
دستی که به پیانو نمی رسید ...
چرا که نه؟! از جذب کردن دانش آموز انتقالی شروع کنیم! به نظر میرسید با
پایانی که اپیزود قبل دیدیم همین اتفاق بیافته و ریکو تو لحظه لحظه اپیزود
اونقدر ناز و دوست داشتنی بود که من به راحتی انتخاب اول چیکا و باشگاه
آیدولیمونُ تحسین کنم و تو حین اپیزود دائم با خودم میگفتم آخ که چه عضو
خوبی داره به گروه اضافه میشه! و یه بک گراند و داستان زیبا از ضعف ریکو رو
به چشم دیدیم؛ از اینکه چرا دلسرده و چرا مدت هاست دست و دلش به پیانو زدن
نمیره و به چه چیزی برای به جلو گام برداشتن نیاز داره. دلیل نه گفتن ریکو
مشخص شد ولی مگه چیکا دست بردار بود؟
گیر دادن های وقت و بی وقت چیکا خنده دار بود و از اون لحظات هونوکایی
بامزه رو برای استخدام اعضای جدید گروه داشتیم! ریکو و تم دریایی کارکترش
دلپسندی عجیبی به دنیای انیمه بخشیدن. اینکه با نگاهی دریایی به دنبا راه
گشا شدن مشکلاتش بود و اینکه ما رو با خودش به اعماق دریا برد ... وای که صحنه های غواصی چقدر زیبا بودند.
من فکر می کردم این فصل قراره فقط یک انیمه غواصی ببینم!
ولی انگار لاو لایو هم سورپرایزی برای من داشت و چه از اون اپیزود اول که
یک کارکتر غواص داشتیم و چه اینجا که ریکو بخاطر احساس نزدیکی بیشتر پیدا
کردن با دریا و رسیدن به صدای دریا و در نتیجه پیدا کردن راه خودش در دنیای
نواختن پیانو شروع به غواصی کرد. چیکا و یو هم بهمراه اون غواصی کردن و
شاید زیباترین لحظات این اپیزود لحظاتی بود که ریکو در دل دریا دستای خودش رو به حالت نواختن پیانو بالا آورده بود و چشمانش برق میزد. 
یه لحظه فوق العاده فوق العاده زیبا و مسلماً خاطرانگیز برای طرفداران
کارکتر ریکو همین صحنه فرو رفتن در دل آب بود .. به راحتی می تونم این
خاطره خوب رو به ذهنم بسپرم و بعدها برای یادآوری اون برگردم و باز هم از
دیدنش دلشاد بشم. فقط ببینید ... چه رویایی بود ^_^ :




که البته انتظارش می رفت و تو این بین یه لباس قشنگ دیدیم که چشم چیکا هم
همونُ گرفت و به نظر میرسه اولین لباس گروه اون لباس باشه. تو ادامه، رئیس
شورا همچنان ساز مخالف زد. یکی نیست بهش بگه : "ما که می دونیم تو بالاخره
کوتاه میای، چرا بازی در میاری؟
" ولی خب، جالب بود که به عشقش به میوز نیمچه اعترافی کرد. "نیمچه" ، چون
یهو قصد پس گرفتن حرف خودشُ داشت ولی بلندگو روشن بود و همه صداشُ شنیدن!
نمی دونم به این جریان بلندگو در آینده ارجاعی داشته باشیم یا نه ولی تصور
می کنم نقش روبی در راضی کردن دایا سان (رئیس شورا) پررنگه ... خواهر بودن
روبی و دایا هم یکی از نکات جالبی بود که تو این اپیزود درباره کارکترها
فهمیدیم .. من که اصلاً فکرشم نمی کردم!! یکی موهاش سیاهه و یکی قرمز .. کی
تصورشُ می کرد؟! ولی بهرحال انگار روبی خواهر کوچولوی دایاست و باید دید
چطور این دوتا رو میشه به گروه آیدولیمون بکشیم!
.. جایی که با حماقت تمام طعمه چیکا رو گاز زد و رفت تو دهان شیر! تو اوج
نازنینی و با معصومیت کامل گول یه آب نبات رو خورد و سر از بغل چیکا چان در
آورد. خیلی صحنه باحالی بود و این یکی از خصوصیاتیه که می تونیم بهش مانور
داشته باشیم و تو شخصیت پردازی روبی بهش چشم داشته باشیم .. اینکه در عین
نازنینی و خجالتی بودن، حسابی ساده ست و معصومیت خاصی تو باور کارکترش وجود
داره.














:


:

:













.. اعصاب خوردی های جونیچی در نوع خودش جالب بود و کمدی رو بهتر کرده بود
.. دیالوگای خوبی داشت. از بین بقیه پسرها هم یوکیو با اون حس و حال بی
حالش کارکتر باحالی دیدم! حالا از این حرفا که بگذریم که کنجکاوم ببینم تو
ادامه بازم چنین بیت خارج از انیمه ای رو خواهیم داشت یا که نه! قراره از
این به بعد به هاندا تمرکز کنیم که امیدوارم اینطور باشه و به حاشیه نریم!
:
:

:

شیرجه زدیم، رفتیم به درون آب و نوبت به غواصی رسید! ![]()
من هنوز به اوپنینگ انیمه نرسیده بودم که خودم رو احساساتی و پر از شور دیدم؛
اینکه چطور OP از تمام علائقی که دوست دارم تو این انیمه حرف زد واسم
رویایی بود .. لحظه ای که آهنگ اوج گرفت فوق العاده زیبا بود و از نشون
دادن صحنه های غواصی واقعاً لذت بردم و تو ادامه اونقدر غرق در فضای انیمه
بودم که تمام 20 دقیقه برای من تو یه چشم بهم زدن تموم شد. از دیدن
اپیزود راضی هستم و فکر می کنم انیمه خیلی با اون چیزی که تو ذهنم می
طلبیدم همخونی داره؛ انتظاراتم از دیدن پیکاری برآورده شد ... یه دختر فوق
شنگول و شادُ دیدیم و در کنارش یه دختر مهربون و احساسی به نام فوتابا
(تکو) که نکته جالب واسه من این بود که تکو تو مانگای انگلیسی به نام
Dotty شناخته میشد و همش منتظر بودم کلمه "داتی" رو بشنوم که حال با خوندن
نظرات مختلف متوجه شدم اون انتخاب مترجم انگلیسی بوده و در اصل "تکو" لقب
اصلی فوتاباست.
بهرحال از این جریان اسم که بگذریم، یه زوج دخترانه رویایی رو داریم!
زوجی که میشه به راحتی قبولشون کرد .. پیکاری آماده ست که دست تکو رو
بگیره و به دریا بکشونه. لحظات ابتدایی و آشنا شدن با جریان غواصی آمانچو
خیلی حس و حال خاطرانگیزی داره؛ اینکه چطور پیکاری با تشت زیر آب وقتشُ
میگذروند منُ یاد لحظاتی می ندازه که خودمُ روی آب شناور می کنم و از بودن
روی آب لذت میبرم. یعنی این خصوصیت کارکتری پیکاری برای زیرآب موندن رو
به خلق و خوی خودم نزدیک می بینم که یه چیز عالی واسه منه. می تونم بهتر
کارکترشُ بپذیرم.
جایی که تکو با دیدن حباب های بالا اومده از آب سنگی انداخت و پیکاری جاخالی داد شاید اولین لحظه کمدی شیرین انیمه بود.
این سبک و جنس کمدی انیمه ست؛ نرم و لطیف و نه آنچنان اغراق آمیز! قرار
نیست پای دیدن انیمه قهه قهه بزنید بلکه قراره لبخند بزنید ... اونم یه
لبخند از ته دل و با تمام وجـــودتون! اتفاقی که واسه من افتاد و با دیدن
صحنه های زیرآب پیکاری ناخودآگاه نیشم باز شده بود.
و بعد به جریان معلوم شدن کار مادربزرگ و پیکاری رسیدیم؛ اینکه اونا
غواصی رو به دیگران نشون میدن و همین باعث شده که پیکاری علاقمندی بیشتری
به این شغل داشته باشه. جماعتی که غواصی کرده بودند تونجیرو خوردند و ... !
روی هم رفته مقدمه رو خیلی دوست داشتم .. یه حس روستایی و خودمونی خیلی
قشنگ درونش بود. نیازی به پیچیده بودن نداریم .. همین نوه ای در کنار
مادربزرگش و صحبت از دریا می تونه پر از زیبایی باشه! و وقتی نفر سومی از
شهر به اینجا میاد و مادربزرگ در کنارش از وسعت دریا سخن میگه دیگه شگفتی
اثر به چند برابر میرسه! فوتابا با رسیدنش چهره ای غمگین رو به صورت داشت
ولی طولی نکشید که جادوی آدمای اطرافش اونُ احاطه کرد و غرق در کنجکاوی در
مقابل پیکاری شد. وسعت دریایی که به چشم دیده بود در وجود انسان های اطراف
خودش به چش می خورد؛ داشتن خصوصیاتی کاملاً متفاوت در درون شخصیت پیکاری
فوتابا رو به سمت اون کشوند.
]




از لطافت و از معصومیت حرف میزنند و به جنبه کاوایی اثر این هنرمند کمک بسیاری می کنند.
وقتی که تو این اپیزود با گربه انیمه گذروندیم یکی از کاوایی ترین چیزهایی
بود که در دو فصل اخیر من به چشم دیدم. اینکه چطور پیکاری سوت زنان به
گربه نزدیک شد و گربه رو متوجه خودش کرد و بعد گربه روی سر پیکاری نشست و
راه افتادند ... یه جادوی خیلی خاص در این صحنه ست که واقعاً باید بهش چشم
دوخت و لمس کرد. من خیلی این لحظه رو دوست داشتم .. منُ به یاد خاطراتم با
آریا انداخت ... آریا تایچو و بامزه بازی های گربه های انیمه آریا که حسابی
خاطرانگیز هستند. اینجا هم با اولین برخوردمون با گربه داستان متوجه شدیم
که جنبه کاوایی کارکترهای گربه انیمه چقدر مهم خواهد بود و چقدر میشه به
رنگارنگ کردن فضا توسط اونا دلخوش شد. 
ولی خب اینجا به نظر میرسه گربه ها اسباب بازی و خوشگذرونی پیکاری و
کارکترهای انیمه خواهند بود. جنبه کاوایی وجودشون همچنان پابرجا خواهد بود
ولی تاثیر مستقیمی روی داستان نخواهند داشت. فقط تنها چیزی که مشتاق دیدنش
هستم باقی گربه های انیمه ست. منتظرم اون گربه کوچولوی دیگه رو ببینم ..
خیلی نازه .. فقط صبرکنید و ببینیدش!
و روی هم رفته این نکته، حضور گربه ها درون انیمه همون امضای هنرمند اثره
که من بهش اشاره کردم ... بودن این امضا باعث میشه من لذت دو چندانی از
بودن در کنار کارکترهای اثر ببرم و اصلاً چیز بدی نیست.



:
:


:

- شات زیبای OP ، پیکاری و تکو در کنار هم
:

- ابزار و لوازم غواصی رو تو لحظاتی دیدیم! بعدها بیشتر باهاشون آشنا میشیم
:

- پیکاری و تشت باحالش
:

- یه لبخند فوق العاده زیبا از پیکاری
:

- انس کودکانه ای که پیکاری با میزش داشت خیلی نازنین بود
:

- آخه سوت سرکلاس می خوای چیکار؟! 

- معلم داستان جنبه خشن هم داره!! 

- این یکی از لحظات فوق محبوبم از اپیزود اول بود ... ذره بین به دست شدم
:



- واو ، میمیک معلم از نزدیک چه با وقار بود
:


وای، چه پایان زیبایی! 
از الان می تونم این انیمه رو یکی از بهترین های تابستون بدونم و این
تمامش مدیون شخصیت پردازی عالی اثره؛ اینکه به تک تک کارکترهایی که اطراف
کایزاکی آراتا وجود داشتن پرداختیم و به هر کدوم تا حدی که میشد تمرکز
داشتیم و در کنارش خود کارکتر کایزاکی هم رشد کرد و از گذشته و آینده ش حرف
هایی زده شد. باورپذیری کارکترها و انسی که بیننده با کارکترها می تونه
بگیره تو این سری حرف اولُ میزنه! از هیشیرو و کاریو گرفته تا اوگا و آن و
... حتی کارکترهای فرعی پسری مثل آکیرا که برای دفاع از تاما پا وسط میذاشت
و کم حضور داشت .. از همه حرف زده شد و حتی اون کارکترهای فوق فرعی هم
ناخودآگاه به قالب کلی داستان می خوردند و این از نظر من فوق العاده بود.
اینکه روند انیمه بجای تمرکز روی جریانات آزمایش، روی جنبه عاشقانه داستان
تمرکز کرد بسیار انیمه رو زیبا کرد و دو اپیزود آخر هر لحظه ش واسه من
هیجان انگیز و لذت بخش بود. چه اعترافات قشنگ و باحالی داشتیم .. لحظات
احساسی انیمه حسابی به دل من یکی خوش اومدند و حاضرم دوباره واسه دیدنشون
پای دیدن انیمه بشینم. 
ولی روی هم رفته میشه نقطه قوت موسیقی کار رو همون آهنگ های پایانی دونست
که به نحو خوبی اجرا شده بودند و حس لازم رو به من منتقل کردند. 






- چند شات عالی از کاریو
:



کم پیش میاد 10% به 90% غلبه کنه و کم پیش میاد چنین درجه لذت پایینی که از
اپیزود اول بردم تو اپیزودهای بعد یهو برگرده ولی .. تو این مورد شد؛
اپیزود دوم و سوم نظر من رو بلکل در مورد انیمه عوض کرد و همین اون خوبیِ
قانون "سه اپیزودی" رو مشخص می کنه! خوشبختانه ریلیز شدن انیمه بصورت یکجا
تو این مورد به نفع من و انیمه تموم شد و حالا که دارم بهتر به دنیای اثر
نگاه می کنم، ازش راضی هستم .. ادامه مسیر واسم جالب بوده. شاید بیشتر این
موضوع بخاطر جنبه کمدی پیش اومده بین رابطه کاریو و هیشیرو بوده باشه و نه
موضوع اصلی! ولی بهرحال خوب شده ... احساس می کنم تم، روند پیشروی و حس و
حال جاریِ خوبی بر انیمه حاکم شده و ماراتون زدن این اثر کمی منُ یاد
ماراتون زدن کارهای نتفلیکس میندازه که میشه ریلکس نشست و از دیدن
اپیزودهای پشت سر هم اون سریال ها لذت برد.
بهرحال .. خواستم نظر منفی خودم رو اصلاح کنم .. و بگم که نظرم برگشته!
حالا منتظر دیدن ادامه ماجرا هستم و می خوام ببینم با این فضای حالا خوب چه ماجراهایی رو خواهیم دید.
+
دو صحنه مورد علاقه ـم از اپیزود دوم و سوم ...
- سیگاری که کنار گذاشته شد :

- و لبخند های کاملاً طبیعی هیشیرو
:


اپیزود بدی نبود و یکی دو جا تونست منُ بخندونه .. سناریوی اولیه به دلم
خوش اومده بود و اون یوکایی که به آشیا چسبیده بود یه یوکای بامزه بود. ولی
در طول دیدن انیمه دائم یه فکر باهام همراه بود. "خوبه، بد نیست ولی
ناتسومه نیست!" و قبل از اینکه بهم ایرادی گرفته بشه که چرا اینکارو با اون
اثر شاهکار مقایسه می کنم باید بگم که خبر از راه رسیدن ناتسومه واسه من
مساوی شد با لحظه شماری کردن برای دیدن یک فضای فانتزی زیبا و این انیمه هم
چهره اولیه فانتزی بدی نداشت و به همین خاطر کمی این دو رو به هم نزدیک
میدیدم. Fukigen na Mononokean تونست تا حدودی از لحاظ فانتزی موفق عمل کنه
و به عنوان اپیزود اول سرگرم کننده باشه. تنها ترس من از ادامه انیمه ست؛
اینکه چقدر می تونیم به داشتن یوکاهای جالب انگیز امیدوار باشیم و چقدر
سناریوی کار کشیدن از آشیا برای ادای قرض می تونه کش پیدا کنه.
بهرحال اونقدر اپیزود اول رو خوب دیدم که بهش فرصت 3 اپیزودی بدم. امیدوارم همچنان سرگرم کننده بمونه ... ! 
+
- خودمُ جای اون اطرافیان آشیا میذارم .. دیدن این صحنه خیلی باحاله
:

- صحنه خداحافظی خوبی بود :




چه
خوب، چه زیبا و چه دوست داشتنی بود .. سوموگی نازنین ترین موجود فصل خواهد
بود. میگم "موجود" چون درجه کاوایی بودن کارکتر فوق العاده بالا بود و
آدمُ مثل لحظه ای که خودش به صفحه تلویزیون چسبیده بود و به غذاها زل زده
بود، به صفحه مونیتور می چسبونه .. دلت می خواد به داخل مونیتور شیرجه بزنی
و اونُ بغل کنی!
اینکه چطور "بابایی" رو صدا میزد، اینکه چقدر سادگی یه بچه رو به رخ می
کشید، موقع مسواک زدن، لباس پوشیدن، ماشین سواری، غذا خوردن و ... لذیذ و
معصومانه بودن سوموگی حسابی دلچسبه و نکته جالب پدر داستانه که در اوج
سادگی باورپذیر به چشم میاد و میشه اونُ به چشم یک پدر مهربون پذیرفت و
باهاش تو غم غدای خوب نرسیدن به سوموگی همراه شد. پدر دلسوزی که من موندم
چطور اینهمه مدت تونسته غذای آماده به چنین دختر نازنینی بده و اینهمه فرصت
مناسبُ برای بردن سوموگی به یک رستوران از دست داده! اما بهرحال بالاخره
یه رستوران خوب پیدا کردیم و سوموگی رو با خودمون به ملاقات و به سمت چشیدن
غذاهای خوشمزه بردیم!
)
، در مورد کوتوری هم کمی باید حرف بزنیم .. دختر جالب و البته عجیبی بود؛
اون لحظه جمع شدن اشک تو چشماش واسه من تابلو و لو رفته بود و می دونستم که
از سر غذا خوردن اشکش در اومده ولی بازم چهره پف کرده ش و لپُ های پر از
غذاش و اشکایی که روی چشاش می دیدیم صحنه خنده داری بود .. نمیشد بهش لبخند
نزد! آدم با خودش فکر می کنه اگه این کوتوری یه دست از غذای "یوکیهیرا
سوما" رو بخوره به چه حال و روزی می افته؟! گمونم هیچ وقت نفهمیم ... !
اما بهرحال یه کارکتر مکمل خوب پیدا کردیم؛ کوتوری دختر خاصی به نظر میرسه
و باید دید تبحرش تو هنر آشپزی در چه حده ... فعلاً که از پس پخت برنج بر
اومد و با اطلاعاتی که از جریان ساکه به ما داد معلوم شد که یه چیزایی
حالیشه و میشه به دستپختش اعتماد کرد. فقط باید دعا کرد که غذای بدی رو به
خورد سوموگی نده ... که فکر کنم سوموگی با دل کودکانه ای که داره، هر غذای
خونگی ای که بهش برسه همچنان از خوردنش لذت میبره و به هیچ وجه سختگیر و
مشکل پسند نیست!
:
:
:



- خوک سواری سوموگی تو OP خیلی بامزه بود
:

- مسواک زدن
:

- آخ آخ ، چهره غمگینشُ
:

- چسبیدن به تلویزیون
:

بهترین شروع ممکن نبود و از MAPPA انتظار بیشتری داشتم (داشتیم!) ولی ...
خب! فراموش نکنیم که با یک انیمه ورزشی طرف هستیم و برای جون گرفتن اثر به
مقداری زمان نیازه. تا کارکترها از جا بلند بشن و رنگ و رویی پیدا کنند
مدتی رو باید منتظر بمونیم. در اینکه کارکتر سوکوشی کلیشه ای به نظر میرسه
شکی نیست و منم (حالا بخاطر قیافه یا تلاشش) به یاد ماروئو از Baby Steps
افتادم. این چیز بدی نیست ... اگه Baby Steps رو دیده باشید می دونید که
ماروئو هم اوائل انیمه حس و حالی تکراری داشت و گرافیک ضعیف انیمه هم باعث
میشد مخاطب دلسردتر بشه ولی روند رفتاری کارکتر باعث شد که رفته رفته اونُ
به عنوان یک نابغه در تلاش کردن بپذیریم و بفهمیم چرا می تونه اینقدر خوب
بشه و چرا اینقدر سعی و تمریناتش باورپذیره! یه کارکتر خوش پرداخت بود و
بدی یک انیمه ورزشی اینه که نشون دادن جنبه علاقه کارکتر اصلی به ورزش
موردنظر اولین نقطه شروع برای اون اثره و همین اونُ به حس تکرار نزدیک می
کنه. حالا تو این مورد و Days هم، سوکوشی همین حسُ داره و هر چند هدفی ازش
ندیدیم ولی شاید بعدها با تفکرات و اینکه چرا می خواد بیشتر با فوتبال
همراه بشه آشنا بشیم.
پس فعلاً بذاریم نسیمی که داره میوزه ما رو با خودش به سمت اپیزودهای بعد ببره.
خوبی کار این بود که اگه ورزشی دوست باشید، فوتبال راحت دلتونُ می گیره! من
با اینکه یه جاهایی از کار، فرضاً صحنه های تمرین دو رو ساده دیدم ولی
واسم فوتبالی بود و چشمم به صحنه می موند. حالا باز باید در انتظار پیشرفت
سوکوشی موند .. اگه کمی ابهت پیدا کنه و فوتبالشُ خوب کنه میشه راحت تر
انیمه رو پذیرفت و از دیدن لحظه هاش لذت برد. و در مورد کارکترهای دیگه
انیمه، جین خوب بود ولی اونم کمی به قالب شخصیتی نیاز داره ... که فاز
کارکتریش مشخص بشه و دختره هم ... هممم ، هنوز نمی دونم چه حسی نسبت بهش
دارم .. کمی بانمک بود. نقشش تو داستان برام گنگه و می خوام بفهمم چه لمسی
روی داستان و ادامه انیمه داره.
بهرحال برای اپیزود اول چیز بدی نبود .. فرصت 3 اپیزودی رو میشه بهش داد.
پ ن : آنچنان حسی نزدیک به هایکیو به من دست نداد.
صحنههایی از اپیزود :
- گمونم اولین و آخرین فن سرویس کار رو اینجا دیدیم
:

- اسلوموشن همیشه تو ورزشی جواب میده
:

- چند ثانیه روی این صحنه بودیم؟ کمی داشت کش پیدا می کرد؟ 
