M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Gin no Saji 2nd Season - Episode 11

Gin no Saji 2nd Season - Episode 11

به همین سرعت و به همین سادگی فصل دوم انیمه رو هم پشت سر گذاشتیم. لحظات زیبایی رو داشت و واقعا باز هم مثل فصل اول انیمه حسابی واسم لذت بخش بود. فصل دوم لحظات دوست داشتنی زیادی واسم داشت ولی محبوب‌ترین لحظات مسلما رابطه بین هاچیکن و میکاگه بود که تو این فصل پیشرفت خوبی داشت و از اون زاویه داستان راضی هستم. اپیزود آخر و پایان بخش انیمه با حضور مادر هاچیکن جلوه خاصی پیدا کرد و به نظر من نقطه مثبتی برای انیمه بود. مسلما اگه فصل دیگه ای از این انیمه بیاد، با خوشحالی به سراغ دیدنش میرم ولی اونجور که از آمار فروش برمیاد و نظرات انیمه بین‌ها بهشون اشاره داره، اونقدر راضی کننده نبوده و ممکنه دیگه فصل بعدی در کار نباشه. نکته جالب قضیه اینه که اکثر کسایی این انیمه رو دیدن، نمیتونن داستان زیبا و پتانسیل داستانی اونو انکار کنن اما وقتی به بحث فروش میرسیم، میبینیم که اونقدرها موفق ظاهر نمیشه و درنتیجه فصل بعدی در کار نخواهد بود.

بهرحال پایان خیلی خوبی داشت و این فصل بهمراه فصل قبلی انیمه میتونه یه تجربه دلچسب برای انیمه‌بین ها باشه. من که خاطرات خوبش رو در ذهن خودم نگه میدارم و با دید مثبت به لحظاتی که صرف دیدن این انیمه کردم، نگاه میکنم.

صحنه‌هایی از اپیزود آخر :

- صحنه برخورد هاچیکن و حرف‌هایی که با پدرش زد یکی از صحنه‌های خوب اپیزود بود :



+



- بیچاره هدیه‌هاشو فراموش کرد :

Kill La Kill - Episode 24

Kill La Kill - Episode 24



پایان انیمه عالی بود .. انتظارات منو بر آورده کرد. با یک مبارزه عالی تو طول اپیزود ادامه دادیم و بلاخره راگیو رو به شکل زیبایی شکست دادیم و حتی بعد از اون یک گردهمایی خیلی احساسی کارکترهای انیمه رو در کنار هم دیدیم. گردهمایی که با سقوط ریوکو به اون شکل از آسمان شکل گرفت و هر لحظه با ورود یکی از کارکترهای انیمه به سمت تکامل پیش رفت. "برگشتم خونه، نه سان" این دیالوگ ریوکو واقعا به طرز عجیبی وارد ذهنم شد و خیلی اون صحنه رو دوست داشتم. راگیو حریف ساده ای نبود و همیشه چیزی برای رو کردن داشت .. این خصوصیتی ـه که یک رئیس عالی همیشه داره و رو کردن ویژگی های جدید باعث جذاب تر شدن فضای داستانی انیمه شد. ریوکو با استفاده از سنکتسو کیساراگی تونست راگیو رو بیرون از زمین دنبال کنه؛ قدرتی که اُبهت خاصی رو به ریوکو داده بود و واقعا ظاهر دیدنی هم داشت. مبارزه نهایی بین ریوکو و راگیو اونقدرها طولانی نبود و لازم هم نبود که طولانی باشه. زیبایی که داشت به تصویر کشیده شد و داستان به سمت جلو و پایان حرکت کرد. اینکه راگیو تا آخر باورها و اعتقادات خودش در مورد الیاف رو از دست نداد، برام من جالب بود و شیوه محو شدن ش از داستان انیمه یکی از نقاط مثبت پایان بندی انیمه بود.

