M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Romance on the High Seas - 1948 // Musical

Romance on the High Seas
1948


یک موزیکال دلچسب و سرگرم کننده با حضور Doris Day دوست داشتنی بر روی یک کشتی و دریا! این اولین فیلمی بوده که دوریس بازی کرده و با این فیلم، خودش رو به سینمای موزیکال وارد کرد. فیلمی که برای استارت یک کارنامه بازیگری واقعا فیلم خیلی خوبیه. بعد از این فیلم، دوریس در 38 فیلم دیگه هم بازی کرد، کاندید دریافت جایزه اسکار (اسکار بهترین بازیگر نقش زن در فیلم Pillow Talk)، گلدن گلاب و گرامی شد. فیلم برای یک آهنگ فوق العاده به نام It's Magic از دوریس دی، کاندید دریافت اسکار بهترین ترانه شده بود و همینطور کاندید دریافت اسکار بهترین موسیقی. اواخر پستم راجع به اون آهنگ بحثم رو ادامه میدم.


داستان فیلم : زن و شوهری (الویرا و مایکل) که به تازگی با هم ازدواج کردن، هر کدوم به این شک دارند که اون یکی داره بهش خیانت میکنه. بعد از رزرو کردن یک سفر دریایی به برزیل توسط اونا، مایکل به بهانه شغلی از رفتن به سفر خودداری میکنه و از اون طرف الویرا تظاهر به رفتن به سفر میکنه در حالی که به جای خودش یک خواننده ای به نام جورجیا (دوریس دی) رو میفرسته تا با بودن خودش در ساحل، بتونه حرکات مایکل رو چک کنه و از این مطلع بشه که آیا اون خیانت میکنه یا نه! مایکل هم به خیال اینکه همسرش در کشتی دست به خیانت به اون میزنه، کارگاه خصوصی رو برای چک کردن حرکات الویرا به درون اون کشتی میفرسته. و حالا شخصیت های اول داستان ما یک کارگاه و خواننده ای به نام الویرا هستش که روی کشتی حضور دارند و ماجراهایی که بین این دو اتفاق می افته، داستان اصلی فیلم ما رو در بر میگیره.


خوب داستان یه مقدار طولانی شد، اما بهرحال شعرها و آهنگ هایی که درون فیلم وجود داره، جدا شنیدنی هستند، خصوصا اونهایی که توسط دوریس دی خونده شدند. شعری که Jack Carson هم در اواسط فیلم خوند (Run, Run, Run) یکی از آهنگ های شنیدنی فیلم هستش.

نکاتی در مورد فیلم :

- Doris Day و Jack Carson در حین ساخت این فیلم، علاوه بر اون داستان رمنسی که بین کارکترشون در فیلم بوده، در خارج از فیلم هم، درگیر یک رابطه مختصر عاشقانه بودند.

- کمپانی برادران وارنر برای این فیلم قصد داشتند که Judy Garland رو از کمپانی MGM قرض بگیرند ولی سیاست اون زمان کمپانی MGM چنین اجازه ای رو به کسی نمیداد.

- اسم اولی که برای فیلم انتخاب شده بود، Romance on the High C's بوده.


اما از هرچیزی که بگذریم، شنیدن آهنگ بینظیر It's Magic رو به همه توصیه میکنم.
جدا خیلی آهنگ خوبیه و خوب تصورش رو بکنید، اگه این اهنگ با تصویر همراه بشه، چقدر زیباتر و دلنشین تر میشه.
من که خیلی از شنیدنش لذت بردم.



Lyrics :

You sigh, the song begins;
You speak, and I hear violins --
It's magic.

The stars desert the skies,
and rush to nestle in your eyes --
It's magic.

Without a golden wand
or mystic charms,
Fantastic things begin
when I am in your arms.

When we walk hand-in-hand,
The world becomes a wonderland --
It's magic.

How else can I explain
those raindrops when there is no rain?
It's magic.

Why do I tell myself
these things that happen are all really true?
When, in my heart, I know the magic is
my love for you.

It's magic...

It's magic...

Why do I tell myself
these things that happen are all really true?
When, in my heart I know, the magic is
my love for you.

