
Silk Stockings (1957)

به اینکه فرد آستر تو این فیلم کمی پیرتر از همیشه به نظر میرسه و کلاه تاپ
خودش رو بر سر نداره توجهی نکردم و مثل همیشه لبخند و رقص زیبای اون رو در
آغوش گرفتم. احساس خوب همراهی با یک کار موزیکال دلخواه اونم با حضور فرد
آستر همیشه یه چیز ناب و دوست داشتنیه و می تونه به یک روحیه نامناسب کمک
کنه!
از خوبی های این اثر میشه اشارات کوچولوی فیلم به تنوع
موسیقیایی روسی و خصوصاً باله و امثالهم اشاره کرد که من رو یاد چایکوفسکی
انداخت و هوس کردم نمایش باله ای رو دوباره ببینم. سید شریس در نقش یک
سرباز و در عین حال رقاص وقار خوبی رو به نمایش می کشه و زوج مناسبی برای
فرد به نظر می رسه. وقتی بحث زوج بندی در قبال فرد میشه قطعاً همیشه حرف
اول رو جینجر راجرز میزنه ولی خب برای تنوع هم که شده شریس به میدون وارد
شده بود و خوب تونست مخاطب خودش یعنی من رو مجذوب کنه.
نیمه اول
فیلم پر از تشنگیه؛ تشنگی برای قطعه ای موزیکال ولی خب نیمه دوم این فقدان
رو جبران می کنه و ما رو با لحظات فوق العاده خوبی از فرد و همبازیان خودش
روبرو می کنه؛ خصوصاً رقصی که از اون ویدیوهایی رو گذاشتم و با شخصیت
یوشنکو صورت می گیره احساس جذابی داشت و طراوت اثر رو به پوست آدمی وارد می
کنه.
روی هم رفته فیلم دلچسبی بود. فکر می کنم بعدش به سراغ یه
اثر از جین کلی برم ولی قطعاً و بدون شک دیدن آثار موزیکال رو طی روزهای
آینده ادامه میدم.

Blind Pilot -Don't Doubt

Now you don't have a word to call this kind
Of the year made you new and beg it to turn you right
Two dead birds underneath the headlights
Every sound they ever made to call out they are alive
Every piece of me that breaks tryin' to keep from the sight
Of doubt
Don't you doubt
Everybody's seen some winter
Don't you take the dark way out
Don't you doubt
Even your breath is breathin' for another one
Don't you just take the dark way out
Thin wind ringin' in the silver tines
Yeah it took you by the throat but it wasn't the killin' kind
Now you don't tell it like you used to
Every day left in the dark is gonna come back to you
Every hope left in your heart is waitin' on what you'll do
With doubt
Don't you doubt
Everybody's seen some winter
Don't you take the dark way out
Don't you doubt
Even your blood is beatin' for another one
Don't you just take the dark way out
Don't you doubt
Doubt
The reasons are dead and they're growin' in the ground so why does it give why'd it take
Why to've been kissed
Why be mean why be anything
Just be the man, be the child, be the cold midnight soaked in the bones of this town
In the breath in the pink
In the honey taken from that green thing given sweet
In the cold in the pour
In the want in the wantin' the sound even your own body knows
All there is
See the gem
Your hands are lined with all that they ever have

Blind Pilot - Seeing Is Believing

Seeing is believing
How many moons has that darkness hid?
All my good friends
All my dead ends
Some to think and some to forgive
Oh my father,
I've got your fever
I'm holding my breath in
Your wishing well
This is just time's thirst
This is just everything hurts
You feel your own breath
The rest is hard to tell
It's gonna lift your eyes up
All you haven't seen just yet
All you're holding to be
It's gonna lift, you rise up
No, it's not a lot to hold
But this life is gonna make you believe
Oh I know it will
Seeing is believing
How many moons has our own darkness hid?
Hear the train brakes
Hear all your old voices shake
As you are saying it right now, just like it is
It's gonna lift your eyes up
Al you haven't seen just yet
All you're holding to be
It's gonna lift, you rise up
No, it's not a lot to hold
But this life is gonna make you believe
Oh, this life is gonna make you believe
Oh, this life is gonna make you believe
Oh, I know it will, I know it will, I know it will.
[نگاهی به انیمه Koi wa Ameagari no You ni]