روی هم رفته این انیمه برای من، جز 3 انیمه برتر پاییز و زمستان بود. بارها و بارها بهش اشاره کردیم، این انیمه واقعا خاص بود، استایل جذاب و چشم نوازی داشت و من که تا مدت زیادی اونو به خاطر خواهم داشت و از الان منتظرم که چیزی با شباهت به این انیمه رو در آینده ببینم. چیزی که از این انیمه برداشتی داشته باشه و یک سری از ویژگی های اونو در خودش داشته باشه. Kill La Kill از فصل پاییز تا اینجا به راحتی تونست هر هفته منو سرگرم کنه و داستان پرکششی رو به نمایش کشید. داستانی که از یک فضای مدرسه ای ساده شروع شد و بعدها به راگیو و عظمت داستانی و همبستگی کارکتری متصل شد. من حتی دلم برای صحنه های کمدی ماکو چان هم تنگ میشه و دوست داشتم بیشتر از اینها رفتار احمقانه این کارکتر رو ببینم! اما بهرحال این سفر هم به پایان رسید و باید به سراغ انیمه‌های بعدی بریم.

صحنه‌هایی از اپیزود آخر :

- این شکل اشکل ریخت ماکو کنار گاماگوری خیلی باحال بود :



- ساتسکی و ریوکو در مقابل شکل جدید هاریمه :



- سنکتسو کیساراگی ریوکو :

Nagi no Asukara - Episode 25

Nagi no Asukara - Episode 25




اُفونیهیکی، مراسمی که وقتی از راه میرسه گردابی از احساسات ما بیننده‌ها رو به درون آب میکشه. بعد از دیدن آخرین صحنه‌های اپیزود، واقعا احساس اُفونیهیکی قبلی برای من زنده شد و تک تک اون صحنه‌ها رو دوباره جلوی چشم خودم دیدم. صحنه‌هایی که درون، هر لحظه برای یکی از کارکترهای انیمه اتفاق دردناکی می افتاد و هر کدوم به شکلی صدمه میدیدن و اینبار نوبت به میونا رسید؛ کارکتر دوست داشتنی انیمه .. کسی که این چنین عشق خودش رو ندیده گرفت و به سراغ نجات ماناکا رفت، ماناکایی که حالا صدای "هیکاری رو دوست دارم" ـش به گوش میرسید و ما از احساس واقعی ماناکا تو این اپیزود با خبر شدیم. تئوری قربانی شدن میونا به واقعیت تبدیل شد و حالا حتی احساسات میونا هم برای هیکاری و بقیه آشکار شد .. موضوعی که مسلما تو اپیزودهای بعد فشار سنگینی رو به هیکاری وارد میکنه و به این سادگی نیست که بعد از قربانی شدن میونا و فاش شدن احساس ماناکا، هیکاری با خیال راحت به سمت ماناکا برگرده و ابراز علاقه اونو جواب بده! نه! درام داستان به اون چنین اجازه ای رو نمیده ...

اما قبل مراسم اتفاقات زیبای دیگه ای رو هم داشتیم و هر لحظه از نیمه اول بشدت دیدنی و جالب انگیز دنبال شد. آماده شدن برای مراسم اُفونیهیکی و افتادن گرنبند تو آب و شنیدن احساسات ماناکا واقعا زیبا بود و از اون زیباتر خاطره ای بود که از زاویه دید سوموگو دیدیم! خاطره ای که در اون ماناکا از احساس خودش در مورد هیکاری حرف میزد و بخاطر علاقه ای که چیساکی به هیکاری داره، اشک میریخت. دیدن تصویر زوم شده روی صورت ماناکا یکی از لحظه های مورد علاقه من تو چند اپیزود اخیر بود .. در کنار این موضوع باخبر شدن میونا، دیدن اینکه، این میوناست که به ماناکا آرامش میده، باز هم به محبوبیت میونا اضافه میکنه. میونایی که حالا با غیب شدن‌ش بیننده رو به یاد این خاطرات می اندازه و ما میتونیم لحظات زیبایی که از این کارکتر دیدیم رو به خاطر بیاریم و دوباره به برگشت میونا به جمع کارکترهای سطح آب انیمه امیدوار بشیم. واقعا معصومانه به درون آب کشیده شد و جای خالی اون تو اپیزودهای بعد مسلما حس خواهد شد ... یکی دیگه از صحنه‌های جالب نیمه اول، دیدن رفتار بامزه چیساکی و سوموگو در مقابل هم بود .. جایی که سوموگو داشت به اون شکل خنده دار احساس چیساکی در مورد خودش رو پررنگ میکرد و میخواست اونو مجبور به باور کردن احساس خودش کنه. کاری که به نظر میاد تو انجام دادن‌ش موفق بود.

