابل درک بودن اون چیزی که پیش روی من قرار گرفته؛ اینکه دنیا و با موجوداتی رو روی صفحه ببینم که نه تنها من هیچ درکی ازشون ندارم بلکه شخصیتهای فیلم هم نسبت بهشون ابهام دارند و این احساس کنجکاوی، نیاز به فهمیدن، لذت اکتشاف و اینکه حتی شاید در نهایت به اکتشاف هم نرسیم و موضوع مبهم بمونه و هیچوقت پرده از راز اون معما برنیاد، چنین خاصیت و عنصری واقعا من و تن و روحم رو به وجد میاره و هر دفعه که سراغ یه کار فضایی میرم به این امید میرم که این احساس مخوف درونش نهفته باشه. یعنی شاید حتی توی یه موقعیتهای بخصوصی حتی برام مهم نباشه که به برخی از سوالاتم جوابی داده نشده و در نهایت اون احساس گنگ و معما مانند داستان و مواجهه باهاش رو حسابی میپسندم.
فیلم Annihilation این حس رو تا حدودی درون خودش داشت؛ یه سری صحنههای میخکوب کننده از لحاظ کنجکاوی و ابهامات سنگین داشت که هی دلت میخواست بفهمی چه خبره و البته بازی با فضای جدید و موجودات متفاوت در این فیلم سبک و سیاق دلهره آور ولی جذابی رو داشت و من دلم میخواست صحنههای پایانی فیلم به اندازه یک سریال ده فصلی ادامه پیدا کنه و فقط تو این محیط پر از سوال بمونیم و با این احساس بخصوص درونی که بهم دست داده بود بیشتر وقت بگذرونم. در عین اینکه فهم نداشتن ناپسند دونسته میشه، زیبایی بخصوصی توی فهم نداشتن از لحاظ علمی وجود داره که آدم هی دلش میخواد به دنبال کسب دانش و اکتشاف موردنظر بره و حتی شده به خطر هم بیوفته نیاز به ارضای کنجکاوی درونش داره. این فیلم و شخصیتهای اون چنین حسی رو به من میدادند و دلم میخواست مسئله در نهایت به سمت و سوی حل شدن پیش بره ولی از طرفی یه جورایی اگه گنگ میموند هم میگفتم خب طبیعیه و خیلی نمیشد این داستان رو سرهم بندی کرد. باقیش رو شاید بشه به تخیلات خودمون واگذار کنیم.
بهرحال، فیلم نسبتا خوبی بود ولی بجز انتقال اون احساس گاها حس کردم که داره کش دار و یا مثلا بی هدف میشه و گرچه در نهایت با صلح خودم رو با داستان داشتم و بهش سخت نگرفتم ولی دلم میخواست این سوژه کلی بیشتر باز بشه و بیشتر بهش مشغول بشیم. بازیها بدک نبودن و ناتالی پورتمن خیلی متفاوت عمل نکرده بود و شخصیتهای فرعی هم خیلی تاثیرگذار و یا توی چشم نبودن و بود و نبودشون حائز اهمیت نبود. نهایتا مبنای داستانی قشنگی پشت کار بود که یه جورایی دلم خواست کتاب رو هم بخونم ولی بعید میدونم اینکارو بکنم. در قالب فیلم ارزش یکبار دیدن رو داشت. (6.5/10)
My Movie Challenge - 34 - Becket - 1964
تاریخ تماشا : 1403/04/23
ساعت تماشا : 07:00 الی 12:00
هر زمان که تصور میکنید مرزها و قدرت بازیگری رو نمیشه جابجا کرد و دیگه تمام هنرنماییهای خوب عالم هالیوود و سینما رو دیدید، لحظهای درنگ کنید و فیلمی از پیتر اوتول برای خودتون پخش کنید. اونوقت پی میبرید که واقعا هنوز سطح و لول وسعت و کیفیت بازیگری رو درست نشناختید و به وجد میاید؛ با بازی، صلابت، وجهه، جذابیت و همه چیز و همه چیزی که پیتر اوتول به عنوان بازیگر در این فیلم ارائه میده، میشه به راحتی به وجد اومد و از فیلم لذت برد. گرچه که این حرف شاید یه مقدار جوگیرانه به نظر برسه ولی طبیعتاً من از دیدن بازی اوتول در نقش پادشاه هنری اونقدر شگفت زده شدم که لازم می بینم چنین جملاتی رو به کار ببرم و کار اون رو تحسین کنم. به نظر من مهره سنگینی برای فیلم بود و نوع ادای دیالوگ این بازیگر نشون میده که چرا اینقدر بزرگ دونسته میشه. اگه تا قبل از این طرفدار پر و پا قرص پیتر نبودم، از امروز و بعد از دیدن فیلم بکت قطعا خودم رو چنین شخصی میدونم و مشتاق بیشتر دیدن ازش هستم.
