M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Rope 1948 // Alfred Hitchcock

Rope
1948



The guest who's dead on time


برای سومین بار سراغ یکی از بهترین شاهکار های هیچکاک بزرگ رفتم! فیلم محبوب خودم از هیچکاک و فیلمی که تو تاپ 100 من رده 5 رو داره. کلا حس و حالی که بعد از دیدن این فیلم بهم دست میده، غیرقابل توصیفه! واقعا یه شاهکار بینظیره! شاید یه مقدار از دلیل علاقه ی زیادی که به این فیلم دارم به علاقه م به تئاتر برگرده. فیلم کاملا یک محیط تئاتر گونه داره و از اون فیلم های یک لوکیشنی هستش که به هیچ وجه خسته کننده نیست. همه یک داستان جذاب در یک خانه چند اتاقه، صاحب های اون خونه و مهمان هایی که یکی یکی از راه میرسند!


فیلم با خفه کردن دیوید توسط براندون و فیلیپ شروع میشه؛ براندون، یک فرد ریلکس و مسلط به رفتار خودش و فیلیپ کسی که از داشتن استرس زیاد رنج میبره. جسد در یک صندوق پنهان میشه و یک ایده غیرمنتظره به ذهن براندون میرسه : چی میشه تو این پارتی که داریم، از صندوق به عنوان یک میز پذیرایی استفاده کنیم؟! و خوب اینکار رو انجام میدن! و حالا مهمون ها باید روی صندوقی غذا بخورند که درون اون جسدی پنهان شده! زیاد به داستان فیلم اشاره ای نمیکنم. دیالوگ های فیلم جدا عالی هستند، خصوصا اواخر فیلم که همه چیز به اوج خودش میرسه و حسابی هیجان انگیز میشه. سکانس های صحبت بین براندون و روپرت جز بهترین سکانس های فیلم هستش. صحبت راجع به اینکه چه کسی رو میشه کشت و اینکه چطور حق کشتن کسی به ما داده شده!


روی هم رفته، برای بار سوم هم فیلم حسابی بهم چسبید و مطمئنا در آینده برای بار چهارم هم به سراغ دیدنش میرم چون این فیلم برای من همه چیز داره! از بازی بینظیر John Dall در نقش براندون تا James Stewart بازیگر کلاسیک مورد علاقه خودم و آلفرد هیچکاک بزرگ به عنوان کارگردان کار که همه چیز رو به یک فیلم بی نقص تبدیل میکنه.


+

چند دیالوگ محبوب من از فیلم :

Brandon: I've always wished for more artistic talent. Well, murder can be an art, too. The power to kill can be just as satisfying as the power to create.

Rupert Cadell: You're quite a good chicken strangler as I recall.

Brandon Shaw: I've always thought that it was out of character for David to drink anything as corrupt as Whiskey.
Phillip Morgan: Out of character for him to be murdered, too.



--
-

Romance on the High Seas - 1948 // Musical

Romance on the High Seas
1948


یک موزیکال دلچسب و سرگرم کننده با حضور Doris Day دوست داشتنی بر روی یک کشتی و دریا! این اولین فیلمی بوده که دوریس بازی کرده و با این فیلم، خودش رو به سینمای موزیکال وارد کرد. فیلمی که برای استارت یک کارنامه بازیگری واقعا فیلم خیلی خوبیه. بعد از این فیلم، دوریس در 38 فیلم دیگه هم بازی کرد، کاندید دریافت جایزه اسکار (اسکار بهترین بازیگر نقش زن در فیلم Pillow Talk)، گلدن گلاب و گرامی شد. فیلم برای یک آهنگ فوق العاده به نام It's Magic از دوریس دی، کاندید دریافت اسکار بهترین ترانه شده بود و همینطور کاندید دریافت اسکار بهترین موسیقی. اواخر پستم راجع به اون آهنگ بحثم رو ادامه میدم.


