M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Diamond no Ace - Episode 24

Diamond no Ace - Episode 24


یوئینگ شونشین، بازیکن تیم آکیکاوا، کارکتر جذابی که از اپیزود قبل به ما معرفی شد و بخاطر خاصیت و ویژگی جالب پرتاباش، اُبهت دیدنی پیدا کرده. پرتابای ساعت وار اون و کنترل بالایی که به توپ ش داره، ویژگی اونه. ویژگی که ساوامورا و فورویا بشدت به اون نیاز دارن و شاید حالا زمین بازی مقابل شونشین، کلاس درسی برای فورویا و ساوامورا بشه .. جایی بشه که بتونن کنترل بهتری برای پرتاب توپ خودشون پیدا کنن. شکل نشون داده شدن اون مربع چند قسمت شده برای شونشین و جوری که هر ضربه دقیقا جایی که دوست داشت پرتاب میکرد، معرکه بود. مشخصا چنین چیزی تو بیسبال واقعی دور از ذهن هست ولی دیدن این موضوع به صورت انیمه ای جذابیت خاصی داره.این اپیزود یه موضوع دیگه هم داشتیم! تابستون توکیو و اینکه فورویا دوام بالایی در مقابل این گرما نداره. مسئله ای که میوکی رو نگران کرد و باید ببینیم این مشکل تو بازی مقابل آکیکاوا چطور به تیم صدمه میزنه. آیا مجبور میشن ساوامورا رو بازی بدن یا نه! کاواکامی برای چنین فضایی کافیه. هرچند تیم حریف اونقدر قوی هست که باید فورویا رو هر جور شده درون زمین نگه دارن. مثل بازی مقابل مایمون نیست که بخاطر اختلاف زیاد امتیاز با خیال راحت ساوامورا رو بازی بدن و زیاد نگران امتیاز دادن نباشن. بهرحال بازی سختی میشه و با حضور بازیکن جالبی مثل شونشین زمین بازی دیدنی میشه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- برد سیدو مقابل موراتای شرقی :



- افکت جالب شونشین :



- توضیحات کریس تو این اپیزود خیلی جالب بود :



- مشکل عادت نداشتن فورویا به گرما :

Golden Time - Episode 23

Golden Time - Episode 23

اپیزود خیلی خوبی بود و داستان واقعا داره به سمت پایان خودش نزدیک میشه. خیلی خوب تونستیم با بانری و حملاتی که بهش دست میداد، همراه بشیم! حملاتی که فراموش کردن خاطرات‌ش رو برای اون بهمراه داشت. دیدن قیافه کوکو بعد از اینکه بانری اونو به خاطر نیاورد، واقعا دردناک بود و چقدر این صحنه‌ها پرداخت خوبی داشتن. لیندا تو این اپیزود نقش خوبی داشت و در کنار کوکو خیلی خوب به بانری رسید. بلاخره داریم به پایان میرسیم. جایی که حالا با اتفاقی که تو انتهای این اپیزود افتاد، دیالوگ‌هایی که از بانری شنیدیم، دیدن اپیزود 24 حسابی دیدنی میشه. ظاهرا بانری تمام اتفاقات بعد از حادثه‌ش رو فراموش کرد و در عوض خاطرات قدیمی خودش رو به دست آورد. دیدن اینکه اپیزود بعد چطور قراره بانری با کوکو روبرو بشه، در نوع خودش جالبه .. مسلما راهی برای برگشت دوباره بانری به سمت کوکو وجود داره! حالا دیگه اونقدرا برام مهم نیست که کدوم کارکتر به کدوم کارکتر میرسه، فقط امیدوارم اپیزود آخر پرداخت خوبی داشته باشه و داستان به شکلی منطقی و جالب به پایان برسه. خبری از یک پایان ساده و معمولی نباشه .. چیزی که این انیمه در طول اپیزودهای خودش به ما نشون داد این بود که، خوب بلده ما رو سوپرایز کنه و حالا وقت رو کردن یه سوپرایز دیگه ست.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- جایی که بانری، یانا و کوکو رو نشناخت :



- حمله ای که بهش دست داد و از راه رسیدن لیندا :



- نانا سنپای هم مثل همیشه شیرینی اپیزود رو بیشتر کرد :

