
Sunday morning, skeleton tree
Oh, nothing is for free
In the window, a candle
Well, maybe you can see
Fallen leaves thrown across the sky
A jittery TV
Glowing white like fire
Nothing is for free
I called out, I called out
Right across the sea
But the echo comes back in, dear
And nothing is for free
Sunday morning, skeleton tree
Pressed against the sky
The jittery TV
Glowing white like fire
And I called out, I called out
Right across the sea
I called out, I called out
That nothing is for free
And it's alright now
And it's alright now
And it's alright now


بعد از یک اپیزود سوپر دراماتیک چی میچسبه؟! اگه گفتید ... ! 
بعله .. یه اپیزود ساحلی .. ساحلی! اونم با دایایی که ادای رئیس ها رو درمیاره، با ماری ای که همه رو بازیچه دست خودش می کنه و کانان که حسابی تو این اپیزود کاوایی بودنش نشون داده شد؛ نگاه ماری به کانان و اون نوع تبلیغ خواستن ازش خودش نشون میده که چقدر می تونه بینشون جو شوجو آی برقرار بشه. و خب، این، این ... تنها نکته شوجو آی این اپیزود نبود و من حتی اگه ذره بین هم به دست نمی گرفتم صحنه های متمایل به شوجو آی رو به راحتی کشف می کردم! از صحنه های خواب ماری و کانان گرفته تا صحنه های خیلی لطیف و بامزه بین ریکو و چیکا و لحظات آخر اپیزود که واقعاً زیبا پیش برده شد. من که اصلاً به زوج چیکا و ریکو فکر نمی کردم ولی تو این اپیزود حسابی پتانسیل خودشونُ نشون دادن. پس از این به بعد دیفالت ذهنی من روی زوج بودن این دو کارکتر جا می مونه. ولی خب بقیه زوج ها یه جورایی مشخص هستن.
بهرحال اپیزود ساحلی بود .. یه رستوران کثیف ساحلی داشتیم و یه گروه آیدولی 9 نفره که باید اونُ می چرخوندن! صحنه های پختن غذا به اون سبک و سیاق عجیب، شنا کردن های ناز، دعوت کردن از همکلاسی ها و بعد ورزش کردنشون برای بهتر و بهتر شدن با شیوه های تمرین گروه میوز ... همه چیز حس و حال ساحلی داشت. حتی موسیقی هم به نظر من کمی هوای هاوایی رو داشت و یه جورایی فضا رو فوق دریایی کرده بود.
در کل، تو این اپیزود حرفی از مسابقات لاو لایو زده شد ولی هنوز نمی دونم که آیا تا اپیزود آخر به اجرای مسابقات می رسیم ولی خب اگه هم برسیم تصور می کنم آکوا نتونه برنده مسابقات لاو لایو بشه .. کار خیلی سختیه و نشدنی به نظر میرسه ... حداقل تو شرایط فعلی. ولی تجربه خوبی میشه تا بعدها و فصل بعدی انیمه که مطمئناً از راه خواهد رسید .. در اینکه سانرایز فصل بعدی برای این انیمه در نظر داره شکی نیست.
صحنههایی از اپیزود :
:
:
:
:

:




















نوستالژی به سمتم هجوم آورد .. بعد از اون جالب تر این بود که یهو دیدم
آیکا هم در کنار آکاری هستش و وای که ساتو جونیچی چه انتخاب خوبی واسه این
جریان داشته. فقط کاش که نقش آیکا بیشتر بود و بیشتر از این بهش دیالوگ
داده میشد .. سخت میشد از نبود نقش کافی آیکا هق هق نکرد. بهرحال نقش آکاری
به اندازی کافی پررنگ بود و پشت تلفن و رودرو با تکو لحظات قشنگی رو ازش
داشتیم. محرک خوبی واسه احساسات تکو بود و جریان کادو تولد قشنگی رو هم در
کنارش داشتیم. و حالا نمی دونم باز در آینده این دو کارکتر رو می بینیم
یا نه ولی این اپیزود پر از نوستالژی و احساس بود .. بهتر از این نمیشد.