یک اپیزود احساسی واقعا خوب .. حالا که میبینم اُفونیهیکی دوباره چنین تاثیر بزرگی روی انیمه داره، شاید گاهی با خودم بگم، "کاش اُفونیهیکی سومی هم در کار بود" ولی از طرف دیگه دلم به حال کارکترهای این انیمه و اینکه با هر اُفونیهیکی چنین زجری رو میکشن، میسوزه و ... ! عجیبه ولی فریادهای "میونا" ـی آخر هیکاری اینبار به نظر متفاوت به نظر میرسیدن و واقعا احساس بیشتری درون خودشون داشتن. بعد از دیدن صحنه تلاش هیکاری برای رسیدن به میونا گیر افتاده، به یاد صحنه کنار دریاشون افتادم. جایی که میونا به هیکاری اصرار میکرد و میگفت که علاقه خودتو به ماناکا ابراز کن و همینطور از اون میخواست که جمله خودشو بازم تکرار کنه! امیدوارم اپیزود آخر یک پایان بندی عالی رو ببینیم و داستان مربوط به میونا به شکل جالبی پایان برسه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- صحنه‌های بین میونا و ماناکا تو این اپیزود زیاد بودن :



- این لحظه دونفری افتادن‌شون تو آب واقعا زیبا بود :



- و اینبار نوبت به میوناست ... :

Golden Time - Episode 24

Golden Time - Episode 24

انیمه به پایان خودش رسید .. 24 اپیزود رو از این انیمه رمنس زیبا دنبال کردیم و از پاییز هر هفته منتظر از راه رسیدن‌ش بودیم. لحظات سوپرایز کننده خیلی خوبی داشت و به عنوان یک داستان رمنس واقعا خوب تونست منو به دنبال خودش بکشونه. کسایی که پایان بندی داستان رو به چشم دیدن، به چند دسته تقسیم میشن و هر کدوم احساس خاصی نسبت به این پایان بندی پیدا میکنند. دسته ای که کوکو رو مناسب میدونستن و از اینکه کوکو به بانری رسید، خوشحالن! کسایی که لیندا رو دوست داشتن و حالا با دیدن صحنه پُل و Yes, Yes گفتن های لیندا دچار گیجی شدن و نمیدونن واقعا لیندا اونجا چرا به اون حالت از بانری جدا شد. کسایی که با هر شکل پایان بندی رضایت کافی رو بدست میارن و ... نویسنده Toradora دوباره مسیر اون انیمه رو تو این انیمه تکرار کرد ... پایانی قابل پیش‌بینی ... ! بهرحال پایانی که ما دیدیم، پایان بانری و کوکو بود ولی نحوه برگشت بانری به سمت کوکو برای من کمی زیادی معمولی بود و اصلا انتظار نداشتم که بانری به همین سادگی خاطرات مربوط به کوکو رو به خاطر بیاره و البته .. به اون شکل از لیندا جدا بشه.

جدا از موضوع صحنه پُل و لیندا و نحوه برگشتن حافظه بانری، صحنه‌های بعد از اون رو خیلی دوست داشتم .. جایی که کوکو و بانری به اون شکل با هم حرف میزدن و از لحظاتی که قراره با هم باشن، میگفتن. لحظه رمنس خیلی خوبی بود و پایان انیمه رو دلچسب کرده بود. میتونستیم اپیزودهای دیگه ای هم داشته باشیم که کمی بیشتر به کارکترهای فرعی مثل چینامی و یانا بپردازه و یا مثلا حس لیندا رو شفاف تر به ما نشون بده اما روی هم رفته به نظر رسید که اپیزود آخر کمی با عجله به پایان خودش هُل داده شد.

