

















نوستالژی به سمتم هجوم آورد .. بعد از اون جالب تر این بود که یهو دیدم
آیکا هم در کنار آکاری هستش و وای که ساتو جونیچی چه انتخاب خوبی واسه این
جریان داشته. فقط کاش که نقش آیکا بیشتر بود و بیشتر از این بهش دیالوگ
داده میشد .. سخت میشد از نبود نقش کافی آیکا هق هق نکرد. بهرحال نقش آکاری
به اندازی کافی پررنگ بود و پشت تلفن و رودرو با تکو لحظات قشنگی رو ازش
داشتیم. محرک خوبی واسه احساسات تکو بود و جریان کادو تولد قشنگی رو هم در
کنارش داشتیم. و حالا نمی دونم باز در آینده این دو کارکتر رو می بینیم
یا نه ولی این اپیزود پر از نوستالژی و احساس بود .. بهتر از این نمیشد.

:
:
:




Amanchu - Episode 08


:





.. فکر می کردم حداقل به اواسط رده بندی برسن ولی خب انگار بعد از میوز
سطح سختی مسابقات و رقابت های گروه های آیدولی سنگین تر شده. بهرحال این
می تونه نقطه شروع خوبی برای اوج گرفتن گروه باشه. سفر بهونه خوبی شد که
روابط کارکترها نزدیک تر بشه و صمیمیت گروه بالا بره. هر چند آکوا رو ضعیف
دیدیم ولی دوستی بین کارکترها قوی تر شد.
تا رفتن به دل شهر توکیو و ادا در آوردن جلوی مردم توکیو. یه جورایی منُ
یاد سفر به آمریکای گروه میوز انداخت. ولی خب فکر کنم آکوا هنوز برای
اون سفر آماده نیست و حالا حالاها باید سختی بکشند تا به اون تیم رویایی
تبدیل بشن. یه چیز خوب که تو توکیو دیدیم ارجاعات به انیمه لاو لایو قبلی
بود .. از پله های معروف محل تمرین میوز گرفته تا بعضی کارکترهای فرعی که
Cameo داشتن و تلنگر خاطرانگیزی به ذهن ما زدند.


:



:
:
:


:
:

:
:
:

:


کسلی از دست بارون ... بیکاری، بی حوصلگی، دیدن ادریس های شکوفه زده!
و بعد بازی کودکانه ای زیر گرما ... ! 
آرامش .. جای جای اپیزود، چه در دیدن ادریس های شکوفه زده برای یک لحظه
بوده باشه، چه بازی کردن مشاور چا با چتر و چرخیدن تو دل چتر باز، چه بازی
با چکمه های پیکاری و قدم قدم زدن تا رسیدن به قطار و چه های دیگه ای که
میشه از هر ثانیه این اپیزود مثال زد و گفت که چه احساس التیام بخشی درون
اون گنجونده شده. آرامش همیشگی انیمه یه کنج خلوت و دنج برای ما در طول
هفته ست. اینکه می دونیم با رفتن به سراغ این انیمه لحظاتی آرامش بخش و
عمیق وجودمونُ فرا می گیره، ندای خیلی خوبی برای سپردن دل به دنیای این
انیمه ست .. لحظه شماری برای رسیدن هر جمعه شب برای من کار خیلی ساده ایه.
همونطور که الان، تو روز جمعه نشستم و با نوشتن این جملات عطش فکر کردن به
اپیزود امشب وجودمُ فرا گرفته ... می دونم که امشب یک 20 دقیقه سراسر آرامش
بخش در انتظارمه و از الان دارم خودمُ آماده می کنم. ولی قبل از اون، نوبت
به این اپیزود و حرف از اونه ...
این اپیزود یه جورایی از دیدن سنسی روایت شد. از راوی گری کاتوری سنسی
گرفته تا دنبال کردن سنسی پشت پیکاری به قطار و اتفاقاتی که با ادریس ها و
زیر بارون رفتن ها افتاد، همه چیز دوست داشت سنسی رو بیشتر از قبل پررنگ
نشون بده و این اتفاق هم افتاده بود. سنسی یه کارکتر ارشد خیلی خوب واسه
انیمه ست. همون وظیفه ایه که کارکترهایی مثل آلیسیا سان، آکیرا سان و آتنا
سان تو انیمه Aria داشتن، اینجا به عهده کاتوری سنسی ـه. و خب کار خودشُ به
خوبی انجام میده. در عین بامزگیِ تمام میمیک های کارکترش، مهربونی خاصی
داره و گه گاه می تونه خشونت هم بخرج بده.