داستان فیلم به نحو زیبایی پرداخت شده بود و ارتباط بین بکت و هنری باورپذیر و نزدیک به دل نمایش داده شده بود؛ میشد به راحتی ارتباط صمیمی اونا رو درک کرد و پذیرفت که اونا کنار هم اوقات خوبی رو می گذرونن، دوست هستن و همدیگه رو میپرستن و در ادامه همین انس با شخصیتها وقتی که ماجرا دراماتیک میشه، حسابی بدرد بخور و تاثیرگذار میشه؛ جایی که روابط لکهدار میشن و خطر از بین رفتن دوستیها در مقابل اعتقادها و باورها و ارزشها بوجود میاد. ارجحیت دادن به یک دوستی یا یک باور عمیق قلبی و عرفانی ابهام بزرگ ساکن شده در ماجرای این داستانه و اینکه حتی اگر پادشاهی هم باشید، گاهی به سادهترین انسانهای پیرامون خودتون دل میبندید و دیگه نه ثروت و نه کشورگشایی و نه هیچ چیز دیگهای شما رو ارضا نمیکنه و فقط دلتون به دنبال داشتن اون شخص و مهرش نزد خودتونه و بعد البته موضوع مهمتر اینکه برای حفظ جایگاه خودتون حاضرید دست به چه کارهایی بزنید و تا کجا پیش میاید. ارتباط بین عواطف و منطق و هر اونچیزی که برای حفظ جایگاه والا و یا ارتباطی عارفانه با یک شخص دنیوی حاضرید داشته باشید و اینکه در طول زندگی خودمون، گاهی ناخواسته مجبور به انجام چه کارهایی هستیم تا بتونیم دوام بیاریم و به انتهای این عمر برسیم. شگفت انگیزه.
لایه لایه داستان این فیلم جای صحبت و گفتگو داره و خاصیت تئاترگونه اون بهت برانگیزه و در عین حال چون اقتباسی از یک نمایش بوده، طبیعتا قابل درکه. و البته که بخش تئاتر دوست درون من رو بدجور به غلغله انداخت که بگردم و اقتباسهای بیشتری از بکت ببینم و گرچه که میترسم با نبودن اوتول کمی مایوس بشم ولی باز هم داستان برام اونقدر دوست داشتنی و جذاب بود که براش وقت بذارم. ارزشش رو داره و بعدها یه نگاهی به یوتیوب و منابع دیگه میکنم تا ببینم با چی مواجه میشم. نهایتا اگه چیزی یافت نشد، همیشه میتونم بازم از اوتول فیلم دانلود کنم و ببینم.