چه باید کرد با عشقی غریب و ناملموس؟!
از عشق سخن گفتن با انیمه (انیمیشن ژاپنی) «بعد از باران» (Koi wa Ameagari no You ni) چه شاعرانه ست؛ چه دلبرانه ست و همچنین، چه واقع گرایانه ست! شاید صحبت از عشقی نامتعارف و توصیف اون به عنوان یک عشق واقع گرایانه کمی نامعمول و نامعقول به نظر برسه ولی خب یک لحظه پای سوژه اثر و دیدگاه اولیه کار وقت بذارید و فکر کنید با چه اثری روبرو هستید؟! کل این انیمیشن با محتوایی نامتعارف به ما معرفی شده و طبیعیه که ما هم بخوایم اون رو از نگاهی تازه و دیدی روشن و باز از نظر بگذرونیم. بهرحال ما پا به دنیای این اثر گذاشتیم و حالا باید ببینیم می تونیم افکارمون رو با این دنیا تطابق بدیم یا که خیر!
برای شرح داستان این انیمه به یک جمله بیشتر نیاز ندارید : «دختری جوان که عاشق مردی میانسال میشه!»
و این تک جمله می تونه به هزاران جمله بلند و پاراگرافی مرتبط تقسیم بشه؛ چرا که انیمه به خوبی خوب دل مخاطب خودش رو بدست میاره، جملات رو در ذهن مخاطبش خلق می کنه و ما رو به این فکر وامیداره که چه راحت میشه از سوژه ای زشت تلقی شده از دیدگاه اجتماع یک اثر هنری و ادبی زیبا اقتباس کرد. فراموش نکنیم که زشتی ها چیزهایی هستند که ما انسان ها خودمون بهشون «نه» گفتیم و اونا رو در زندگی هامون ممنوعه اعلام کردیم و کاری که این انیمه انجام میده زدن تلنگری به ماست؛ به تفکر ما و بازی با این ایده که شاید تمام زشتی ها و تمام خواسته های نامعمول چیز بدی نباشند و شاید اگر با نگاه درستی به اون زشتی نگاه کنیم، زیبای جایی در ذهنمون پیدا کنه و اصل و حقیقت ماجرا این باشه که ما با یک لحظه دلپذیر روبرو هستیم و نه یک فرجام ناخوشایند.
رابطه بین دو کارکتر، زوج اصلی این اثر بسیار بالغانه و باب میل افق می گیره؛ تو حین دیدن این اثر شما به این فکر نمی کنید و وسواس ندارید که چرا این دو کارکتر زودتر به هم نمی رسند؛ بلکه از مسیر لذت می برید و به اینکه جرعه جرعه و قدم به قدم با زوج اصلی داستان در این قالب شاعرانه گام برمی دارید دلخوشید. و بدونید که این احساس، احساسی فوق العاده خوبه. وقتی این احساس بهتر میشه که فاکتورهای دیگه ای جهت بهتر و پرثمر کردن اثر از راه برسند؛ مثل موسیقی دلگرم کننده اثر که من رو نسبت به دیدن هر قسمت بیشتر مشتاق می کرد و مثل چیدمان صحنه و همچنین شخصیت پردازی بی نهایت لطیف در عین داشتن داستانی مردد کننده.
روی هم رفته، تجربه دیدن Koi wa Ameagari no You ni تجربه ای به دور از کلیشه و با حس و حالی دل انگیز برای من بود و با اینکه هر فصل انیمه های زیادی رو می بینم ولی حس می کنم این انیمه به راحتی جز بهترین های چند فصل اخیرم قرار می گیره و هر وقت اسمش رو بشنوم لبخندی روی لبم نقش می بنده. و کیه که از لبخند زدن بدش بیاد؟!



Breakfast at Tiffany's - 1961 - Review

با من از آدری هپبرن بگو؛ از وقار، از متانت، از ندای «مون ریور»، از به قهقرا رفتن عشقی تازه شعله ور شده، از ماسک هایی بر چهره زده شده، از ابهامی ناخوشایند و از تمنایی برای دیوانگی!
شاید بارها پیش اومده باشه که اسم فیلم «صبحانه در تیفانی » رو شنیده باشم؛ ارجاعات اون رو در سریال های مختلف دیده باشم ولی هیچ وقت تلنگری برای دیدن فیلم به ذهنم نخورده بود ... تا امروز! که ناگهان دستم سُر خورد و فیلم رو شروع به دیدن کردم. و خب چون مدتها بود که فیلمی کلاسیک ندیده بودم با فیلم قدم به قدم پیش رفتم و تونستم اون احساس قدیمی خواستن یک فیلم کلاسیک رو دوباره تو وجودم زنده شده ببینم.
فیلم احساس سبک وزنی داره؛ میشه به راحتی با کارکترهای اثر خوش بود. از شات های غیرمنتظره برای یک فیلم کلاسیک لذت برد. بر فرض مثال بازی هایی که با گربه داستان داشتیم و من در حین دیدن فیلم دائم به این فکر بودم که چطور اون گربه وادار به چنین کارهایی شده و چندین و چند شات بخاطر درست رفتار نکردن گربه به هدر رفته. فکر درباره حواشی چنین صحنه هایی لبخند رو به لبام میاره و فکر می کنم وقتی با فیلم به خوبی کنار میاین، در حدی که درباره شات های اون به چنین افکاری مشغول میشید میشه گفت که فیلم براتون رضایت بخش بوده و باید بهش نمره خوبی بدید.

ناگفته پیداست که بیشتر توجه فیلم روی هپبرن خلاصه میشه؛ شاید «جرج پپارد» بازیگر خوش قیافه ای باشه ولی هر چقدر هم که در طول فیلم تلاش می کنه نمی تونه به پای خصوصیات اعجاب انگیز هپبرن برسه و صرفاً یک مکمل خوب باقی می مونه. در عوض هپبرن با قدرت تمام فیلم رو به روی دوش های خودش حمل می کنه و مخاطب مدت زمان 2 ساعته فیلم رو به خوبی هضم می کنه.
روی هم رفته، تجربه خوبی بود. یه حس قدیمی رو درونم زنده کرد و چی بهتر از این؟!