Kill La Kill - Episode 23

Kill La Kill - Episode 23




بذارید قدم آخر رو برداریم! همه چیز آماده ست .. رئیس نهایی جلوی چشم ماست؛ ریوکو و ساتسکی متحد در کنار اعضای دو گروهی که زمانی با هم بشدت مخالف بودن، حالا آماده مبارزه سنگین خودشون با راگیویی هستن که "شینرا کوکتسو" رو به دست آورده. اپیزود 23 مقدمه‌ای عالی برای استارت یک پایان بندی درست و حسابی برای انیمه بود. جایی که ریوکو و ساتسکی به راگیو نشون دادن که نباید اونا رو دست کم بگیره و مبارزه خیلی جالبی رو در کنار بقیه افراد انجام دادن. قدرت بالای راگیو همچنان به رخ کشیده میشه و خصوصا تو این اپیزود تو صحنه‌ای که ریوکو رو به دو نیم تقسیم کرد و بعد بدون اینکه هیچ فشاری به خودش بیاره، ساتسکی رو اونجور مغلوب خودش کرد، یک لحظه با خودم گفتم، انیمه داره به سمت غیرمنتظره ای حرکت میکنه و ممکنه اون پایان خوبی که انتظارشو داشتیم رو با هم نبینیم ولی خوشبختانه ریوکو دوباره برگشت و حرکت راگیو رو کاملا خراب کرد.

صحنه‌های راه افتادن توربین یکی از نقاط قوت این اپیزود بود و واقعا اتحاد بین اون دسته ای که ماکو چان رو احاطه کرده بودن، با این حرکات توربین دیدنی و جذاب شده بود. شکلی که تیتراژ پایانی پاره شد و به فضای "اقامتگاه مرگ" رفتیم، عالی بود .. بازم یه حرکت خلاقانه از انیمه که لحظات و ثانیه‌های آخر رو حسابی هیجانی کرد. باید ببینیم تو اپیزود آخر انیمه چطور قراره با راگیو روبرو بشیم. راگیو قراره معنی واقعی واژه "ترس" رو به ما نشون بده .. قدرت شینرا کوکتسو، هاریمه نوئی که در کنار راگیو قرار داره و میخواد از دست‌های جدیدش برای مبارزه با "آدم‌های احمق" استفاده کنه!

صحنه‌هایی از اپیزود :

- مبارزه با راگیو :



- حرکت توربین به اون شکل جالب :



- لحظات آخر اپیزود و اُبهت جدید راگیو :

Nagi no Asukara - Episode 24

Nagi no Asukara - Episode 24



اپیزودی با محوریت اعتراف‌های عشقی که مثل همیشه زیبایی‌های خاص جزیی این انیمه رو در خودش داشت و هر کدوم از صحنه‌های اعتراف واقعا دیدنی بودن. تو شروع ادامه صحنه اعتراف عشقی سوموگو رو دیدیم .. جایی که چیساکی با گیجی خاصی دست سوموگو رو رد کرد و از اون فراری شد ولی فکر کنم تقریبا واضح باشه که این سوموگو ـه که در نهایت به چیساکی میرسه و اونا یکی از زوج‌های اثبات شده انیمه ان. در کنار این اعتراف اول، صحنه فوق العاده ای رو هم از بروز دادن احساسات سایو به کانامه دیدیم؛ جایی که سایو به شکل دوست داشتنی احساسات خودشو بیان کرد و حتی بعد از اون، کانامه جواب خیلی خوبی رو بهش داد و قول داد که از این به بعد سایو رو به چشم یه دختر ببینه و نه به چشم یک بچه! همین نکته و حرف‌‎های کانامه زوج دوم انیمه رو تایید میکنه و شاید بهترین حالت ممکنه برای کانامه همین موضوع باشه. این اپیزود اشک‌های زیادی ریخته شد؛ ماناکا بخاطر درک نکردن "دوست داشتن" گریه میکرد، سایو و کانامه وقتی بهم جواب میدادن، گریه میکردن و چیساکی بخاطر درگیری فکری که بخاطر اعتراف سوموگو پیدا کرده بود، اشک میریخت. یه اپیزود پر از اشک تو انیمه Nagi no Asukara دیدنی ـه .. درام داستان همیشه در سطح خوبی قرار داشته و حالا با رسیدن به پایان انیمه و به سرانجام رسیدن بعضی از گوشه‌های داستان، میشه انتظار یه پایان بندی جالب رو داشت.