:
:
:




Amanchu - Episode 08


:





.. فکر می کردم حداقل به اواسط رده بندی برسن ولی خب انگار بعد از میوز
سطح سختی مسابقات و رقابت های گروه های آیدولی سنگین تر شده. بهرحال این
می تونه نقطه شروع خوبی برای اوج گرفتن گروه باشه. سفر بهونه خوبی شد که
روابط کارکترها نزدیک تر بشه و صمیمیت گروه بالا بره. هر چند آکوا رو ضعیف
دیدیم ولی دوستی بین کارکترها قوی تر شد.
تا رفتن به دل شهر توکیو و ادا در آوردن جلوی مردم توکیو. یه جورایی منُ
یاد سفر به آمریکای گروه میوز انداخت. ولی خب فکر کنم آکوا هنوز برای
اون سفر آماده نیست و حالا حالاها باید سختی بکشند تا به اون تیم رویایی
تبدیل بشن. یه چیز خوب که تو توکیو دیدیم ارجاعات به انیمه لاو لایو قبلی
بود .. از پله های معروف محل تمرین میوز گرفته تا بعضی کارکترهای فرعی که
Cameo داشتن و تلنگر خاطرانگیزی به ذهن ما زدند.


:



:
:
:


:
:

:
:
:

:


کسلی از دست بارون ... بیکاری، بی حوصلگی، دیدن ادریس های شکوفه زده!
و بعد بازی کودکانه ای زیر گرما ... ! 
آرامش .. جای جای اپیزود، چه در دیدن ادریس های شکوفه زده برای یک لحظه
بوده باشه، چه بازی کردن مشاور چا با چتر و چرخیدن تو دل چتر باز، چه بازی
با چکمه های پیکاری و قدم قدم زدن تا رسیدن به قطار و چه های دیگه ای که
میشه از هر ثانیه این اپیزود مثال زد و گفت که چه احساس التیام بخشی درون
اون گنجونده شده. آرامش همیشگی انیمه یه کنج خلوت و دنج برای ما در طول
هفته ست. اینکه می دونیم با رفتن به سراغ این انیمه لحظاتی آرامش بخش و
عمیق وجودمونُ فرا می گیره، ندای خیلی خوبی برای سپردن دل به دنیای این
انیمه ست .. لحظه شماری برای رسیدن هر جمعه شب برای من کار خیلی ساده ایه.
همونطور که الان، تو روز جمعه نشستم و با نوشتن این جملات عطش فکر کردن به
اپیزود امشب وجودمُ فرا گرفته ... می دونم که امشب یک 20 دقیقه سراسر آرامش
بخش در انتظارمه و از الان دارم خودمُ آماده می کنم. ولی قبل از اون، نوبت
به این اپیزود و حرف از اونه ...
این اپیزود یه جورایی از دیدن سنسی روایت شد. از راوی گری کاتوری سنسی
گرفته تا دنبال کردن سنسی پشت پیکاری به قطار و اتفاقاتی که با ادریس ها و
زیر بارون رفتن ها افتاد، همه چیز دوست داشت سنسی رو بیشتر از قبل پررنگ
نشون بده و این اتفاق هم افتاده بود. سنسی یه کارکتر ارشد خیلی خوب واسه
انیمه ست. همون وظیفه ایه که کارکترهایی مثل آلیسیا سان، آکیرا سان و آتنا
سان تو انیمه Aria داشتن، اینجا به عهده کاتوری سنسی ـه. و خب کار خودشُ به
خوبی انجام میده. در عین بامزگیِ تمام میمیک های کارکترش، مهربونی خاصی
داره و گه گاه می تونه خشونت هم بخرج بده.


و من یه جورایی یکه خوردم .. انتظار چنین بامزه بازی ای رو از پیکاری نداشتم .. خیلی لحظه شیرینی بود.
بهرحال روی هم رفته بخش بازی هم خیلی سرگرم کننده بود و به دل من یکی که
نشست. باز هم تو انتها با دادن جوی ملایم و به همراه داشتن موسیقی متن
دلنشینمون اپیزود رو به پایان بردیم.
:
:
:



+
- ادامه تمرین تکو :

- سنسی خشن بود، رحم نکرد
:
