M | F | S

My Favorite Stuff

M | F | S

My Favorite Stuff

Kamisama no Inai Nichiyoubi - 01/02/03 // Anime

تصمیم گرفته بودم یادداشت‌های مربوط به چندتا از انیمه‌های فصلی‌م رو اینجا وارد کنم. تجربه ثابت کرده بودن یادداشت‌ها تو فروم‌ها هیچ وقت امن نیستن وگاهی ممکنه محو شن، فروم ـه و هزار اتفاق ممکن. اما بجز چند سری ایندفعه یه سری دیگه هم به کار اضافه میکنم، چون با اپیزود آخرش تاثیر خیلی خوبی رو روی من گذاشت و حس میکنم بودنش تو وبلاگم ضروریه. بهرحال این شما و این هم Kamisama no Inai Nichiyoubi انیمه‌‎ای عالی.



Kamisama no Inai Nichiyoubi - 01/02/03 // Anime


Episode 01



شروع خوبی داشت. راستش فکر نمیکردم ازش خوشم بیاد ولی از همون اول اپیزود که راجع به رها شدنشون توسط خدا دیالوگ گفته شد، توجه م رو به خودش جلب کرد. کارکترای خوبی داشت. تو نگاه اول فکر کردم آی کارکتر اعصاب خورد کُن و غیرقابل تحملی میشه و به خاطر همین کارکتر بیخیال دیدنش میشم ولی خوشبختانه با بودن دوبلور عالی مثل Toyosaki Aki مشکلی به وجود نیومده. هنوز زوده پرسیدنش ولی احتمال اینکه واقعا همبرت پدر واقعی آی باشه، چقدره؟ اگه واقعا پدرش باشه و خودش از مسئله آگاه باشه، هیچ گونه احساسی رو در چهره‌ش مبنی بر پدر بودنش ندیدیم! پس یعنی اگه هم پدر آی باشه، خودش اونو نمیدونه! بهرحال برداشت اولیه خیلی خوب و جالب بود، ببینیم اپیزودهای بعد چه اتفاقی می افته.

- راستی موسیقی‌ش هم به نظر خوب میرسید.
--
Episode 02



واقعا انیمه، فضای خوبی داره. وقتی شغل آی، گورکن بودن، رفتار همبرت و اون روستای حالا خالی از آدم رو میبینم، به محیط اون بیشتر علاقمند میشم. اپیزود دوم هم خیلی خوب بود و داستان پیشرفت خوبی داشت. همبرت با خشونت و اصرار زیاد میخواست آی رو نسبت به شغل گورکن بودن منصرف کنه ولی آی بخاطر ارتباط خاصی که با این شغل داره، زیر بار حرف‌های همبرت نرفت. بعد از اون با مردی روبرو شدیم که همسرش رو به مدت یک‌سال از دید گورکن‌ها مخفی نگه داشته بوده و همبرت یک‌سال قایم شدن اونو لو داده بوده. بیشتر از اینکه برای انتقام به سراغ همبرت اومده باشه، برای فرو نشوندن خشونت از دست دادن دخترش به سراغ همبرت اومده بود. درنهایت قرار دوئلی با هم گذاشتن ولی همبرت حاضر نشد به سر قرار بره و در عوض روستا رو ترک کرد. صحنه کولی گرفتن آی و پریدنشون از روی پُل صحنه جالبی بود. بعد از اون صحنه تاپ اپیزود رو دیدیم، جایی که همبرت با آی از گذشته حرف میزنه، از روزی که خدا دنیا رو به حال خودش رها کرد، از دلیل رها کردنش، تب نیمه‌مرده و ... ولی از سوال "دلیل کشتن روستایی‌ها" طفره رفت. روی هم رفته اپیزود خیلی خوبی بود و دید کُلی خیلی خوبی راجع به انیمه به من داد.