از لحاظ مقایسه، این فیلم به نسبت فیلم The Lion in the winter ، فیلم قبلی که از پیتر اوتول دیدم و به همین سبک و سیاق تئاتری بود باید بگم که این فیلم به مراتب بهتر و جذابتر بود و حتی به جرات میتونم بگم که میتونم این فیلم وارد لیست بهترینهای خودم کنم و از این عمل پشیمون نباشم. طبیعتا دلم میخواد زمانی برگردم و دوباره فیلم رو ببینم و خاصیت ریواچ رو درون فیلم دیدم و به نظرم دیدنش برای بار دوم و چندم هم میتونه لذت بخش باشه. نهایتا عالی بود و حقیقتا کیف کردم. (8.8/10)
My Movie Challenge - 32 - An Unmarried Woman - 1978
تاریخ تماشا : 1403/04/13
ساعت تماشا : 07:00 الی 09:00
My Movie Challenge - 31 - Challengers - 2024
تاریخ تماشا : 1403/04/11
ساعت تماشا : 07:00 الی 10:00
فیلم رو بخاطر عنصرهای مختلفی دوست داشتم؛ اول موسیقی که به شکل زیبایی انتخاب شده بود و برای پیشروی صحنهها و سکانسها استفاده خلاقانهای ازش شده بود و صحنههای ورزش تنیس با حضور چنین موسیقی خوش ریتم و جذابی حسابی رنگ و لعاب شده بودند. آدم دلش میخواست بازی تنیسی که در جریانه همینطور ادامه پیدا کنه تا بیشتر این موسیقی شنیده بشه و از دل این موسیقی و این بازیهای سکانس و نوع چینش اونا میشد یه احساس الهامآمیز و انگیزشی خوب هم برداشت کرد. به نظرم و هرچند گفتنش عجیبه، ولی داستان، پیشبرد اون و شخصیت پردازی سه شخصیت اصلی فیلم با این نوع موسیقی حسابی دلپذیر و قابل فهمتر شده بودند. پس حسابی از این وجهه خوشم اومد.
عنصر دوم، زندایاست؛ رابطه من با زندایا و نوع بازیش مسیر درازی رو طی کرده تا به امروز رسیده؛ یادمه تو فیلم اسپایدرمن که دیدمش عصبی بودم که چرا چنین بازیگری انتخاب شده و اصلا نمیتونستم با این بازیگر و نقشی که ایفا میکرد، حس بگیرم. به نظر میرسید که تولیدکنندگان اون فیلم صرفا جهت بودن توی جریان استریوتایپ مچ کردن یک رنگین پوست و یک سفید پوست که این سالها توی هالیوود بدجور باب شده، اونو انتخاب کرده بودند و از این قالب فکری خوشم نیومد. احساس اجبار رو روی گلوم حس میکردم. ولی بعدها وقتی سریال Euphoria رو دیدم، حسابی خودم رو ملامت کردم و فهمیدم که سخت درباره زندایا در اشتباه بودم؛ اونجا یه بازی قدرتمند رو ازش شاهد بودم و احساس میکردم واقعا یه عنصر قوی برای سریال محسوب میشه. دیدم که کیفیت بازیگری و وسعت کارش تا چه حد میتونه بالا باشه و دیدن چنین کیفیتی توی چنین سن کمی از زندایا برام لذت بخش بود و دیدگاهم نسبت بهش عوض شد. و حالا توی این فیلم، به نظر من بهترین انتخاب ممکن برای نقش تاشی بود و به شکلی عالی نقشش رو ایفا کرده بود. حضورش رو دوست داشتم و ارتباطی که با دو شخصیت دیگه داشت حسابی پرکشش بود.
عنصر سوم، دو بازیگر دیگه، مایک فیست و جاش اوکانر بودند که اونا رو هم دوست داشتم؛ یادم نمیاد جای دیگهای دیده باشمشون ولی اینجا قابل تحسین بودند. نقشها، رفتار، دوستی، نادوستی و هر چیزی که مربوط به این دو شخصیت بود رو ملموس و باورپذیر کار کرده بودند و این جای آفرین و به به داشت. و نمیدونم عمر فیلم توی ذهن من چطور باشه و در آینده آیا از این فیلم به عنوان یکی از فیلمهای خوبی که دیدم یاد میکنم یا نه ولی از اونجایی که ورزش تنیس رو دوست دارم و کمتر یادم میاد فیلم سینمایی خوبی رو با محوریت تنیس دیده باشم که اینقدر دلچسب بوده باشه، باید اقرار کنم که اینجا هنرمندانه تنیس رو به نمایش کشیده بودند و علاوه بر داستان خوب، سکانسهای ورزشی خوبی هم داشتیم. پس آره، ارزش دیدن و تحسین رو داشت. (7.4/10)
My Movie Challenge - 30 - High and Low - 1963
تاریخ تماشا : 1403/04/10
ساعت تماشا : 07:00 الی 11:00
داستان آدم ربایانی که اشتباها بجای دزدیدن پسر کوچولوی یه آدم پولدار، پسر رانندهی اون شخص رو میدزدن و حالا همه درگیر موضوع و برگردوندن این بچه میشن.