اما اون پایان بندی قرار با برگزاری دوباره اُفونیهیکی شکل بگیره. آیا برگزاری اُفونیهیکی داستان رو به خوبی و خوشی تمام میکنه؟ چه بلایی سر ماناکا میاد؟ میونا میتونه به هیکاری ابراز علاقه کنه و اگه ابراز علاقه کنه، هیکاری چه جوابی به اون میده؟! نکته جالب در مورد هیکاری اینه که تو این اپیزود آخر نگاه متفاوتی به میونا داشت ولی در همون حال همچنان عشق ماناکا درون خودش حفظ کرده و منتظر برگشت فهم ماناکا از دوست داشتن و روشن شدن تکلیف خودشه. دو اپیزود بیشتر باقی نمونده .. دو اپیزودی که قراره به برگزاری دوباره اُفونیهیکی بپردازیم و باید ببینیم تو این جریان داستانی، چه اتفاقاتی می افته و چه سوپرایزهایی در انتظارمونه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- بیچاره آکیرا، ماناکا ردش کرد :



- اشک‌های ماناکا :



- سایو و اعتراف زیبایی که کرد :

Inari, Konkon, Koi Iroha - Ep 10

Inari, Konkon, Koi Iroha - Ep 10

پایانی زیبا واسه یه کار ناتمام .. یادمه وقتی داشتم شروع به دیدن این انیمه میکردم و از آنگوئینگ بودن مانگا با خبر بودم، امید به این داشتم که داستان در آرک درست و خوبی به پایان برسه. خوشحالم که این اتفاق افتاد و رضایت من رو بهمراه داشت. داستان از هر لحاظی به نتیجه خوبی رسید و روابط یکی از یکی بهتر جلو برده شدن. ایناری رابطه خوب و دوست داشتنی با تانباباشی پیدا کرد و شاید در کنار رابطه ایناری با اوکا ساما، دو نکته مثبت اصلی انیمه از نظر من بود. تو اپیزود آخر اوکا ساما از محو شدن نجات پیدا کرد .. صحنه‌های باز کردن در اون غار حس خیلی خوبی دشت و همکاری روباه‌ها با ایناری به شکل زیبایی به تصویر کشیده شد. ایناری به محل زندگی خودش برگشت. جایی که هنوز اوکا ساما رو به خاطر داشت و میدونست که اوکا ساما از اون مراقبت میکنه. مطمئنا تو ادامه مانگا راهی برای دیدار دوباره اوکا ساما با ایناری به وجود میاد و قرار نیست رابطه این دو کارکتر به پایان رسیده باشه اما اون داستان دیگه ای ـه که باید به سراغ مانگا بریم و اونو بخونیم.

روی هم رفته، همونطور که قبلا بهش اشاره کردم، این انیمه یکی از دوست داشتنی ترین انیمه‌های زمستان برای من بود و واقعا از دیدن اپیزودهای اون لذت بردم. کمدی شیرینی داشت، صحنه‌های احساسی مناسب بهمراه کارکترهایی که لهجه بامزه ای داشتن و البته .. یک فضای فانتزی دلنشین و اوکا سامایی که در کنار ایناری ما رو به فضای فانتزی داستان وارد میکرد. طراحی کارکترها از لحاظ ظاهری زیبا بود و خصوصا ایناری و اوکا ساما از ظاهر دلچسب و خیلی خوبی برخورددار بودن. موسیقی هم در جای خودش به فضای معبد وار و محیط روستایی کار میخورد و ایرادی به اون وارد نبود. شاید اگه قرار باشه به یکی از کارکترهای انیمه گیر بدم و وجود اونو اضافی بدونم، اسمی از کارکتر برادر اوکا ساما، اوتوشی میبرم که کمی به نظر من اذیت کننده بود و زیاد به فضای داستان نمیخورد .. دوست داشتم در نبود اون، داستان شیرین بین اوکا ساما، روباه‌ها و ایناری رو دنبال کنم. بهرحال، پایان بندی داستان انیمه رو دوست داشتم و وقتی نکات مثبت انیمه رو در ذهن خود میسنجم، چنین نکته کوچیکی در بین کارکترهای انیمه، اصلا منو اذیت نمیکنه.

صحنه‌هایی از اپیزود آخر :

- ایناری سوار بر روباه در کنار میا ساما در حال رفتن به سمت اوکا ساما :



- باز کردن در به کمک روباه‌ها، کون اینجا چه بامزه شده بود :



- بلاخره تونست چهره اوکا ساما رو ببینه :



- ایناری قدرت اوکا ساما رو بهش برگردوند و بعد از خداحافظی دیگه قادر به دیدن اوکا ساما نبود :

Pennies from Heaven // 1981

Pennies from Heaven // 1981
The Accordion Man
[در مورد سکانسی موزیکال]