+



--

Episode 03



[اسپویلر دار] اوه، واو! چه اتفاقاتی تو این اپیزود افتاد، واقعا نشون داد که از اون انیمه‌هایی ــه که به مرور زمان تاثیر خودشو میذاره و ذهنیت خوبو ایجاد میکنه. با مادر آی آشنا شدیم، هانا، روی پشت بوم نشستن‌ها و حرف زدن با آی خاطره دلنشینی برای آی بود. بعد از اون از ترسِ عمیق همبرت آگاه شدیم، اینکه چقدر از اینکه فناناپذیره و اینکه انسان آخر باقیمونده باشه میترسه. رفتار همبرت در حین حرف زدن در مورد این ترسش، فوق‌العاده بود. اتفاقی که روی پُل افتاد، لحظه پرت کردن آی توسط همبرت واقعا عالی بود، یوری به کمک آی اومد و از اون طرف همبرت دزدیده شد. اونم توسط گروهی به ظاهر خطرناک. آی به کمک اسکار و یوری به برای نجات همبرت وارد عمل میشن و یه عملیات نجات جذاب رو خلق میکنن. لحظات جالبی بود و موسیقی خوب انیمه اینجا واقعا خودشو خوب نشون داد و لحظات آخر همبرت رو خاطرانگیز کرد. خداحافظی آی و اشک‌هایی که ریخته شد، اونم بعد از اینکه متوجه شد همبرت، پدر واقعی شه. همراهی با پدرش زیاد طول نکشید، روز آخر رو در حالتِ مرده بودنش با هم گذروندن و بعد از اون، دفن شد.

غمگین ترین اپیزود فصل تابستون تا این لحظه و بدون شک یکی از بهترین اپیزود‌های فصل، اپیزود سوم این انیمه بود. به نظر من این آرک واقعا شروع خوبی بود و به نحو عالی به پایان رسید؛ خیلی سخت میتونم تصور کنم که انیمه چطور میتونه بدون همبرت ادامه بده، آیا میتونن دوباره به سطح آرک اول خوب ادامه بدن یا نه! اگه از من در مورد مردن یا نمردن همبرت میپرسیدید، بدون شک جواب میدادم: بعید میدونم قرار باشه همبرت به این زودیا بمیره و حداقل تا آخرین اپیزودها کنار آی باقی میمونه. و از طرفی زود فاش شدنِ پدر بودنش هم در نوع خودش جالب بود، انتظارش رو نداشتم. روی هم رفته، نظر آخرم راجع به آینده و نحوه پیشروی داستان اینه که، پردازش اینکه چنین کارکتر خوبی مثل همبرت به این زودی از سری محو شده، مقداری سخته و امیدوارم ایده و فکر جایگزینی براش وجود داشته باشه. دوست ندارم بعد دیدن این اپیزود شاهکار به مرور ناامید بشم و انتظاراتی که داشتم برآورده نشه. پیش‌نمایش زیاد چیز خاصی رو برملا نکرد و باید منتظر هفته بعد بمونیم و با اپیزود چهارم روبرو بشیم.

صحنه‌های جالب اپیزود :

- دنبال راهی برای مردن میگردم. همبرت.



- لگد همبرت به آی برای پرت کردنش تو آب :



- عکسی که ثابت کرد همبرت پدر واقعی آی ــه :



- سردسته آدم‌رباها که دوبلور خیلی خوبی هم داشت (Yoshino Hiroyuki)



- آخرین لحظات همبرت :



