بگذریم .. برخی از کامنت ها :
i think my heart will be stolen for the next few weeks because of this.
البته که همینطوره.
Way too good for humanity.
میتونم یه جورایی باهاش موافق باشم!!
I feel like crying. My favourite anime of all time. It made such an impact in my life and my view on life itself. To be able to experience it all over again... I dunno how can I explain.
جملاتی که می خونم و احساس می کنم از زبون خودم خارج شده.
Just watched this at the theater and it was glorious. They actually showed all 3 episodes. It was everything I remembered Aria to be and more. Never thought that a theater full of grown men would be trying to hold back their tears at the end.
Wow ، تصور دیدن چنین اثری تو سینما هوش از سر من می پرونه!
اون جمله آخر هم در نوع خودش خنده داره!
Goddammit my heart can't take this beautiful show.
من باهاش همدردم!
That was stunning. Goosebumps, fuzziness everywhere. Amazing start of this series, right back into Aria feeling after a few seconds.
همون تک صحنه اول واسه من کافی بود ... نوستالژیک!!
Oh wow, just hearing the OST alone was enough to plaster a smile on my face from beginning to end.
بهترین OST انیمه ای! مسلماً برای من همینطوره!
ایول، عجب فیلم زیبایی بود ..
اگر ذره ای، فقط ذره ای اعتقاد دارید که انیمه های آیدولی ممکنه روزی به دل شما خوش بیان، باید این سری رو امتحان کنید؛ چون این انیمه دقیقاً همون انیمه ایه که برای تغییر نظر و زیر و رو کردن تفکر همه درباره انیمه های آیدولی ساخته شده. حداقل برای من اینطور بود. تا قبل از دیدن این انیمه تنفر زیادی از این ژانر داشتم و یا شاید بهتره بگم اهمیتی به این ژانر نمی دادم ولی دیدن چند شات از فضای انیمه و اینکه چقدر طراحی کارکتر اون ناز به نظر میرسید، منو مشتاق کرد که یکی دو قسمت از فصل اول رو امتحان کنم ... و حدس بزنید چی شد؟ بله، واقعاً به انیمه علاقه پیدا کردم. یه چیز کاملاً متفاوت با تمام انیمه های آیدولی بود .. فکری که پشت کار بود، اهمیتی که به کار داده شده بود و پرداختی که برای اون انجام شده بود، به شکلی عالی به چشم می خورد.
نئو ونیزیا هنوز هم پر از زیباییه .. می درخشه .. باز هم صبح شده و آریا تایچو تازه از خواب بلنده شده و خمیازه می کشه .. آلیس به فکر تصمیم امروزشه و می خواد دوباره با سایه خودش مسابقه بده .. شاید الان وقت ملاقات دوباره آکاری با کیت سیت و لمس کردن آغوش گرم این گربه با وقار باشه .. یا شاید هم وقت تکیه کلام های آیکا چان، اخم های اون و یا شاید هم .. آلیسیایی که با مهربونی تمام لبخند بزنه و باز هم ندای زیبای یویی ماکینوی دلربا در کوچه پس کوچه های نئو ونیزیا شنیده بشه .. یا شاید هم ندای لرزه برانداز و احساس برانگیز آتنا سانه که به گوش می رسه ... محافظ نئو ونیزیا همچنان شنل به دوش قدم زنان پاهای خودشو محکم بر روی زمین می کوبه و به پیش میره .. سُرسره های پرشی نئو ونیزیا باز هم شلوغ و پر از داد و بیدادهای کودکانه ست .. گندولاها کنار خیابونای شهر کناره گرفتن و اثری از اوندینه های اونا به چشم نمی خوره ... یعنی کجا ممکنه رفتن باشن ... خیلی دلم می خواد بدونم ..