داستان فیلم : زن و شوهری (الویرا و مایکل) که به تازگی با هم ازدواج کردن، هر کدوم به این شک دارند که اون یکی داره بهش خیانت میکنه. بعد از رزرو کردن یک سفر دریایی به برزیل توسط اونا، مایکل به بهانه شغلی از رفتن به سفر خودداری میکنه و از اون طرف الویرا تظاهر به رفتن به سفر میکنه در حالی که به جای خودش یک خواننده ای به نام جورجیا (دوریس دی) رو میفرسته تا با بودن خودش در ساحل، بتونه حرکات مایکل رو چک کنه و از این مطلع بشه که آیا اون خیانت میکنه یا نه! مایکل هم به خیال اینکه همسرش در کشتی دست به خیانت به اون میزنه، کارگاه خصوصی رو برای چک کردن حرکات الویرا به درون اون کشتی میفرسته. و حالا شخصیت های اول داستان ما یک کارگاه و خواننده ای به نام الویرا هستش که روی کشتی حضور دارند و ماجراهایی که بین این دو اتفاق می افته، داستان اصلی فیلم ما رو در بر میگیره.


خوب داستان یه مقدار طولانی شد، اما بهرحال شعرها و آهنگ هایی که درون فیلم وجود داره، جدا شنیدنی هستند، خصوصا اونهایی که توسط دوریس دی خونده شدند. شعری که Jack Carson هم در اواسط فیلم خوند (Run, Run, Run) یکی از آهنگ های شنیدنی فیلم هستش.

نکاتی در مورد فیلم :

- Doris Day و Jack Carson در حین ساخت این فیلم، علاوه بر اون داستان رمنسی که بین کارکترشون در فیلم بوده، در خارج از فیلم هم، درگیر یک رابطه مختصر عاشقانه بودند.

- کمپانی برادران وارنر برای این فیلم قصد داشتند که Judy Garland رو از کمپانی MGM قرض بگیرند ولی سیاست اون زمان کمپانی MGM چنین اجازه ای رو به کسی نمیداد.

- اسم اولی که برای فیلم انتخاب شده بود، Romance on the High C's بوده.


اما از هرچیزی که بگذریم، شنیدن آهنگ بینظیر It's Magic رو به همه توصیه میکنم.
جدا خیلی آهنگ خوبیه و خوب تصورش رو بکنید، اگه این اهنگ با تصویر همراه بشه، چقدر زیباتر و دلنشین تر میشه.
من که خیلی از شنیدنش لذت بردم.



Lyrics :

You sigh, the song begins;
You speak, and I hear violins --
It's magic.

The stars desert the skies,
and rush to nestle in your eyes --
It's magic.

Without a golden wand
or mystic charms,
Fantastic things begin
when I am in your arms.

When we walk hand-in-hand,
The world becomes a wonderland --
It's magic.

How else can I explain
those raindrops when there is no rain?
It's magic.

Why do I tell myself
these things that happen are all really true?
When, in my heart, I know the magic is
my love for you.

It's magic...

It's magic...

Why do I tell myself
these things that happen are all really true?
When, in my heart I know, the magic is
my love for you.

I Stand Alone - 1998 // Gaspar Noe

I Stand Alone - 1998



= خطر اسپویلر =

داستان مردی که تنهاست! تنها در مقابل تمام انسان ها؛ اونقدر در تنهایی فرو رفته که نسبت به همه چیز بدبین شده و تنفر، عصبانیت و خشونت از تمام وجودش میباره! دوست داره انتقام بگیره ... در مقابل یک جامعه با افکاری بهم ریخته و پریشان! دختری لال که شاید تنها دلخوشی قصابه. دید تاریکی که یک قصاب به انسان های اطراف خودش داره ،..

فیلم عالی بود. خیلی خیلی درگیر کننده بود! بیننده رو شدیدا به درون خودش میکشه؛ صحنه خارج شدن قصاب از بار و افکاری که برای از بین بردن صاحب بار و پسرش و کسی که اون رو الکلی صدا زده، در سر میپرورانه! مونولوگ هایی که یکی پس از دیگری با خشم سرازیر میشند؛ نوشته هایی که به روی صفحه پدیدا میشند، صدای شلیک گلوله هایی که در حین راه رفتن در خیابون و خوابیدن قصاب در هتل میشنویم! صدای شلیک گلوله ها خیلی خلاقانه و زیبا به کار برده شده بود و انصافا کمی از اون فضای تاریک عالی فیلم به صدای این گلوله ها برمیگشت و نحوه استفاده از اونها! بهترین استفاده از اون صدای گلوله ها به نظر من، وقتی بود که قصاب روی تخت خواب هتل دراز کشیده بود و ما سقف اتاق رو میبینیم و اونوقت صدای گلوله به گوش میرسه :


هیجان انگیز ترین نقطه فیلم، اواخر اون و سکانس های هستش که قصاب با دخترش ملاقات میکنه و اون رو به هتل برمیگردونه. گلوله ای که به گردن دخترش شلیک میکنه و دختر لالش نیمه جان بر روی زمین می افته و شروع به دست و پا زدن میکنه! قصاب رو میبینیم که درگیر افکار متفاوتی میشه! سعی اون برای تصمیم گرفتن برای اینکه کار دخترش رو تمام کنه و اون رو از این درد زیاد خلاص کنه. بلاخره بعد از انتظاری طولانی، شلیک رو انجام میده و دخترش رو میکشه! حالا وقت سومین گلوله رسیده و ... خودکشی! خودکشی که دیگه به نظر آسون نمیرسه؛ سعی میکنه با پیش آوردن افکاری خاص به خواسته خودش یعنی خودکشی نزدیک تر بشه و بلاخره بعد از انتظاری طولانی تر از گلوله دوم، گلوله سوم رو به خودش میزنه و ... بوووم! ما از خیالات خارج میشیم و متوجه میشیم که تمام این صحنه ها، ساخته ذهن قصاب بوده! یکی از کلیدی ترین، عالی ترین و درگیر کننده ترین صحنه های فیلم بود. و بعد از اون به صحنه مورد علاقه من میرسیم؛ صحنه ای که قصاب درون آغوش دخترش جا میگیره و خالصانه شروع به گریه کردن و تخلیه شدن میکنه. صحنه در آغوش کشیدن خیلی طولانی که به نظر من بهترین صحنه فیلم بود. شدیدا تحت تاثیر صحنه قرار گرفتم.


بعد از دیدن این فیلم میشه به راحتی از واژه disturbing برای فیلم استفاده کرد! میشه سکانس هایی با شباهت به سکانس های فیلم عالی اسکورسیزی، راننده تاکسی درون این فیلم پیدا کرد. صحبت های قصاب با خودش، تصمیم هایی که درون ذهنش میگیره، افکار تنفر آمیزی که درون ذهنش حمله ور میشند، حرکاتی که در بار انجام میده و ... سکانس هایی که به نظر من قبلا با یک ریتم دیگه از کارکتر تراویس بیکل دیدیم. اما Gaspar Noe با یک فکر و دید متفاوت به این تنفر و دید سیاه روی میاره و ما رو به نحو متفاوتی درگیر سوژه و موضوع فیلم میکنه. از نظر من، فیلم سطح خیلی بالاتری نسبت به فیلم Irreversible داره و خیلی خیلی بهتر از اون فیلم هستش. روی هم رفته باید بگم که جدا تحت تاثیر این فیلم قرار گرفتم و فکر کنم یکی از بهترین فیلم هایی بود که اخیرا دیدم.

8/10

- احتمال بالا رفتن نمره م به فیلم در آینده خیلی زیاده.

Stalker 1979 // Andrey Tarkovskiy

Stalker
1979

Stalker' is not to be watched, it is to be experienced



استاکر؛ سفری به منطقه ای مرموز و اسرار آمیز!

دنیای تارکوفسکی! دنیای عمیقی که به آرامی و زیبایی در حرکته و مملو از سکانس های زیبای سینماییه! سکانس هایی که با یک طراحی صحنه بینظیر و فوق العاده چشم نواز، بیننده رو محو خود میکنند. صحنه هایی هوشندانه، عالی فیلمبرداری شده و بینظیر بازی شده! یک دنیای عمیق و فلسفی؛ درگیر کننده و به فکر فرو برنده. تارکوفسکی، کارکتر های فیلم رو با حرف و دیالوگ به ما معرفی نمیکنه بلکه با حرکات اونها رو به ما معرفی میکنه! احساسات اونها و افکار اونها و ... باور های اونها!