--

Movies i've recently seen

I Saw the Devil
2010



فیلم خیلی بدی بود. انتقام رو بارها تو فیلم‌های مختلف دیدیم و تجربه کردیم ولی تو این فیلم به شکل دیگه‌ای نمایش داده میشه، به شکل خونین! خشونتی که تو فیلم بود، ضعیف‌ترین نقطه فیلم و از فضا‌پرت کن‌ترین نکته کُل فیلم بود. به طرز عجیبی بیننده رو از فضایی که قراره درک کنه، دور میکنه. من میتونم خشونتی که تو Oldboy استفاده شد رو با این مقایسه کنم و بگم، اون خشونت بارها و بارها از این خشونت استفاده بهتری داشت و موقعیت‌‌سنجی برای استفاده از خشونتش عالی بود. در صورتی که تو این فیلم حالتی زننده و چندش‌آور داشت. (البته این فیلم حتی به نزدیکی‌های خوبی Oldboy هم نمیرسه ولی خواستم یه مقایسه در مورد خشونت‌شون داشته باشم) ممکنه تعدادی بگن که خشونتی که تو فیلم به کار برده شده، قرار بوده واقعی و realistic باشه ولی به نظر من اصلا این امر رو تحقق نمیبخشه و حتی برعکس، بیشتر حالتِ تصنعی پیدا کرده بود (از اونور پشت بوم افتاده بود!) و خشونتی که در فیلم وجود داره، چیز عمیق‌تری رو به ما نشون نمیده. داستان و روند فیلم هم با جلو رفتن و تموم شدن، تمام طولِ راه به طرز عجیبی برام مسخره بود و نتونستم افکار کارکتر اول و کارایی که انجام داد رو درک کنم. دیالوگ‌ها بیش از حد ساده بودن و مسلما وقتی که از محیط و داستان و روند پیشروی اون فیلم خوشم نیومده باشه، نمیتونم لذتی از موسیقی فیلم ببرم و کاملا ذهنیت بدی نسبت به اون پیدا میکنم؛ موسیقی به تنهایی نمیتونه کُل فیلم رو نجات بده. روی هم رفته، خیلی فیلم درهم و برهمی بود و باهاش به شدت به مشکل برخوردم.

4/10


--


Dreams
1990



مبهوت کننده صفت خیلی خوبی برای توصیف فضای این فیلمه. جدا تحت تاثیر محیط فیلم قرار گرفتم، "رویاها" ــی کروساوا درست مثل یک رویا میمونه. (هرچند خودِ فیلم مجموعه ای از رویاهاست ولی جمله خوبی برای اشاره به فیلمه.) تحت تاثیر قرار گرفتن فضای فیلم رو اخیرا با دیدنِ Kotonoha no Niwa خیلی عالی تجربه کردم، انیمه ای که حتی صدای شرشر آب هم روی بیننده تاثیر میگذاشت و به راحتی غرق در خودش میکرد. اینجا و در فیلم Dreams هم همینطور بود، کوروساوا به زیبایی هرچه تمامتر بیننده رو وارد لوکیشن‌های مورد نظر خودش میکرد. فیلم از لحاظ منظره ای و ظاهری یه فیلم به تمام معناست و وقتی موسیقی سنتی و محلی ژاپنی و سنت‌ و رقص‌هایی که به شکل‌های مختلف وارد صحنه‌ها میشن رو در کنار این منظره‌ها قرار میدیم، حداقل من یکی رو بی‌نهایت راضی و محو در خودش میکرد. بین رویاهایی که به نمایش کشیده شد، رویای اول و آخر بهترین‌ها از نظر من بودن. رویای اول با اون بارونی که بهمراه داشت و عجیب بودنش و رویای آخر و پیرمردی که در کنار آب روان حرف‌های دلنشینی میزد و البته بعدش اون رقص پایان فیلم که فوق‌العاده بود.

- بودن اسکورسیزی جز بازیگرای فیلم هم در نوع خودش جالب بود.

7.5/10


--


The Witches of Eastwick
1987



فیلمی فانتزی، ترسناک با حضور نیکلسونِ بزرگ و سه تا از بازیگرای زنِ خوب سینما. بیشتر از اینکه حالت ترسناکی داشته باشه، حالت فانتزی داشت و فضای فیلم کلا برام عجیب بود و گاهی حتی فضای خنده‌داری رو تو فیلم میشد دید. نیکلسون مثل همیشه خوب بازی کرده بود و دیالوگ‌های خیلی خوبی داشت، خصوصا اواخر فیلم که یه مونولوگ عالی تو کلیسا داشت. اون حالات قیافه محو کننده‌ش رو هم داشت و خصوصا با توجه به نقشی که تو این فیلم داشت و موقعیت‌هایی که کارکترش درش قرار میگرفت، این نکات بیشتر به چشم می‌اومد. درکنارش، فایفر، ساراندون، شر هم بد نبودن ولی خوب نقطه مثبت فیلم نیکلسون بود. داستان فیلم از همون شروع واسم متفاوت بود و نمیدونستم قراره با چی روبرو بشم. روی هم رفته، فیلم سرگرم کننده خوبی بود.

6.9/10


--


Olympus Has Fallen
2013



یک بار دیگه بهم ثابت شد که اکشن، یکی از نامحبوب‌ترین ژانرها واسه منه. :خمیازه: بعد از دیدن فیلم میشه گفت: Olympus Has Fallen" has fallen" یا یک جمله به همین شکل و شمایل! بازیگرای خوبی داشت، Butler که به کارای اکشن خیلی خوب میخوره، مورگان فریمن پا به سن گذاشته و Eckhart که اینجا در نقش رئیس جمهور ظاهر شده. بازیگرا تو دید اولیه به نظر خوب میرسن ولی موضوع و داستان فیلم کاملا خسته کننده و خمیازه آور بود! هرچقدر که فیلم جلوتر میرفت، به جای کنجکاو شدن در مورد پایان بندی، به فکر فست فوروارد کردن صحنه‌ها می‌افتادم. حمله تروریستی، غرور ملی، صحنه‌های اکشن و ... هیچ کدوم به خوبی نمایش داده نشده بودن. فکر کنم تا همینجا کافی باشه و اینو رسونده باشم که نظر منفی راجع به فیلم دارم و معمولا طولانی نظر ندادن راجع به فیلمی که موردپسندت واقع نشده، فکر بهتری ــه.

5/10


--


The First Time
2012



رمنس نسبتا خوبی داشت، شروع رابطه جالب بود و تو ادامه باورپذیری‌ش رو یه مقدار از دست داد. از لحاظ داستانی قابل پیش‌بینی بود و بازیگری هم تو سطح معمولی قرار داشت ولی روی هم رفته واسه کسایی که ژانر رمنس رو بیشتر از بقیه ژانرها میپسندن، فیلم خوبیه و راضی کننده ست.

6/10


--


Taboo | Gohatto
1999




من اونقدرا سامورایی بین نیستم و فیلم‌‎های سامورایی زیادی رو ندیدم. این فیلم رو هم بخاطر کیتانو دیدم. اولین فیلمی بود از ناگیسا اوشیما میدیدم. فیلم فضای آنچنان سنگینی نداشت و میشد داستان رو به راحتی دنبال کرد. موسیقی‌ش خوب بود ولی داستان اونقدرا جذب کننده نبود. داستان در مورد پیوستن کانو به شینسنگومی و رابطه ای هستش که بخاطر زیبایی ظاهریش با بقیه افسرها و شاگردها پیدا میکنه. قتل های که رخ میده و ...

دیدن یه فیلم با محیط کاملا سامورایی واسه من همیشه به نظر امیدوارکننده و خوب میاد چون وارد شدن به چنین فضایی رو دوست دارم ولی تو این فیلم، وقتی داستان این فیلم رو کنار بقیه موجودیات قرار میدیم، شاید یه مقدار زننده بشه. بازیگری فیلم قوی ترین نکته اون بود، کیتانو در قالب یک مربی و افسر شینسنگومی خیلی خوب ظاهر شده بود و دیالوگ‌های خوبی هم داشت. افسری که تلاش میکنه زیردست های خودش رو به درسنی تربیت کنه. داستان‌های حاشیه ای که وجود داره. مثل مبارزه کانو و توشیرو و اینکه هیجیکاتا (کیتانو) کانو رو قوی‌تر میدونه و به خوبی نمایش داده میشه. Matsuda در نقش کانو اونقدرا بازی چشمگیری نداشت و به نظر من بیشتر این ظاهرش بود که کارکتر و نقش کانو رو ساخته بود. در عوض Tadanobu Asano در نقش توشیرو واقعا عالی بود و حتی میمیک های صورتش تو بعضی از صحنه ها جالب توجه بود.

اما از نظر کلی که بخوام به فیلم نگاه کنم، حس میکنم فیلم بدی رو برای شروع دیدن کارهای ناگیسا اوشیما انتخاب کردم (البته کاملا اتفاقی و بخاطر کیتانو بود) شاید در آینده بتونم یکی دیگه از فیلم‌هاش رو ببینم. یه چیز حاشیه ای راجع به فیلمی که دیدم، زبان اصلی فیلم ژاپنی بود ولی دوبله وحشتناک چینی (؟) رو داشت. فکرشو بکنید، هر ثانیه که یکی از دیالوگ ها گفته میشه، در همون ثانیه زنی دیالوگها رو بلند بلند به زبون دیگه ای تکرار میکنه. از اون سبک دوبله‌های عجیب و ناخوشایند. روی هم رفته فیلم بدی نبود ولی انتظار بیشتری ازش داشتم.

6/10


--


Boiling Point
1990



فیلم خوبی بود. کیتانو بازم یه یاکوزای متفاوت رو تو این فیلم نشون میده و بیننده رو کاملا به محیط یاکوزایی وارد میکنه. شباهتی که بین این فیلم و Kids Return وجود داشت این بود که، تو هر دو فیلم به صحنه های ورزشی که وجود داره، سخت پرداخته شده و سکانس‌های زیادی صرف وارد کردن بیننده به فضای بازی ورزشی که کارکترها در حال بازی کردن هستن، میشه. کار ممکنه به جایی برسه که وقتی اون سکانس کش دار به پایان میرسه، بیننده خواهان برگشتن به همون سکانس قبلی بشه. خوبی سکانس های کش دار کیتانو اینه! با تموم شدن‌شون بازم بیننده میتونه اونا رو درخواست کنه. نسبت به فیلم‌های دیگه کیتانو، موسیقی کمتری داشت، خیلی کمتر! من دوست داشتم بیشتر از این به موسیقی تو این فیلم بها میداد. درسته، سکانس‌های بیسبال و لبِ ساحل و چندنمونه سکانس دیگه با سکوت خیلی عالی از آب در اومده ولی حس میکنم وجود موسیقی بعضی جاها به بهتر شدن فضا کمک زیادی میکرد. بهرحال استایل ساکت فیلم‌هاش حفظ شده بود و باید باهاش کنار اومد.

مثل همیشه یک جور شوخی خاص تو فیلم‌هاش وجود داره. نیمه اول هم کمدی داشت، مثل سکانس روبرویی‌شون با ماهیگیر ولی به نظر من کمدی اصلی فیلم، از نیمه دوم شروع میشه، جایی که کارکتر Uehara با بازی کیتانو وارد فیلم میشه، گیر دادنش به دوس|ت دخترش و پست گردنی‌هایی که به اون میزنه، سکانس بستنی خوردنشون و سکانس شاهکار کارئوکی و ... یک نمونه سکانس خاص که در مورد این فیلم دوست داشتم به این شکل بود که ما موتوری رو میدیدیم که به یه جوون بی گواهینامه تحویل داده میشد و لحظاتی بعد تصویر قطع میشد و همون جوون رو تو یه تصادف رانندگی میدیدیم. یا وقتی که اون دار و دسته اوباش و لات دنبال ماساکی که روی موتوره میرن و اتفاقی به پشت ماشینی میخورن. لحظاتی سکانس حرف زدن راننده ماشین با لات‌ها رو میبینیم و بعد از اون یهو با صحنه زخمی بودن راننده روبرو میشیم. این دو نمونه جز مثال‌های جالب مورد نظرم بود.

کاری که کیتانو میتونه با بیننده انجام بده اینکه که، تو یک لحظه میتونه بیننده رو عاشق یا متنفر از فیلم کنه. پایان بندی این فیلم چنین حالتی داره. تمام فیلم یک طرف و پایان بندی اون هم یک طرف. ممکنه بیننده عاشق تمام لحظه های فیلم باشه و با پایان بندی کوچکترین ارتباطی برقرار نکنه. برای من پایان بندی، حس متفاوتی داشت و اونو دوست داشتم. مثل بعضی از فیلم‌های کیتانو یه مقدار گنگ بود و باید برداشت خودتو از پایان بندی داشته باشی. ولی خوب این چیزی که کیتانو رو، کیتانو میکنه! اینکه میتونه اینجور با ذهن بیننده بازی کنه و اونقدرا نگران بهم ریختن ریتم فیلم نیست.

7.5/10


--


Movie 43
2013



مجموعه ای از فیلم‌ها یا داستان‌های کوتاه خیلی عجیب که تو یه فیلم گنجونده شدن.

هر کدوم از داستان‌ها WTF خاص خودشو داشت! بیش از حد عجیب بودن، یکی دوتا از داستان‌ها رو بد ندیدم ولی روی هم رفته خیلی سخت میشه با چنین فیلمی کنار اومد. داستان مربوط به جکمن و کیت وینسلت در حدی غیرقابل دیدن بود که کاملا چشمم رو از مونیتور دور کردم و سریع فیلم رو جلو بردم. بین داستان‌ها، Homeschooled که نائومی واتس درش بود و اون یکی که مربوط به سوپرهیروها بود واسم جالب بودن. نکته جالب فیلم این بود که اکثر بازیگرای اون، بازیگرای مطرح و شناخته شده بودن. شاید اگه اینقدر بازیگر خوب تو فیلم نبود و این بازیگرا نبودن که داستان‌ها روشون پیاده شده بود، صحنه هاش به این اندازه WTF دار نمیشد. بهرحال تجربه عجیبی بود.

5.5/10 - راجع به نمره ش مطمئنم نیستم. احتمال با گذشت زمان نظرم عوض بشه. باید ببینم چی میشه.

--

A Star Is Born
1954



دوست دارم از چنین جمله ای واسه وصف این فیلم استفاده کنم "فیلم، بیشتر به کنسرتی از جودی گارلند شبیه بود." ظاهر جمله بد به نظر میاد ولی من به عنوان یک جمله مثبت اونو نوشتم. آهنگ‌ها و قطعات شنیدنی که پشت سر هم چیده شده بود و یکی بعد از دیگری خونده میشدن. کیه که از دیدن کنسرت جودی گارلند بدش بیاد، من که مشکلی با چنین کنسرت جذابی ندارم. داستان فیلم ساده بود و چیز ویژه قابل ذکری نداشت. خوب، وقتی از قسمت موزیکال که مهمترین قسمت یک فیلم موزیکاله خوشتون بیاد، میشه گفت که فیلم تاثیر خوبی روی بیننده‌ش گذاشته. یکی از نکاتی که تو حین دیدن فیلم خیلی واضح به چشم می اومد، تدارکات عظیم فیلم و امکانات زیادی بود که روی سن یا تو صحنه های مختلف فیلم وجود داشت. از قطعاتی که خوشم اومد، میتونم به Swanee و Someone at Last و Lose That Long Face ـ (یکی از محدود قطعات تپ دنس دار فیلم) اشاره کنم. بعد از اجرای قطعه SaL جودی ادای چینی ها، آفریقایی ها و برزیلی‌ها و رو در می آورد که عجیب و جالب بود. روی هم رفته موزیکال خوبی بود ولی با توجه به زمان 3 ساعته‌ش و اینکه تمام بار سنگین اجرای قطعات موزیکال فیلم روی دوش یک نفر، جودی گارلند بود، فضای فیلم گاهی خسته کننده و تکراری میشه اما بهرحال نمیشه نقاط مثبت اونو ندیده گرفت.

6.5/10

--

Merry Christmas Mr. Lawrence
1983



فیلمی متشکل از بازیگرای انگلیسی مثل دیوید بویی و ژاپنی مثل تاکشی کیتانو در مورد سرباز انگلیسی به نام جک که در اردوگاه اسرای جنگی ژاپنی به سر میبره.

داستان به اندازه کافی واسم کشش نداشت و بعضی از جاهای فیلم خسته کننده بود ولی بازیگری خوب بود. خصوصا بازی Tom Conti بیشتر از بقیه جالب توجه بود، نقش افسر انگلیسی رو بازی میکرد که سعی داشت انسانیت رو جایگزین وحشیگری اردوگاه کنه. به دلیل نقش جالبش، دیالوگ ها و صحنه هاش نسبت به بقیه نقش های فیلم بیننده رو بیشتر تحت تاثیر قرار میداد. موسیقی جز نقاط قوتش بود و صحنه های مربوط به نحوه رفتار با زندانی ها هم خوب بودن. یکی دوتا از صحنه های کیتانو هم واقعا جالب بودن و دیالوگ های خوبی داشت.

6.2/10

کیتانو تو فیلم.

--

The Incredible Burt Wonderstone
2013



جیم کری و استیو کارل؛ وقتی بهترین بازیگرای کمدی دو دهه اخیر فکر میکنم، اسم این دوتا همیشه به ذهنم میرسه. ناخودآگاه سطح انتظارات بالا میره و کمدی خوبی رو دوست داریم ببینیم. به نظر من فیلم خوبی بود و هر دو نفر نقش شون رو جالب بازی کرده بودن. جیم کری هنوز جذبه خاصِ خودش رو داره و میتونه بیننده رو حسابی بخندونه. استیو کارل هم به شیوه خودش خوب بود. حقه های شعبده بازی فیلم و تقابل بین دو کارکتر برت و استیو گری و استایل متفاوت شعبده بازی که ارائه میدادن، فضای خوبی برای فیلم درست کرده بود. نظر خاصی راجع به بازی اولیویا وایلد ندارم، خیلی معمولی بود. روی هم رفته واسه من فیلم شیرینی بود و اونو کمدی خوبی میدونم.

6.8/10

--


Sonatine
1993



داستان در مورد پناه بردن یک باند یاکوزایی به خونه ساحلی و لب دریاست. زمانی که اونجا میگذرونن و اتفاقاتی که می افته.

عالی بود، تنها تاکشی کیتانو میتونه چنین صحنه های نابی رو لب ساحل خلق کنه. 20 دقیقه اول فیلم زیاد با انتظاراتم جور در نیومد ولی بعد از اون فراتر از حد انتظارم بود. با اینکه اکشن جز تگ های ژانر فیلمه، من زیاد اونو فیلم اکشنی نمیدونم و حس میکنم اگه با دید یک فیلم غیراکشن به سراغ فیلم برید، میتونید درک بهتری از فیلم داشته باشید. جلوه متفاوتی از یاکوزاها و گنگ های یاکوزایی تو فیلم نمایش داده میشه؛ اعضای دسته ی یاکوزایی که وقتی به کنار ساحل میرسن و مجبور میشن وقتشون رو اونجا بگذرونن، مثل بقیه مردم عادی، به بازی ها و سرگرمی های مختلف میپردازن، آتیش بازی، رقص و بازی عجیب سومویی که کردن... شاید با دیدن بعضی از صحنه ها بشه به این نتیجه رسید که کارکترها گاهی با خودشون فکر میکردن، چی میشد اگه ما از اول مافیایی به چشم نمیدیدیم و زندگی مون به همین سادگی بود! سکانس های جالب خیلی زیاد داشت، به نظر من سکانس بازی رولت روسی کنار ساحل یکی از ماندگار ترین صحنه های فیلم بود، خنده های کیتانو در حین بازی، خوابی که بعد از اون میبینه و تقابلی که به وجود میاد. موسیقی فیلم عالی بود، بیشتر از بقیه فیلم های کیتانو محیط فیلم رو احاطه کرده بود، مثل همیشه بی نقص و به جا استفاده شده بود. فیلم، یه مقدار منو به یاد Hanabi انداخت که با توجه به فضایی که این دو فیلم دارن، زیاد تعجب برانگیز نیست. روی هم رفته یکی از بهترین های کیتانو بود، حسابی از دیدنش لذت بردم.

8/10