صحنه‌هایی از اپیزود :
- تظاهر کوکو به "چینامی" بودن و اومدن به خونه بانری :



- در آغوش گرفتن کوکو :



- و حلقه ای که اینبار کوکو دستش کرد :

Mikakunin de Shinkoukei - Episode 12

Mikakunin de Shinkoukei - Episode 12

یه پایان خیلی خوب به انیمه‌ای دوست داشتنی. از اینکه فضای اپیزود آخر رو کمی متمایل به جدی پیش بردن، خیلی راضی بودم و به نظر من نکته مثبتی بود. اتفاقات جالبی تو این اپیزود آخر افتاد. کوبینی که به دنبال هاکویا و ماشیرو روانه شد و بلاخره به اونا رسید .. لحظات جالبی رو بین کوبینی و هاکویا دیدیم؛ لحظاتی که به عنوان لحظات آخر بین این دو نفر حسابی درخور بود و دیگه کسی نمیتونه از اینکه اتفاقی بین دو کارکتری که تو این 12 اپیزود از عشق‌شون بهم حرف زده شد، شکایتی کنه. من تو شروع آنچنان نسبت به کارکتر هاکویا خوشبین نبودم و فکر میکردم تنها دلیلی که باعث میشه کمی از این انیمه زده بشم، کارکتر هاکویا میشه ولی خوشبختانه رفته رفته هاکویا رشد بهتری درون ذهن من پیدا کرد و تونستم به حضورش تو انیمه عادت کنم. حالا دیگه برام به یک کارکتر تبدیل شده که "متعلق" به این انیمه ست و نباید از این داستان جدا بشه. خودم از این موضوع سوپرایز شدم و فکر نمیکردم چنین تفاوت ذهنیتی در مورد کارکترش پیدا کنم.

روی هم رفته انیمه، انتظاراتی که ازش داشتم رو برآورده کرد و یک بار دیگه از دیدن کار استودیوی Dogakobo لذت بردم. لحظات کوچیکی بود که منو به یاد کارهای قبلی که از این استودیو دیده بودم، انداخت. به نظر من از لحاظ انیمیشن و طراحی ظاهری کارکترها انیمه در سطح خیلی خوبی قرار داشت و حتی کارکترهای فرعی هم هر کدوم به شکلی دوست داشتنی طراحی شده بودن. کارکترهایی مثل کونوها یا مایورا و حتی کارکتر فرعی مثل مادر هاکویا و ماشیرو ... همه خوب بودن. نمیدونم احتمال اینکه فصل دومی در کار باشه، چقدر هست ولی به عنوان پایان بندی، میشه از نقطه ای که داستان در اون تموم شد، راضی بود و حس "ناتمام" رو به ذهن بیننده وارد نمیکنه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- پیدا کردن کوبینی تو اون غار :



- بد شدن حال کوبینی :



- لحظه پرت شدنش واقعا صحنه جالبی بود :



- میز غذای آخر :

Aria The Natural - Ep21

Aria The Natural - Ep21














Hajime no Ippo: Rising - Episode 24

Hajime no Ippo: Rising - Episode 24

یه اپیزود پر هیجان دیگه! اینبار دوتا رینگ بوکس رو با هم در مقابل اندرسون آمریکایی دیدیم و یکی هنوز ادامه داره. نکوتا واقعا به طرز وحشتناکی توسط اندرسون نابود شد و دیدن لحظات مشت خوردن‌ش حسابی دردناک بود اما خوشبختانه کاموگاوایی بود که جلوی مبارزه رو بگیره و حالا برای انتقام گرفتن شکست نکوتا پا پیش بذاره. آماده شدن گنجی زیاد طول نکشید و مشخص بود که میخوان سریع ما رو وارد رینگ مسابقه کنند ولی بهرحال، دیدن اون مشت زدن کنده درخت درون تپه، حسابی قدرتی که کاموگاوا بدست آورده بود رو نمایش میداد. متاسفانه حتی با اون قدرت خوبی که کاموگاوا بدست آورده بود، بازم جلوی آمریکایی کم آورد و رینگ بوکس دوم هم داره به نفع آمریکایی جلو میره. کانترهای آمریکایی واقعا خشن و بیرحمانه به نظر میرسن و هنوز که هنوزه گنجی نتونسته کاری رو از پیش ببره.