خوب، فیلم جدا زیبا بود. خیلی شاعرانه و فیلسوفانه پر از صحنه های جذاب و دیدنی! من با دیدن این فیلم و Solaris ، احساس میکنم که کار تارکوفسکی خیلی متفاوت تر از کارگردان های دیگه ست. فیلم های تارکوفسکی، با فیلم های دیگه ای که همیشه میبینم، تفاوت زیادی دارند. (در خیلی از موارد مختلف!) محیط فیلم های تارکوفسکی یک عنصری داره که من رو واقعا جذب میکنه! زیبایی فوق العاده ای در طراحی صحنه استاکر وجود داره. آب، منبع زندگی، یکی از چیزهایی بود که من در دو فیلمی که از تارکوفسکی دیدم، نقش مهمی رو ایفا میکرد. یه استفاده عالی و به شدت شاعرانه از آب های موجود در صحنه های مختلف فیلم! در استاکر، زیبایی سکانس ها غیرقابل توصیف هستش! بینهایت زیبا و محصور کننده! احساسی که به من در این سکانس های استاکر دست داد، کمتر در فیلم دیگه ای برام اتفاق افتاده، ریتم کند فیلم یکی از مهمترین نکته هایی بود که به وجود اومدن این احساس رو برای من میسر کرد بود. بر آورده شدن آرزوهای انسان ها؛ Stalker ی که یک نویسنده و یک پروفسور رو به سمت منطقه ممنوعه میبره. همسری که مخالفت خودش رو با غلطیدن بر روی زمین نشون میده! نقل قولی جالب از نقدی در IMDb : استاکر میتونه استعاره ای از سفری خطرناک به درون روح برای رسیدن به رستگاری باشه. Stalker کسی هستش که این راه رو به ما (نویسنده و پروفسور) نشون میده.


اگه بخوام یه مقایسه کوچک در مورد این فیلم و سولاریس انجام بدم، باید بگم که به نظر من این فیلم، از نظر پیچیدگی و پاذل مانند بودن، خیلی سطح بالاتری نسبت به سولاریس داره و جدا من یکی هنوز هم بعد از خوندن چندین نقد، تو درک فیلم موندم! بهرحال فیلم سنگینی بود و اینجور فیلم ها با گذر زمان بهتر توی ذهن نقش میگیرند و راحت تر میشه به محتوای اون فکر کرد. جدا دوست دارم در آینده دوباره این فیلم رو ببینم. چون چیزی که در این فیلم زیاد بود، زیبایی بود و کیه که از دیدن دوباره زیبایی خوشش نیاد! روی هم رفته، هم سولاریس و هم استاکر حسابی دیدنشون لذت بخش بود و انگیزه م برای دیدن بقیه فیلم های تاکوفسکی بالاتر رفت و سعی میکنم که دنبال بقیه فیلم ها و دیدنشون باشم.

نمره من : 8.4/10

- صحنه مورد علاقه من از فیلم :

Blue Skies - 1946 // Musical

یک سکانس موزیکال (2) // Blue Skies (1946) IMDb



چند روزی از تولد فرد آستر گذشته بود که تصمیم گرفتم سراغ یکی دیگه از فیلم های فرد برم و دلی از عزا در بیارم. هنوز فیلم های خیلی خوبی ازش دارم که ندیدم و خوب از این لحاظ، خیلی خوشحالم. این بار سراغ فیلم Blue Skies محصول 1946 رفتم. فیلمی که فرد در اون با Bing Crosby همبازی میشه. Crosby سه بار کاندید دریافت اسکار شده و از این سه بار کاندیدی، یک بار بخاطر فیلم Going My Way جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد رو برده.

اما سکانس موزیکالی که موضوع این پست رو دربر میگیره، سکانسی هستش که به اعتقاد خیلی از نقد ها و نوشته های دوست داران فیلم های موزیکال، سکانسی هستش که کل فیلم Blue Skies رو دیدنی میکنه و حتی اگه کل فیلم ضعیف باشه (که اینطور نیست) ، یک بیننده موزیکال فقط برای دیدن این سکانس موزیکال هم که شده، باید این فیلم رو ببینه. اجرای Puttin' on the Ritz توسط فرد آستر، قطعه و سکانسی موزیکالی که شاهکاری در بین سکانس های موزیکال به حساب میاد. موسیقی و شعر این سکانس توسط Irving Berlin ، آهنگساز معروف فیلم های موزیکال نوشته و سروده شده، کسی از شعرهاش در فیلم هایی مثل Top Hat ، Holiday Inn و ... هم استفاده شده و بخاطر همین فیلم Holiday Inn یک اسکار هم دریافت کرده.

سکانس با اومدن فرد روی صحنه، با کلاه و یک عصا شروع میشه، تو این قطعه، "عصا" خیلی تاثیر به سزایی داره. فرد سابقا در فیلم های مختلف یه نکته رو به راحتی ثابت کرده بود و اونم اینه که، اون به راحتی میتونه با هر شی و جسمی که اطرافش هست، یک قطعه عالی و یک رقص عالی رو بسازه. اینجا هم شی اون، عصایی هستش که روی زمین می افته و دوباره توسط خود فرد بلند میشه. این زمین افتادن ها و بلند کردن های عصا توسط فرد خیلی عجیب شکل میگیره! عصا روی زمین می افته و فرد شروع به رقصیدن بدون عصا میکنه و بعد به سمت عصا برمیگرده و با یک اشاره، عصا خود به خود بلند میشه و به دست فرد میرسه. البته من یک جایی خوندم که این حرکت توسط یک اهرم اتفاق می افته! و خوب منطقی به نظر میرسه چون بهرحال در سال 1946 فناوری CGI وجود نداشته. روی هم رفته یکی از زیباترین سکانس های موزیکالی هستش که من تا بحال دیدم :



+



+



- لینک سکانس فوق العاده Puttin' on the Ritz
فراد آستر در یوتیوب :


YouTube - Fred Astaire - Puttin' On the Ritz (DVD Quality)

Lyrics : l
If you're blue and you don't know
where to go to why don't you go
where fashion sits
Puttin' on the Ritz
Different types who wear a day
coat pants with stripes and cutaway
coat perfect fits
Puttin' on the Ritz
Dressed up like a million-dollar trooper
Tryin' hard to look like Gary Cooper (super duper)
Come let's mix where Rockefellers
walk with sticks or um-ber-ellas
in their mitts
Puttin' on the Ritz

لینک دانلود فایل صوتی آهنگ :

Fred Astaire - Puttin on the Ritz

Happy Birthday Fred Astaire

به مناسبت تولد فرد آستر



دوباره به روز تولد فرد رسیدیم! مرد دوست داشتنی دنیای موزیکال، کسی که در اجرای روتین های موزیکال استاد بینظیری بود و هنوز که هنوزه وقتی که فیلم دوست ها و موزیکال دوست ها به پای سکانس های موزیکال اون مینشینند، لذت فوق العاده از حرکات اون میبرند. فرد حرکات و سکانس های موزیکال منحصر به فردا زیادی داره و اینکه بخوایم تک تک اونا رو نام ببریم، وقت زیادی رو میطلبه. من سعی میکنم توی این پست چند نکته جالب از فرد رو ذکر کنم :

- در سال 1997 توسط مجله Empire رده 73 ام رو در بین ستاره های برتر سینما به خودش اختصاص داد.

- تنها سکانسی که با جین کلی روی صحنه رقصید و سکانس موزیکال اجرا کرد، در فیلم به نام Ziegfeld Follies محصول 1946 بود.

- در سال 2000 یک آلبوم موسیقی برای احترام به آستر منتشر شد که تمام آهنگ های اون توسط Stacey Kent خونده شده بود و نام آلبوم Let Yourself Go: Celebrating Fred Astaire بود.

- توسط Entertainment Weekly به عنوان 19 امین ستاره برتر جهان شناخته شده بود.

- پاهای اون به قیمت یک میلیون دلار بیمه شده بودن.

- همیشه بجای کمربند، دور کمر خودش یک کراوات رو میبست. یک حرکت که از دوستی خودش با Douglas Fairbanks به دست آورده بود. ولی معمولا این حرکت رو به اشتباه به فرد نسبت میدادن.

- توسط مجله Premiere بیست و سومین ستاره برتر تمام دوران انتخاب شده.

- فرد و Ginger Rogers در 10 فیلم با هم همبازی بودن.

- پدرش اتریشی و مادرش آلمانی تبار بود.