تو نگاه اول داستان و اونچه که از این فیلم تصور میره، خیلی کلیشهای و معمولی بهنظر میرسه؛ با خودت میگی «خب، یه بچه رو دزدیدن، یه سناریوی قابل پیش بینیه، پلیس میاد، ردیابی میکنن، یه جوری دنبال دزد ماجرا میرن و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشه.» اما این جملات سطحی وقتی رنگ و عمقی پیدا میکنند که کارگردان متبحر و خلاقی مثل آکیرا کوروساوا پشت دوربین فرمان میده و اینجا با دیدن این فیلم میتونید بفهمید که چرا هنر سینما با اینهمه داستان و سناریوی تکراری هنوز که هنوزه جذابیت خودش رو حفظ کرده. چون، دستان هنرمندی پشت بعضی آثار حضور دارند که حتی یک سناریوی تکراری رو هم میتونن به فیلمی جذاب تبدیل کنند. اینجا هم از این قاعده مستثنا نیست.
حضور توشیرو میفونه در لیست بازیگران یک جور ابهت و جذبه خاص به فیلم میبخشه؛ همیشه از نظر من یک جور صلابت تئاتری خاص درون بازی و بیان خودش داشته و گرچه که گاهی این حس تئاترگونه بازیش بیشتر میشه و کنترل اون از دست خارج میشه ولی باز هم چیزی از زیبایی بازی و هنرنماییش کم نمیکنه. من خودم وقتی روی صحنه تئاتر بودم همیشه متهم به این میشدم که اکت و ادای زیادی ارائه میدم و همیشه بهم میگفتن که یکم دوز حرکاتت رو پایین بیاره و من گرچه این حرف رو کاملا درک میکردم ولی به رشته عمل در آوردنش همیشه واسم سخت بود. منظورم مقایسه خودم با این بازیگر نیست و صرفا میخوام بگم میفونه هم در قالب فیلم گاهی از حالت یک بازیگر فیلم خارج میشه و به یک بازیگر تئاتری تبدیل میشه و شاید همین تو برخی از جاها به کوچولو خارج از فضا به نظر برسه. جدا از اون حضورش بدون هیچ شکی لازمه چنین فیلمی هست و فیلم رو حتی روی دوش خودش حمل میکنه و بقیه هم به پشتوانه حضور میفونه با خیال راحت ایفای نقش میکنن.
روی هم رفته فضای فیلم، فضای دلچسب بود؛ منم که عاشق محیط، زبان و فرهنگ ژاپنی هستم و صد البته که کیف کردم و دلم خواست بیشتر چنین آثاری رو ببینم. درباره داستان و پایان بندی هم انتقاد خاصی ندارم جز اینکه شاید یه کوچولو طولانی تر از حد لازم بود و میشد زودتر از اینا جمع و جورش کرد. ولی جدا از اون، لذت بخش بود. (7/10)
My Movie Challenge - 29 - Jacknife - 1989
تاریخ تماشا : 1403/04/09
ساعت تماشا : 07:00 الی 10:00
از معدود فیلمهای قدیمی دنیرو که هنوز ندیده بودم و البته که اینجا دلیل دیدن فیلم برای من اد هریس بود. بهرحال با یک تیر دو نشون زدم و تونستم این دو بازیگر رو توی یه فضای پس از جنگ ویتنامی ببینم که چطور تونستن دو شخصیت سرباز جنگی تازه به خونه برگشته رو به نمایش بکشند. اینکه هر کدوم چطور با مسائل روانی پس از جنگ خودش کلنجار میره و تیپ شخصیتی متفاوت هر کدوم چطور دنبال ترمیم خودشه. با شناختی که از هر دو بازیگر داشتم میدونستم میتونن احساسات و عواطف خوبی رو به نمایش بکشند و قرار نبود مایوس بشم.