باید ببینیم اپیزود بعد، اپیزود آخر انیمه مبارزه به کجا میکشه و وارد شدن نکوتا کنار رینگ بوکس چقدر به کاموگاوا روحیه میده. فکر کنم همه میدونیم که برنده این رینگ کاموگاواست ولی اینکه چطور اینکارو میکنه، مسلما جذابیت های خاصی داره و چشم من یکی که از الان منتظر دیدن صحنه داون شدن و باخت اندرسون ـه! مطمئنم از دیدن لبخند روی لب کاموگاوا و نکوتا خوشحال میشم و از طرف دیگه میخوام ببینم آیا رابطه بین این سه نفر، کاموگاوا، نکوتا و یوکی بیشتر به تصویر کشیده میشه یا نه؟ ادامه داستان اونا چی میشه. در نهایت اینکه آرک عالی بود و همونطور که قبلا گفتم، با اینکه شک‌های خودمو نسبت به این آرک داشتم ولی حالا با قاطعیت میگم که یکی از آرک‌های عالی این فصل بود.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- شکست نکوتا :



- این صحنه خروج کاموگاوا و بقیه عالی بود :



- تمرینات کاموگاوا :



- ورود نکوتا به رینگ بوکس دوم :

Nisekoi - Episode 11

Nisekoi - Episode 11


و ... برگشتیم! چیزی که دوست داشتم تو اپیزود قبلی ببینم، تنها شدن ایچیجو با اونودرا بود که با اتفاق مرتبط با کریساکی بهم ریخته بود و نتونستیم اونا رو با هم تنها ببینیم! اما در عوض این اپیزود اون موضوع کاملا جبران شد و یه لذت حسابی از دیدن همراهی ایچیجو و اونودرا بردیم. نکته جالب اینکه علاوه بر اینکه تنها شدن اون دوتا رو با هم دیدیم، داستان هم کمی تا قسمتی به سمت جلو هُل داده شد و موضوع کلید و قفل دوباره پیش کشیده شد. کُل صحنه تنها شدن ایچیجو با اونودرا تو اون فضای باز ظاهر فوق العاده ای داشت و انیمیشن خیلی واضح دلچسب شده بود. داستان از طرف کریساکی هم یه ذره تکون خورد و ایچیجو رو با تصورات ذهنی 10 سال قبل خودش در مورد اون پسر مورد سوال قرار داد و چیزایی در مورد اون دختر مورد نظر ایچیجو ازش پرسید.

خیلی خوب دارن با این موضوع کلید و قفل بیننده‌ها رو کنجکاو میکنن ولی امیدوارم بلاخره جوابی در راه باشه و بعد از دیدن این 20 اپیزود به نتیجه ای برسیم ... یا حداقل پیشرفت خاص و راضی کننده ای تو مسیر داستان پیدا کنیم که بعد از تموم شدن اون حس ناتمام بودن سری، اونقدرا ما رو اذیت نکنه. بهرحال این اپیزود خیلی خوب بود و علاوه بر صحنه‌های تنهایی ایچیجو با اونودرا، صحنه‌های جشن تولد هم حسابی جالب بودن. (کلاد چه هدیه ای گرفته بود!!) امیدوارم کیفیت انیمه به همین شکل باقی بمونه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- این خجالتی شدن اونودرا خیلی بامزه بود :



- دو شات از لوکیشن مخفی اونودرا :



+



- این شات رو هم خیلی دوست داشتم :