- آدرسی که توی سایت IMDb برای فرد ساخته شده هم در نوع خودش فوق العاده جالبه. فرد شماره اول IMDb هستش (imdb.com/name/nm0000001/)

+

دو تا از سکانس های مورد علاقه و محبوب من از فرد در فیلم Royal Wedding :

- رقص روی سقف و در و دیوار :



- رقص در باشگاه بدنسازی :


People think I was born in top hat and tails


Solaris 1972 // Andrey Tarkovskiy

Solaris
1972



خوب، بلاخره من هم فیلم رو دیدم. خیلی وقت بود که قصد دیدنش رو داشتم ولی فرصت نشده بود که اون رو ببینم. بهرحال من فیلم رو دیدم و واقعا هم از فیلم خوشم اومد. خیلی بهتر از اون چیزی بود که انتظار داشتم. عجیب بودن، درگیر کننده بودن و مشغول کردن ذهن، فضای بی نظیر و جالب. Solaris رو خیلی جاها به خسته کننده بودن متهم کردن ولی من اعتقاد دارم که سولاریس خسته کننده نیست، آرومه، بیننده رو مشتاق میکنه. بحث کند بودن و کم دیالوگ بودن توی این فیلم به نظر من اونقدرها مهم نیست چون سولاریس نقاط مثبت خیلی زیادی داره که این کند بودن و کم دیالوگ بودنش رو خنثی میکنه و باعث میشه که به چشم نیان. هرچند تو قسمت ژانر فیلم اثری از کلمه Horror نیست ولی من احساس میکنم درون فیلم یک حس ترسناک هم نهفته هستش و سعی میکنه که یک احساس "ترس مانند" رو به درون بیننده وارد کنه. (ناگفته نماند که من همین حس رو هم درباره ادیسه فضایی داشتم) سولاریس در بین فیلم های دیگه، یه تجربه خیلی متفاوت هستش. تجربه ای عمیق در دل فضا و سیاره سولاریس و همراه شدن با مردی به نام کریس کلوین. خیلی سخت بود درک کردن بعضی از قسمت های فیلم و واقعا فکر میکنم که از اون فیلم ها باشه که برای بهتر فهمیدن فیلم، باید اون رو برای بار دوم هم دید. بهرحال روی هم رفته فیلم خیلی زیبایی بود و تارکوفسکی "شاعر سینما" ، خیلی شاعرانه و زیبا فیلم رو جلو میبره و حتی زیباتر فیلم رو به پایان میرسونه؛ یک پایان خیلی عالی. از اون پایان هایی که با گذر زمان، توی ذهن بیننده جای خوب تری پیدا میکنه و زیباتر و عمیق تر به نظر میرسه. اسپویلر راجع به پایان : کریس در آخرین صحبت خودش با پدرش متوجه میشه که نمیتونه دیگه پدرش رو ببینه و از طرفی به یاد همسر از دست داده خودشه. نمیتونه درک کنه و متوجه بشه که زنش و پدرش دیگه از بین رفتند و باید به زندگی خودش ادامه بده و اون باید مرگ اونها رو به فراموشی بسپاره؛ بشدت در تلاشه که به گذشته خودش و کسایی که دوست داشته، متصل باقی بمونه. کریس غرق در لذتی میشه که درون سولاریس به دست آورده و وقتی که مزه اون چیزهایی که روی سولاریس میتونه بدست بیاره، رو میچشه (دیدن اون کپی های همسر از دست داده ش) ، سولاریس رو به دنیای واقعیت و کره زمین ترجیح میده و ماندگار میشه. (حداقل این چیزیه که من فعلا برداشت کردم از فیلم. پایین تر یک برداشت خیلی جالب رو قرار دادم که ممکنه بعدها جایگزین نظر فعلی من بشه.)


نمره من : 8/10


صحنه های عالی فیلم :


- اون سکانس طولانی ماشین سواری (کاملا درک نکردم که چه چیزی پشت این صحنه بود ولی از دیدنش لذت بردم) :



- سکانس بیرون اومدن اون کوتوله توی سفینه (تا حدودی ترسناک و عجیب) :



- سکانسی که همه چیز به هوا بلند میشه (یه سکانس عاشقانه (؟) خیلی عالی) موسیقی توی این صحنه حرف نداشت :



- سکانس پایانی (جایی که ما متوجه میشیم که کریس هنوز روی سیاره سولاریس هستش) :



+


- نمیدونم چرا، ولی این سکانس از فیلم رو خیلی دوست داشتم :



یکی از بچه های IMDb هم نظر و برداشت جالبی راجع به پایان فیلم داشت که خوندنشو به کسایی که فیلم رو دیدن توصیه میکنم. به نظر من خیلی برداشت عالی داشته از فیلم :


Ahh, I wathced again this beautiful movie and had to come here to say something about the end.

I think it is actually very simple. Kris returns to earth to spend the rest of his days there, to meet new people and to find new miracles and wonders. But what we see in the end is the creation of Solaris ocean (this is actually realistic sci-fi movie, after all). No human could live there in that neutron based entity. Kris who we see in the island is made by the ocean, a copy. But maybe this copy with the pieces of Kris's life around him can now also feel love and thus, be human. He may even find Hari there. So strangely this movie made a magic trick and created believeable heaven. This copy of Kris can also see his dead father in there (it is said that Kris's father is dying, when they talk about his forthcoming burial in the beginning) And this is what makes real Kris happy, it is the thought that somewhere in that ocean his dreams can be fulfilled for eternity. And all his dead loved ones (mother wife and father) are there


فکر کردن راجع به این برداشت هم در نوع خودش خیلی جالب انگیزه!

Happy Birthday Jack Nicholson

Happy Birthday Jack Nicholson



جک نیکلسون بزرگ 74 ساله شد.

تولدت مبارک جک. () چه روز های خوب و خاطرانگیزی رو با دیدن فیلم هات سپری کردم. امیدوارم حالا حالاها بینمون باشی، حالا این مهم نیست که دیگه از اون فیلم های بزرگ خبری نیست و حتی دیگه تو رو توی مراسم اسکار نمیبینیم! مهم اینه که ما هنوز به یادت هستیم. دیشب من داشتم به صورت اتفاقی ویدیو های طرفدارای جک در یوتیوب رو چک میکردم، ویدیوهای تقلید صدا و چهره ی نیکلسون که تو Youtube خیلی زیاد هستند و همینجور هر کدوم رو که میدیدم، ناخود آگاه لبخندی می اومد روی لبم! هرچند باید اعتراف کنم بعضی از اون ها هم واقعا خنده دار بودند و ارزش دیدن رو دارند ولی خوب همین که نفهمیده، از بین تمام روز های ممکن، من دیشب به سراغ این ویدیو ها رفتم، برای خودم خیلی عجیبه!
دوتا از ویدیو های خیلی خوبی که دیدم :

YouTube - My Jack Nicholson Impression

+

YouTube - This guy does the greatest impressions

کوین اسپیسی ~ نیکلسون :

YouTube - Kevin Spacey Impersonates Christopher Walken & Jack Nicholson

جیم کری ~ نیکلسون + دنیرو :

YouTube - Jim Carrey does impressions (commercials)


(نیکلسون در کنار براندو در Missouri Breaks)

من از چند وقت پیش تصمیم گرفته بودم که هر فیلمی از نیکلسون که پیدا میشه رو ببینم و تا بحال خیلی از فیلم هایی که دلم میخواسته ببینم، رو دیدم و هنوزم دیدن ادامه فیلم ها رو در برنامه دارم.خیلی سخته رده بندی کردن فیلم های جک به ترتیب علاقه و حوصله زیادی میخواد چون واقعا جک کارای عالی در کارنامه خودش زیاد داره! ولی خوب دوست دارم این فیلم ها رو به ترتیب علاقه م یک جایی قرار بدم.

فیلم هایی که تا بحال از جک دیدم - به ترتیب علاقه :

One Flew Over the Cuckoo's Nest
Something's Gotta Give
The Shining
Easy Rider
Terms of Endearment
Batman
Chinatown
As Good as It Gets
The Passenger
The Bucket List
The Departed
The Postman Always Rings Twice
Hoffa
About Schmidt
The Missouri Breaks
The Last Detail
The Crossing Guard
Mars Attacks
Anger Management
Wolf
Back Door to Hell
Broadcast News
How Do You Know