سکانس‌های موزیکال این فیلم تنوع خاصی دارن و هر کدوم در جای خودش دیدنی و چشم نواز هست ولی من همیشه سکانسی از این فیلم رو بهتر از بقیه سکانس‌ها میدونستم و میدونم. اون سکانس، سکانس مرد آکوردئون نواز دهاتی ـه. سکانس از لحاظ زیبایی سطح عالی داره و بخصوص وقتی که عنوان فیلم رو در کنار این سکانس قرار بدید، حس میکنید که واقعا این سکانس جلوه خاصی به فیلم میده. این فیلم، یکی از موزیکال‌های محبوب منه و با اینکه چند سال از زمان دیدن‌ش میگذره ولی باز هم هر بار که به آهنگ Pennies from Heaven گوش میدم، تمام صحنه‌های فیلم وارد ذهن من میشن و زیبایی فیلم دوباره منو به سمت خودش میکشونه. ممکنه که این بار، فقط بار سومی باشه که فیلم رو دیده باشم ولی این سکانس رو بخاطر علاقه زیادی که بهش دارم، بارها و بارها نگاه کردم و هر دفعه بیشتر از قبل بهش علاقه پیدا کردم. به نظر من این سکانس، یکی از سکانس‌های ناب موزیکاله. شکل پرداخت این صحنه رو خیلی زیاد دوست دارم.

با دهاتی بی‌پول همراه میشیم؛ دهاتی که با آکوردئون خودش روزها رو به نوازندگی در خیابان مشغوله و به امید پنی‌هایی که بقیه به اون میدن، چشمش رو به کسانی که از کنارش عبور میکنن، خیره کرده. آرتور، مرد اول داستان ما بعد از اینکه جمله "خفه شو، احمق" ـی رو به مرد آکوردئون دار داستان ما میگه، دلش به حال اون میسوزه و اونو به شام دعوا میکنه ... شامی که ما رو با سبکی موزیکال به اعماق وجود مرد دهاتی میبره. نشسته در رستورانی، با هم حرف میزنند و آرتور غذای خودشو به دهاتی تعارف میکنه و همون لحظه دهاتی از بذل و بخشش آرتور به وجد میاد و شروع به آواز خوندن میکنه .. سکانس موزیکال ما شروع میشه؛ جایی که دهاتی شروع به خوندن آهنگ زیبایی از Arthur Tracy به نام Pennies from Heaven میکنه .. یا بهتر بگم، ادای خوندن رو در میاره و ما صدای Arthur Tracy که کاملا تو این فضا مجذوب کننده ست رو میشنویم. زیبایی که این آهنگ در کنار تصاویر و رقص این صحنه داره، محصور کننده ست. پنی‌هایی از بهشت ... دهاتی که ما رو در کلمات خودش غرق میکنه ... "هر دفعه که باران میباره، پنی‌هایی از بهشت در حال باریدن ـه" ، دهاتی دیوارهای جدا شده رستوران رو از دید میگذرونه و به چهره‌های خُشک شده انسان‌ها نگاه میکنه .. انسان‌هایی که هر کدوم غرق در دنیا و افکار خودشون هستن. بعد از اون نوبت به باریدن پنی‌های بهشتی از آسمون ـه .. بارونی که به سکه‌های پول تبدیل شدن و دهاتی که در میان سکه‌ها به رقص خودش ادامه میده! گاهی شنا، گاهی آب باشی و ... بازی‌‎هایی که با پنی‌های روی زمین و روی هوا ادامه میده! باز هم شعر زیبای متن آهنـــگ به گوش میرسه و ادامه پیدا میکنه و به سمت پایان پیش میره "وقتی صدای رعدی میشنوی، زیر درخت قایم نشو .. اونجا پنی‌هایی برای تو و من میباره" و سکانس به زیبایی هر چه تمام تر تمام میشه.





+


Hajime no Ippo: Rising - Episode 23

Hajime no Ippo: Rising - Episode 23

هیروشیما، سه چرخه سواری در توکیو، مبارزه‌های دوستانه نکو و کومگاوا و ... واقعا این اپیزود جالب و متفاوت بود. برگشت‌مون به دوران گذشته به شکل زیبایی داره ادامه پیدا میکنه و داستان از لحاظ درام در سطح بالایی قرار داره. Miyano Mamoru کارش مثل همیشه حرف نداره و کومگاوای داستان رو به یک کارکتر باورپذیر تبدیل کرده .. واقعا انتخاب این دوبلور رو در این نقش تحسین میکنم. اما در مورد داستان، کم کم دارم درک میکنم چرا طرفدارای مانگا بخاطر انیمه نشدن این آرک عصبی بودن و اونو یک نقطه ضعف بزرگ میدونستن! نقطه ضعفی که حالا تو قسمت‌های پایانی داره برطرف میشه و تبدیل به یک پایان بندی عالی واسه سری میشه.

"نکوتا بهترین دوستت ـه" ، "بهش خیانت نکن" روابط عشقی بین این سه نفر قسمت دیگه‌ای از این داستان بود؛ جایی که کومگاوا سعی میکرد بخاطر نکوتا، احساسات خودشو ازبین ببره و یوکی که به کومگاوا علاقه داشت. نوبت به مبارزه نکوتا با رالف اندرسون، همون آمریکایی رسید. در کنار این سرد و بی حسی‌ها یا همون "پانج درانک" نکوتا دردسر بزرگی رو پیش روی خودش میدید ولی اینجور که به ما تو آخر اپیزود نشون داده شد، ظاهرا نکوتا از پس آمریکایی براومد و باید ببینیم اپیزود بعد چه اتفاقی میافته. دوست دارم بوکس کار کردن کومگاوا رو بیشتر ببینم .. تا الان تمرکز خوبی روی هر دو بوده ولی از لحاظ بوکس، نکوتا پررنگ تر بوده که هنوز وقت جبران این کمبود باقی ـه.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- گریه‌های یوکی در آغوش کومگاوا :



- گل‌های آفتاب گردان هم خیلی جالب به داستان و دیالوگ ها ربط پیدا کردن :



- درگیری نکوتا با پانچ درانک :



- صحنه آخری که از مبارزه نکوتا دیدیم :

Nisekoi - Episode 10

Nisekoi - Episode 10

اینقدر یک صحنه به سادگی "دست همدیگه گرفتن" ـرو کش میدن که بیننده وسط راه به فکر این میافته که آیا تو طول این اپیزود قراره دست این دو به هم برسه یا نه؟! خوشبختانه این مسیر طولانی رسیدن این دو دست به هم با به تصویر کشیده شدن شات‌های زیبا از خجالت دو کارکتر و دست‌هایی که داره هر لحظه به هم نزدیک‌تر میشه، باعث میشه اون لحظات واسه بیننده دوست داشتنی تر بشه و بلاخره گرفتن دست اتفاق میافته. این خوبه که چیتوگه کمی دست از سوندره بودن برداشته و تا حدودی به سمت ایچیجو تمایل پیدا کرده ولی به نظر من هرچقدر که رابطه چیتوگه با ایچیجو به سمت جلو اومده، رابطه ایچیجو و اونودرا هم به خوبی پا به پای اونا حرکت کرده و صحنه‌های بین هر دو زوج حسابی دیدنی شده. یه نکته دیگه که تو این اپیزود دوست داشتم، کارکترهای فرعی و نقش بامزه ای بود که تو این اپیزود داشتن .. مثلا کارکترهایی که قرار بود بچه‌ها رو بترسونن و اون نحوه اصرار خنده دارشون به چیتوگه و البته چیتوگه ای که برخلاف میل‌ش مجبور شد بهشون کمک کنه یا مثلا دوست ایچیجو و نحوه قال گذاشته شدن‌ش توسط چیتوگه .. بازم یکی از صحنه‌های خوب اپیزود بود. اونودرا و ایچیجو بعد از کُلی دلواپسی و نگرانی با شماره 12 ـشون بهم رسیدن و با یه اتفاق ساده نتونستن یه شب ترسناک رو در کنار هم بگذرونن! من هر دو حالت داستان رو دوست داشتم! هم اینکه چیتوگه رو در کنار ایچیجو دیدیم و هم اینکه ایچیجو با اونودرا تو تست شجاعت همراه بشه (که اتفاق نیافتاد.) .. هر کدوم میتونستن به نحوی جذابیت‌های خاص خودشون رو داشته باشن.

تست شجاعت روی هم رفته سوژه بدی نیست و در کنار سوژه ساحلی انیمه‌ها همیشه واسه من جالب ـه. البته یه مقدار تنوع همیشه لازمه کار هست و نمیشه از وارد کردن خلاقیت چشم‌پوشی کرد. اینجا هم کافیه به سبک پرداخت شات‌ها و پیشروی لحظه به لحظه اپیزود نگاه کنید و تفاوت رو میتونید احساس کنید. به نظر من خیلی خوب تونستن از یه سوژه نسبتا تکراری فضای لذت‌بخشی پدید بیارن.

صحنه‌هایی از اپیزود :

- روری خیلی باحال شماره اونودرا رو لو داد :



- زوج تست شجاعت اونودرا و ایچیجو :



- کریساکی در کنار اون گروه :



- ایچیجو و برگردندن کریساکی .. صحبت‌هایی که باهم داشتن جالب بود :