اما کلیت فیلم و داستانش خیلی عمیق نبود و زیاد تلاشی برای عمق دادن به شخصیتها نشده بود. نه اینکه این موضوع تاثیر خیلی عمیقی روی فیلم گذاشته باشه ولی اون رو از خاطرانگیز شدن و یا فیلم دسته اول بودن دور کرده بود و نمیشه از این فیلم به عنوان فیلمی یاد کرد که ارزش ریواچ داره و یا مثلا برترین بازیگری اد هریس و دنیرو رو توی خودش جا داده. نه، اونا هم در حد معمولی رو به خوب نقش خودشون رو ایفا کرده بودن. دنیرو همون دنیروی دهه 80/90 بود و اد هریس باز یه مقدار واسه من متفاوت بود؛ حداقل از لحاظ ظاهری با چیزی که ازش به یاد داشتم متفاوت بود و حتی برخی صحنهها با خودم میگفتم «این جدا اد هریسه؟» و یکی دو بار مجدد لیست بازیگران رو نگاه کردم تا مطمئن بشم که اشتباه نمیکنم. چون ظاهرش یه کوچولو متفاوت بود.
در هر صورت فیلم نسبتا خوبی بود و در جهت دیدن کارنامه دو بازیگر فیلم بدی نیست و میتونه شما رو سرگرم کنه. اما فراتر از اون و اینکه تبدیل به یکی از فیلم های محبوب شما بشه، خیلی بعیده و دور از احتمال. (6/10)
My Movie Challenge - 28 - Dirty Rotten Scoundrels - 1988
تاریخ تماشا : 1403/04/04
ساعت تماشا : 07:00 الی 11:00
بماند که اواسط فیلم به خاطر آوردم این فیلم رو قبلاً دیدم، در هر صورت، دیدن دوباره مایکل کین و استیو مارتین برای من لذت بخش بود. استیو مارتین همیشه من رو یاد یکی از فیلم های موردعلاقهام، Pennies from Heaven (محصول 1981) مینداره؛ موزیکالی که تمی نسبتاً دارک داشت ولی در عین حال بعضی نامبرهای موزیکالش حسابی به دل من خوش میاد و هنوز هم گاهی اون رو ریواچ میکنم تا یادش برام زنده بمونه. پس ناگفته پیداست که استیو مارتین رو دوست داریم. چه توی این فیلم و فیلمهای دیگه و چه آیتمهایی که ازش توی SNL دیدم و کلاً از نظر من مجموعاً شخصیت باحالیه. میگم مجموعاً، چون معتقدم بعضی جاها هم بازیگریش به طرز نافرمی درمیاد و خاصیت این رو نداره که در هر نقشی خوب باشه. توی جای مناسب میتونه بدرخشه.
علاوه بر مارتین، مایکل کین هم که نهایت خواسته من رو از این فیلم برآورده کرد؛ دلم میخواست یه مایکل کین توی اوج رو در یک داستان باحال و جذاب ببینم و همینطور هم شد. ابنجا صلابت و شوخ طبعی بخصوصی داشت، باورپذیر و ملموس بود؛ قدرت بازیگری خودش رو به رخ کشید، قدرت بیان و ادای کلماتی که به سبک بخصوص خودش بیان میکنه و حضورش یه شان و کلاس لذتبخش به فیلم و صحنههای اون میده. و حالت تقابل شخصیت نسبتاً کلاس پایینی که مارتین بازی میکرد رو کنار چنین شخصیت خوش کلاسی بذاریم، واقعاً تضاد بامزهای بوجود میاد و داستان و فضای فیلم به همین خاطر دلنشین و دیدنی بود.
درباره این فیلم هم میتونم لغت «شیرین» رو بکار ببرم؛ چون واقعاً همینطور بود. فیلم دنبال ساخت لحظات دراماتیک اجباری نیست و دنبال این نیست که شما و احساساتتون رو به شکلی که انتظار ندارید برانگیخته کنه و یا تویستهای عجیب غریب ارائه بده. به سبک و سیاقی روون و خوشمزه پیش میره و شما هم دلتون میخواد شخصیتها و کلاهبرداریها و بده بستونهاشون رو دنبال کنید و ببینید آخر ماجرا چی میشه. و خب، پایان بندی نه اینکه شوکهکننده باشه ولی در نوع خودش جالب و درخور این فیلم بود. (7.5/10)