Family Guy - 04x09 - Breaking Out Is Hard to Do

Family Guy - 04x09 - Breaking Out Is Hard to Do


--

-








--

-

The Hudsucker Proxy - 1994

The Hudsucker Proxy - 1994



--

-



--

-


!You know .. for kids

Gintama // Episode 50

Gintama // Episode 50





یکی از بهترین اپیزود های گینتاما، پر از صحنه های خنده دار و عالی، پر از ارجاعات سینمایی و انیمه ای جالب و خنده دار. گین سان و کاگورا و شینپاچی در حال فکر کردن و رسیدن به ایده ای هستند که باعث بشه انیمه جالب تر بشه و بیننده های بیشتری رو جذب خودش کنه. و هر کدوم ایده خودش رو به صورت یک فیلم به نمایش میگذارند! خیلی خیلی جالب و خلاقانه بود. بعد از اون شخصیت های محاوره ای هم یکی یکی به صحنه اضافه میشند و ایده های خودشون رو ارائه میدن! به نظر من یکی از بهترین اپیزود های گینتاما بود. همه چیز داشت. همون تک صحنه Dragonbleapiece کافی بود که من یکی رو حسابی بخندونه! چه ترکیب جالبی از اسم سه انیمه معروف در آوردن! فقط حیف که اسم ناروتو رو بهشون اضافه نکرده بودن وگرنه اونجوری دیگه فوق العاده تر میشد.



بهترین ایده اپیزود برای من، ایده کاتسورا بود، خیلی باحال بود :




چندتا ارجاع سینمایی باحال هم داشت :


Planet Of Apes



Starwars



Fight Club



و البته از برنامه آشپزی اپیزود هم نمیشه گذشت :



--

-

I Stand Alone - 1998 // Gaspar Noe

I Stand Alone - 1998



= خطر اسپویلر =

داستان مردی که تنهاست! تنها در مقابل تمام انسان ها؛ اونقدر در تنهایی فرو رفته که نسبت به همه چیز بدبین شده و تنفر، عصبانیت و خشونت از تمام وجودش میباره! دوست داره انتقام بگیره ... در مقابل یک جامعه با افکاری بهم ریخته و پریشان! دختری لال که شاید تنها دلخوشی قصابه. دید تاریکی که یک قصاب به انسان های اطراف خودش داره ،..

فیلم عالی بود. خیلی خیلی درگیر کننده بود! بیننده رو شدیدا به درون خودش میکشه؛ صحنه خارج شدن قصاب از بار و افکاری که برای از بین بردن صاحب بار و پسرش و کسی که اون رو الکلی صدا زده، در سر میپرورانه! مونولوگ هایی که یکی پس از دیگری با خشم سرازیر میشند؛ نوشته هایی که به روی صفحه پدیدا میشند، صدای شلیک گلوله هایی که در حین راه رفتن در خیابون و خوابیدن قصاب در هتل میشنویم! صدای شلیک گلوله ها خیلی خلاقانه و زیبا به کار برده شده بود و انصافا کمی از اون فضای تاریک عالی فیلم به صدای این گلوله ها برمیگشت و نحوه استفاده از اونها! بهترین استفاده از اون صدای گلوله ها به نظر من، وقتی بود که قصاب روی تخت خواب هتل دراز کشیده بود و ما سقف اتاق رو میبینیم و اونوقت صدای گلوله به گوش میرسه :


هیجان انگیز ترین نقطه فیلم، اواخر اون و سکانس های هستش که قصاب با دخترش ملاقات میکنه و اون رو به هتل برمیگردونه. گلوله ای که به گردن دخترش شلیک میکنه و دختر لالش نیمه جان بر روی زمین می افته و شروع به دست و پا زدن میکنه! قصاب رو میبینیم که درگیر افکار متفاوتی میشه! سعی اون برای تصمیم گرفتن برای اینکه کار دخترش رو تمام کنه و اون رو از این درد زیاد خلاص کنه. بلاخره بعد از انتظاری طولانی، شلیک رو انجام میده و دخترش رو میکشه! حالا وقت سومین گلوله رسیده و ... خودکشی! خودکشی که دیگه به نظر آسون نمیرسه؛ سعی میکنه با پیش آوردن افکاری خاص به خواسته خودش یعنی خودکشی نزدیک تر بشه و بلاخره بعد از انتظاری طولانی تر از گلوله دوم، گلوله سوم رو به خودش میزنه و ... بوووم! ما از خیالات خارج میشیم و متوجه میشیم که تمام این صحنه ها، ساخته ذهن قصاب بوده! یکی از کلیدی ترین، عالی ترین و درگیر کننده ترین صحنه های فیلم بود. و بعد از اون به صحنه مورد علاقه من میرسیم؛ صحنه ای که قصاب درون آغوش دخترش جا میگیره و خالصانه شروع به گریه کردن و تخلیه شدن میکنه. صحنه در آغوش کشیدن خیلی طولانی که به نظر من بهترین صحنه فیلم بود. شدیدا تحت تاثیر صحنه قرار گرفتم.


بعد از دیدن این فیلم میشه به راحتی از واژه disturbing برای فیلم استفاده کرد! میشه سکانس هایی با شباهت به سکانس های فیلم عالی اسکورسیزی، راننده تاکسی درون این فیلم پیدا کرد. صحبت های قصاب با خودش، تصمیم هایی که درون ذهنش میگیره، افکار تنفر آمیزی که درون ذهنش حمله ور میشند، حرکاتی که در بار انجام میده و ... سکانس هایی که به نظر من قبلا با یک ریتم دیگه از کارکتر تراویس بیکل دیدیم. اما Gaspar Noe با یک فکر و دید متفاوت به این تنفر و دید سیاه روی میاره و ما رو به نحو متفاوتی درگیر سوژه و موضوع فیلم میکنه. از نظر من، فیلم سطح خیلی بالاتری نسبت به فیلم Irreversible داره و خیلی خیلی بهتر از اون فیلم هستش. روی هم رفته باید بگم که جدا تحت تاثیر این فیلم قرار گرفتم و فکر کنم یکی از بهترین فیلم هایی بود که اخیرا دیدم.

8/10

- احتمال بالا رفتن نمره م به فیلم در آینده خیلی زیاده.

Friends - 3.12 - The One With All the Jealousy

Friends - 3.12 - The One With All the Jealousy


--

-













--

-

Family Guy - S06E04 Stewie Kills Lois

Family Guy - S06E04 Stewie Kills Lois


--

-













--

-

Stalker 1979 // Andrey Tarkovskiy

Stalker
1979

Stalker' is not to be watched, it is to be experienced



استاکر؛ سفری به منطقه ای مرموز و اسرار آمیز!

دنیای تارکوفسکی! دنیای عمیقی که به آرامی و زیبایی در حرکته و مملو از سکانس های زیبای سینماییه! سکانس هایی که با یک طراحی صحنه بینظیر و فوق العاده چشم نواز، بیننده رو محو خود میکنند. صحنه هایی هوشندانه، عالی فیلمبرداری شده و بینظیر بازی شده! یک دنیای عمیق و فلسفی؛ درگیر کننده و به فکر فرو برنده. تارکوفسکی، کارکتر های فیلم رو با حرف و دیالوگ به ما معرفی نمیکنه بلکه با حرکات اونها رو به ما معرفی میکنه! احساسات اونها و افکار اونها و ... باور های اونها!


خوب، فیلم جدا زیبا بود. خیلی شاعرانه و فیلسوفانه پر از صحنه های جذاب و دیدنی! من با دیدن این فیلم و Solaris ، احساس میکنم که کار تارکوفسکی خیلی متفاوت تر از کارگردان های دیگه ست. فیلم های تارکوفسکی، با فیلم های دیگه ای که همیشه میبینم، تفاوت زیادی دارند. (در خیلی از موارد مختلف!) محیط فیلم های تارکوفسکی یک عنصری داره که من رو واقعا جذب میکنه! زیبایی فوق العاده ای در طراحی صحنه استاکر وجود داره. آب، منبع زندگی، یکی از چیزهایی بود که من در دو فیلمی که از تارکوفسکی دیدم، نقش مهمی رو ایفا میکرد. یه استفاده عالی و به شدت شاعرانه از آب های موجود در صحنه های مختلف فیلم! در استاکر، زیبایی سکانس ها غیرقابل توصیف هستش! بینهایت زیبا و محصور کننده! احساسی که به من در این سکانس های استاکر دست داد، کمتر در فیلم دیگه ای برام اتفاق افتاده، ریتم کند فیلم یکی از مهمترین نکته هایی بود که به وجود اومدن این احساس رو برای من میسر کرد بود. بر آورده شدن آرزوهای انسان ها؛ Stalker ی که یک نویسنده و یک پروفسور رو به سمت منطقه ممنوعه میبره. همسری که مخالفت خودش رو با غلطیدن بر روی زمین نشون میده! نقل قولی جالب از نقدی در IMDb : استاکر میتونه استعاره ای از سفری خطرناک به درون روح برای رسیدن به رستگاری باشه. Stalker کسی هستش که این راه رو به ما (نویسنده و پروفسور) نشون میده.


اگه بخوام یه مقایسه کوچک در مورد این فیلم و سولاریس انجام بدم، باید بگم که به نظر من این فیلم، از نظر پیچیدگی و پاذل مانند بودن، خیلی سطح بالاتری نسبت به سولاریس داره و جدا من یکی هنوز هم بعد از خوندن چندین نقد، تو درک فیلم موندم! بهرحال فیلم سنگینی بود و اینجور فیلم ها با گذر زمان بهتر توی ذهن نقش میگیرند و راحت تر میشه به محتوای اون فکر کرد. جدا دوست دارم در آینده دوباره این فیلم رو ببینم. چون چیزی که در این فیلم زیاد بود، زیبایی بود و کیه که از دیدن دوباره زیبایی خوشش نیاد! روی هم رفته، هم سولاریس و هم استاکر حسابی دیدنشون لذت بخش بود و انگیزه م برای دیدن بقیه فیلم های تاکوفسکی بالاتر رفت و سعی میکنم که دنبال بقیه فیلم ها و دیدنشون باشم.

نمره من : 8.4/10

- صحنه مورد علاقه من از فیلم :