و من یه جورایی یکه خوردم .. انتظار چنین بامزه بازی ای رو از پیکاری نداشتم .. خیلی لحظه شیرینی بود.
بهرحال روی هم رفته بخش بازی هم خیلی سرگرم کننده بود و به دل من یکی که
نشست. باز هم تو انتها با دادن جوی ملایم و به همراه داشتن موسیقی متن
دلنشینمون اپیزود رو به پایان بردیم.
:
:
:



+
- ادامه تمرین تکو :

- سنسی خشن بود، رحم نکرد
:


بارون سنگین میباره ...
روبان خوشبختی ببندیم و شنا یاد بگیریم!

به دل بارون فرو رفتیم .. بارونی ظاهراً دپرس و دلگیر کننده ولی خوبی
تمرینات غواصی اینه که میشه با وجود بارون سنگین باز هم به استخر رفت و
اونجا تمرینات رو ادامه داد. تکو تکنیک پاکسازی ماسک رو یاد گرفت و به خوبی
از پس بر اومد. ولی نکته خنده دار و جالب اپیزود جایی شروع شد که فهمیدیم
تکو شنا بلد نیست! صحنه خیلی بامزه بود .. از میمیک تکو گرفته تا سنسی و
اونایی که دزدکی داشتن تکو رو دید میزدن و بعد هم یه نیمچه سکانس های خاصی
که از مشاور چا می دیدیم که همه با هم ترکیب میشدن و جو نازنینی به صحنه می
دادن. نتیجه گرفتیم که تکو باید شنا یاد بگیره .. شنا یاد گرفتن هم که یک
روزه ممکن نیست! اونم واسه تکویی که یه مقدار ترس تو وجودش داره .. اما خب،
انگیزه شُ داره. انگیزه شنا کردن با پیکاری و باقی اعضای باشگاه غواصی!
برای رسیدن به آب های آزاد و غواص شدن و در نهایت خوش گذروندن ... !
گردش با سنسی خیلی لذت بخش بود .. سوار ماشین شدن و زدن به دل جاده ...
دیدن مناظر دریایی شهر ایزو. از اینکه مشاور چا رو هم با خودشون بردن خوشم
اومد .. حضور چا همیشه فضا رو معصومانه تر به پیش میبره و یه حس خیلی
آمانچویی به کار میده. و بعد یکی از بهترین لحظات اپیزود از راه رسید ..
جایی که تکو و پیکاری روی پله ها نشستن و همصحبت شدن؛ یه لحظه صمیمانه بین
دو دوست .. صحبت از غواصی و انگیزه هایی که میشه داشت .. تسلیم نشدن و
اینکه چطور میشه به آینده ای که قراره با هم غواصی کنند حرف زدن ... !
"تصمیم گرفتم یک روز باهات غواصی کنم" و لحظات فلش بکی که زده شد .. موسیقی
دلنواز ... و بعد چهره بشاش تکو؛ تکویی که بخاطر پیکاری پا به دنیای شادی
گذاشته و داره پر از ذوق و شوق میشه!
عکس العمل پیکاری دربرابر حرفای تکو خیلی شیرین بود .. خجالتی شدن .. دست
به صورت گرفتن .. اوا اوا گفتن ها و ... از راه رسیدن سنسی! همه چیز باعث
شد یه موقعیت طلایی داشته باشیم. و حتی تو این بین، اگه تو میدون دقت بخرج
بدید، می بینید ارجاعاتی از انیمه Aria به چشم می خوره ... از آریا تایچو،
هیمه تایچو و ... این یه چیز رویایی واسه من بود.
اپیزود یه حس آریایی خیلی قشنگ به خودش گرفته بود و من چقدر از این حالت
استقبال می کنم. استفاده از کوچکترین ارجاعات انیمه Aria می تونه ارزش این
کار رو واسه من بیشتر کنه. اینکه تلنگری به محبوب ترین انیمه تمام دورانم
زده بشه سرمُ پر از لذت می کنه. 
:



:
:



+
- چهره سنسی وقتی فهمید تکو شنا بلد نیست :

- تیپ مخفی اینا رو
:

- زیر آب رفتنشون هم بامزه بود :
